|
معرّفي و نقد كتاب
|
|
|
|
|
کتاب همشهری - همشهري آنلاين:
روزنامهنگاري آنلاين؛ يك راهنماي كوچك بزودي از سوي انتشارات همشهري منتشر ميشود روزنامهنگاري آنلاين؛ يك راهنماي كوچك را كه بزودي از سوي انتشارات همشهري منتشر ميشود؛ اميد پارسا نژاد عضو تحريريه همشهري آنلاين ترجمه و تدوين كرده است. در مقدمه اين كتاب آمده است:
"آنلاين بودن يعني رها شدن از مرز زمان و مكان ، يعني شما از هر كجا كه اراده كنيد بتوانيد توليدكننده باشيد و در هر كجا كه بخواهيد مصرفكننده و در هر لحظه كه اراده كنيد بتوانيد محتوا را تغيير دهيد . منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13708
|
|
|
||||
|
|
|
||||
|
|
کتاب "علم اجتماعی فراسوی تعبیر گرایی و واقع گرایی" تالیف گرارد دلانتی و با ترجمه محمد عزیز بختیاری در 256
صفحه و شمارگان 1000 نسخه منتشر شد.
خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه : علم اجتماعی، از فلسفه و پیشفرضهایی فلسفی مشحون است که همیشه به طور نهان و آشکار در فرضیه ها، نظریه ها و ورشهای علم اجتماعی حضور دارند. با وجود این فقط اندکی از دانشمندان علوم اجتماعی از این مفروضات فلسفی که خود آنها را پذیرفته اند و به کار می برند آگاهی دارند و می توانند پیامدهای آنها را بشناسند.
نتایج نا آشنایی و بیگانگی دانشمندان اجتماعی با مفاهیم و مسائل فلسفی نهفته در علم اجتماعی، تناقض بین نظر و عمل آنان خواهد بود. در حالی که داد و ستد بین علم و فلسفه می تواند به شکوفایی و ثمر بخشی علم و فسلفه علم کمک شایانی کند.
کتاب "علم اجتماعی، فراسوی تعبیر گرایی و واقع گرایی" بر فلسفه، معرفت شناسی و جامعه شناسی علم اجتماعی در قرن بیستم مروری کوتاه ولی جامع دارد. البته مولف صرفا تاریخ فسلفه علم ار باز نگفته است بلکه خود نیز سهم قابل توجهی در آن گرفته و رویکرد خاصی را در برابر دیگر رویکردها ارائه داده است.
به گزارش "مهر" ، این کتاب نشان می دهد که علم اجتماعی در قرن گذشته، چه مسائلی را پشت سر گذاشته و موضوعات مهم آنها چه بوده است. دلانتی در این کتاب نخست از بحث اثبات گرایی آغاز می کند و توضیح می دهد که این مکتب تجربه گرا چگونه به وسیله فراتجربه گرایانی چون کارل پوپر و توماس کوهن استیلای خود بر حوزه علمی را از دست داد. مکاتب عمده دیگر عبارتند از : مکتب تاویلی نوکانتی ها، مکتب انتقادی مارکس و پیوران متاخر او، رویکرد بازسازی گرای هابرماس و اپل و چرخش فرامدرنیزم در علم اجتماعی و موسوم به مکتب تعارض یابی.
دلانتی می کوشد تمام این مکاتب را در دو جبهه بزرگتر تحت عنوان واقع گرایی و تعبری گرایی جای دهد و خود نیز در نهابت موضوع میانجی گرانه در پیش گرفته و تلاش می کند تا این دو جبهه فکری را آشتی دهد.
مولف کتاب گرارد دلانتی، دانشیار جامعه شناسی دانشگاه لیور پول انگلستان و سردبیر ژورنال اروپایی جامعه تئوریک است.
علم اجتماعی فراسوی تعبیر گرایی و واقع گرایی از هفت فصل تشکیل شده است. 1- اثبات گرایی، علم و خط مشی های معرفت، 2- علم تاویل و تفسیر در جست جوی معنا 3- ارتباط و بازسازی: هابرماس، اپل و جست و جوی یک سنتز، 4- مکتب تعارض یابی و فرامدرنیزم: مسئله علم تعین، 5- بینش دیالکتیکی : مارکسیزم و نقد و رهایی بخشی، 6- مباحث جدید: تعبری گرایی و واقع گرایی، 7- علم اجتماعی به عنوان عمل استدلالی.
منبع : مهر
جلسه نقد و بررسي كتاب «فوكو و ديرينهشناسي دانش» يا «روايت تاريخ علوم انساني از نوزايي تا مابعد تجدد» تاليف دكتر حسين كچوئيان با حضور مولف، دكتر محمدرضا تاجيك و دكتر محمدامين قانعيراد در نشست گروه علمي ـ تخصصي علم و تكنولوژي انجمن جامعهشناسي ايران برگزار شد.
در اين جلسه ابتدا دكتر كچوئيان خلاصهاي از مباحث مطرح در اين كتاب را ارائه داد و سپس دكتر قانعيراد و دكتر تاجيك نيز نظرات خود را در باره نحوه تاليف و مباحث اين كتاب مطرح كردند.
حسين كچوئيان درباره انگيزه تاليف اين كتاب گفت: «تطور علوم انساني در غرب عنوان تز من بوده است و در اين كتاب سعي كردهام بازخواني منسجمي از بحث ديرينهشناسي در آرا و انديشه فوكو ارايه كنم». او زندگي فوكو انديشمند فرانسوي را در دو دوره متمايز متبلور دانست؛ به تعبير او، فوكو در دوره اول با رويكردي كانتي به مساله حقيقت ميپردازد و در دوره دوم با رويكردي تبارشناسانه به اجتماع بشري مينگرد. دوره فوكو، دوره ناخشنودي نسبت به تجدد است كه امكاني براي فراروي از آن فراهم ميكند؛ تجددي كه در دوره كلاسيك عمدتاً با مقوله عقلانيت معرفي شده و متجدد شدن به منزله دستيابي به علم و انديشه غرب شناخته شده است.
كچوئيان همچنين تأكيد كرد: محور انديشههاي فوكو در رويكرد ديرينهشناسي، توجه به مساله دانش و عقلانيت در غرب است. نقد عقلانيت با تفكرات ماكس وبر، نيچه و انديشمندان مكتب فرانكفورت آغاز ميشود. ميشل فوكو متاثر از نيچه بوده و معتقد است در تاريخ، عقلانيت مدرن، عقلانيت برتر نيست؛ تنها عقلانيت موجود در دنيا هم نيست بلكه تنها متعلق به يك دوره از تاريخ تفكر غرب است. در اصل فوكو معتقد است غرب براي انتقال نقطه نظراتش از زبان علم استفاده كرده است
دكتر كچوئيان معتقد است: فوكو در دوره اول به مساله به شيوه حقيقت كانتي مينگريسته ولي با تفاوتهايي كه منشا در رويكرد ديرينهشناسي او دارد. از نظر كانت، عقل هم كاشف خود، هم كاشف غير و هم كاشف شرايط امكاني است. حقيقت عقل نسبت به خود شفاف است و اين همان عقل است كه شرايط امكاني معرفت را مشخص ميكند اما فوكو اين ديدگاه را خطايي بزرگ ميداند و عقل از نظر او آن چيزي است كه بايد مورد نقد قرار گيرد.
فوكو در بحث تبارشناسي به دنبال پاسخ اين سئوال است كه ”معرفت تحت چه شرايطي اندوخته ميشود و چگونه علم تجربي و نظري به حقيقتي اين گونه بدل شده است؟“ در واقع فوكو با پيشفرض عدم وجود عقلانيت مطلق، درباره تعاريف خاص حقيقت و دانش ميپرسد.
روش كانت براي پاسخ به اين سئوال طرح مفهوم عقل كاشف است كه هم خود و هم غير را كشف ميكند. يعني عقلي كه حدود و شرايط معرفت را تعيين ميكند.
به گفته دكتر كچوئيان، فوكو سعي دارد اين عقل كانتي را به تصوير بكشد. تلقي فوكو از دانش كه در كتاب ديرينهشناسي او مطرح شده معلول نگاهي است كه به تاريخ و حيات انسان دارد. انسان با قوه عقل به خود، رفتار خود، عقلانيت و تاريخ حكومت ميكند. در حالي كه عقلي كه بر تاريخ پيش از اين رويكرد حكومت ميكرده است يا هگلي است يا ماركسي و با يك سير منظم از نقطهاي به نقطه ديگر حركت ميكند. از نظر فوكو اين نوع تلقي از تاريخ، عقل و نحوه زندگي بشر بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد. بايد از عقل خارج شد و انديشيد چگونه است كه اين گونه ميانديشيم؟ شرايط امكاني معرفت نه عام است و نه در اختيار خود عقل است بلكه در يك ظلمت ناپيدا است، مفهومي شبيه خدا در انديشه هگل كه هيچگاه قابل درك و لمس نيست. به اعتقاد فوكو علت دورهاي انديشيدن بشر در همين ظلمت ناپيدا شكل ميگيرد. خود عقل معيارهاي عقلاني را تعيين نميكند؛ بلكه انسان تحت تاثير سطحي نازلتر از آگاهي به اين معيارها دست مييابد. اين سطح عمق ديرينهشناسي است كه مورد توجه فوكو قرار دارد.
وي در ادامه گفت: بحث مورد توجه فوكو همين سطح پايين آگاهي است كه به ما ميگويد چگونه بينديشيم و از اينجا است كه ديرينهشناسي آغاز ميشود. در اصل ديرينهشناسي نگاه عقلي به تاريخ و بشريت را حذف ميكند و به سمتي حركت ميكند كه با آن سطح تعيين كننده بتوان فهميد عقل چگونه ميبيند. به عبارتي، ديرينهشناسي دانش روشي براي رسيدن به اين عمق تاريك است. تاريخ حاصل اراده تام بشري نيست و به دست بخت و اقبال شكل ميگيرد.
به اعتقاد كچوئيان، فوكو انسان را قادر به فهم آركئولوژيك (ديرينهشناسي) خود نميداند و معتقد است انسان پس از گذشتن از زمان خود ميتواند ريشه تفكرات عصر خود را فهم كند به همين دليل نظريات تبارشناسي فوكو شيوه نويني را در تاريخنگاري به وجود آورده است.
كچوئيان در اين جلسه، با اشاره به شرايط شكلگيري يك گفتمان علمي از نظر فوكو گفت: هر مفهومي گفتمان علمي نيست و گفتمان نوع خاصي از توليد معنا است. تنها مرگ، جنون و لذت است كه بيرون از گفتمانهاي جدي قرار ميگيرد. براي شكلگيري يك گفتمان علمي گذر از چند مرحله ضروري است؛ ثبوتيت كه فوكو در كتاب جنون و تمدن به آن رسيده، مرحله معرفت شناختي كه در كتاب زايش درمانگاه متبلور است؛ علمانيت كه در نظم اشياء به آن اشاره شده و سوژه سازي كه در كتاب ديرينهشناسي دانش شكل گرفته است.
به اعتقاد اين پژوهشگر «اپيستمه» مفهوم اختصاصي فوكو است و به تقسيمبندي زمانمند انديشه اشاره دارد و گسترده از «پارادايم» توماس كوهن است. كچوئيان مفهوم فوكو را «شناسه» ترجمه ميكند.
او در ادامه اين نشست گفت: سه شناسه در نظريات فوكو به چشم ميخورد. اين سه شناسه شامل: اپيستمه نوزايي، كلاسيك و تجدد است. اپيستمه امكانهاي معرفتي در هر دوره در تاريخ را نشان ميدهد. فوكو دوران نوزايي را دوران شباهتها ميداند براي همين در اين عصر كفبيني و سحر و جادو غير ممكن نيست و به خاطر شباهت صولتهاي مختلف در اين عالم ميتوان حالات كواكب را به حالات انساني نسبت داد. در اپيستمه كلاسيك دانستههاي بشري طبقه بندي ميشود ولي تصوير و مفهوم خاصي از زبان در انديشه انسان وجود ندارد.
دوره تجدد يا مدرنيته از اواخر قرن 18 آغاز ميشود و معرف اين دوره افكار كانت است انسان در اين عصر خلق ميشود. در اين دوره بين ذهن و زبان افتراق ايجاد ميشود و نشانهاي از شباهت عصر نوزايي و بيتوجهي به زبان كه در عصر كلاسيك وجود داشت به چشم نميخورد.
انسان عصر مدرن با عملكردش به خودآگاهي ميرسد و خود را در فعلش ميشناسد، اين آگاهي همزمان با انجام آن عمل است. انسان مدرن هم ابژه و هم سوبژه است. فوكو انديشيدن به تاريخ و عناصر يك عصر را نشانه گذر از آن زمان ميداند و معتقد است حالا كه به نقد و بررسي مدرنيته ميپردازيم يعني اين دوره را سپري كردهايم.
در ادامه اين جلسه محمدرضا تاجيك در نقد اين كتاب، با اشاره به فقدان طرح دلايل نياز جامعه ايران به انديشههاي فوكو در آن گفت: حرف تازهاي كه از تفكرات دكتر كچوئيان سر چشمه بگيرد در اين كتاب نيست و محتواي اثر بيشتر جمعآوري آراي فوكو از منظر شارحين مختلف است.
وي در ادامه، انتقاداتي را به نظريات فوكو وارد دانست و برخي ريشههاي فلسفي ديدگاههاي او را تا حدي متناقض و قابل نقد ارزيابي كرد.
او گفت: اولين سئوال دريدايي من اين است كه آيا فوكو توانسته بيرون از عقلانيت غرب آن را نقد كند يا همچنان از درون سيستم به بررسي آن پرداخته است؟ چرا كه اگر بيرون است معلوم نيست اين بيرون كجاست. دوم آنكه چگونه فوكو ميتوانسته جز به واسطه عقل، عقل را نقد كند؟ آيا فوكو توانسته از گفتمانهاي موجود پا فراتر گذاشته و به مسأله بپردازد؟
دكتر تاجيك افزود: من همواره در مقابل فوكو احساس ميكنم با يك متفكر غربي با تمام خصوصيات نظام انديشه غرب مواجه هستم. او به ما ميگويد به تاريخ دگرگون نگاه كن؛ تاريخ لزوماً تك خطي نيست و آنچه امروز حاصل ميشود لزوماً پيچيدهتر از گذشته نيست. او ميگويد به گذشته يا آخر تاريخ برنگرديد اما نميگويد چگونه ميتوانيم گسست تاريخي داشته باشيم. به نظر ميرسد بايد از اين دوانگاريها عبور كرد و هويت را ربطي ديد. بنابراين اگر چنين فضايي هست نميتوان خيلي به گسستهاي تاريخي انديشيد.
وي ادامه داد: بايد از فوكو پرسيد آن چيزي كه مستقل از انسان حاصل ميشود كجاست؟ علاوه بر آن مشخص نيست فوكو مرگ انسان مدرن را خبر ميدهد يا به طور كلي ميگويد انسان مرده است؟ آيا فوكو ميتواند جز با مقام سوبژگي خود و با تولد انساني ديگر و فوكويي ديگر خبر از مرگ انسان دهد؟
دكتر تاجيك افزود: بايد ديد آيا برون از گفتمان ميتوان چيزي را فرض كرد؟ آيا ممكن است با انسانها بيواسطه گفتماني آنها رابطه برقرار كرده و آنها را شناسايي كند؟ و بالاخره اينكه فوكو بايد به ما بگويد بيرون از اين گفتمان كجاست. چگونه ميتوان عامل انسان را حذف كرد؟ به نظر ميرسد در مباحث فوكو نوعي سردرگمي در اين باره وجود دارد. او از صورتهاي متكثر انديشه بحث ميكند، به ما ميگويد به دنبال متاتئوري نباشيد دنبال تئوريها و مناظر گفتماني مختلف باشيد. اما رجوع فوكو به يك گفتمان چه دليلي دارد؟ آيا خود ساخته و پرداخته گفتمان غرب نيست؟ به نظر من اين فضاها مرزهايي است كه فوكو نتوانسته از آن رهايي يابد چرا كه پيشينه ذهني او آموزههاي انسان غربي است كه نميتواند از آن جدا شود.
تاجيك افزود: فوكو به ما ميآموزد كه ميتوانيم به عنوان يك واقعيت مستقل به گفتمان نگاه كنيم، اما استقلال از چه چيزي؟ چگونه ميتوان به ملاكي فراگفتماني براي استقلال از واقعيتي به نام گفتمان دست يافت؟ او بحث ميكند در دانش جديد چگونه انسان خود ابژه دانش قرار گرفته است. اما در اين فرآيند و چرخه به هر حال مقام سوبژگي انسان نيز حس ميشود.
وي تأكيد كرد: البته من اين را از دريدا قبول دارم كه هويت انسانها درون گفتمانها شكل ميگيرد اما برايم ثقيل است كه چگونه ميتوان عامل انساني را كنار گذاشت يا نقش آن را كمرنگ كرد. به تعبير دريدا چنين گسستي اساساً ممكن نيست و حتي زماني كه ايدهاي را نقد ميكنيم قبلاً آن ايده ما را آلوده كرده است و با اين تفسير، فرار از گفتماني كه آن را مورد نقد قرار ميدهيم غيرممكن است حال چگونه فوكو ميتواند از گفتمان تجدد فرار كند؟
فوكو به ما ميگويد برگشت به نقطه صفر در خط گفتمانهاي اجتماعي غيرممكن است، آغازي وجود ندارد. آغازها وجود دارند كه هيچيك نسبت به ديگري برتري ندارند اما ريشه آغازها كجاست؟ اگر آغازي وجود ندارد، اين تفكر زاده چيست؟
به نظر ميرسد تمام هم و غم فوكو آشنا كردن ما با كاروزهاي گفتماني است اما جالب است اگر به ميدان گفتماني كه فوكو ايجاد كرده فكر كنيم، به نظر ميرسد با فوكو انسان در مجمع الجزايري رها ميشود و مشخص نيست صورتبندي مشخص معرفتي و نقطه عزيمت جديد كجاست. بايد ديد چگونه ميتوان با فوكو در سرزمين پيچيده معرفت جلو رفت؟
ما با دعواي نظري هابرماس و فوكو آشناييم او فوكو را به نظريهپردازي محافظهكارانه محكوم ميكند و معتقد است هرجا نظام دانشي پيدا ميشود قدرت با آن همبسته است، بنابراين چيزي به نام رهايي وجود ندارد. فوكو باور دارد كه انسان داراي خود آگاهي است.
دكتر تاجيك در پايان گفت: به نظر ميرسد با تمام رويكرد انقلابي فوكو، نظرات او اين مشكلات را دارد. كتاب دكتر كچوئيان هم كمتر درباره نظر شخصي خود ايشان است به همين دليل من بيشتر به نقد انديشه فوكو پرداختم.
حسين كچوئيان در پاسخ به نقد دكتر تاجيك گفت: هدف من تنها ارايه كتابي در زمينه بازخواني تبارشناسي فوكو است و قصد هيچ گونه نظريهپردازي يا نقد را نداشتهام.
در ادامه اين نشست، دكتر قانعيراد نيز روش بازخواني كچوئيان را بيشتر هابرماسي دانست تا فوكويي و گفت: دكتر كچوئيان تحت تاثير مشاجرههاي علمي فوكو و هابرماس تفسير هابرماسي از نظريات فوكو ارايه ميدهد. فوكوي ديرينهشناس ساختارگرا است در حالي كه در اين كتاب او چهرهاي غير از اين دارد.
وي افزود: در اين كتاب، فلسفه فوكو نقادانه و عمل گرايانه معرفي شده و به نظر ميرسد او به قهرمان آزادي تبديل ميشود. به عنوان مثال، برخلاف بحث تحليل محدوديت كانتي، خواننده در اين كتاب با فوكويي مواجه است كه هيچ ضرورتي براي زندگي درون حدود نميبيند. به نظر ميآيد فوكو ميخواهد همه گفتمانهاي جدي را به شوخي گيرد.
دكتر قانعيراد ادامه داد: از سوي ديگر، فوكو كه در مقابل فلسفه دكارتي به تحليل كران مندي كانت توجه كرده بود، به سمت دكارت ميرود. گفته ميشود فوكو نظريههاي علمي را به ابزاري براي قدرتهاي سياسي تبديل ميكند. دكتر كچوئيان در تفسير انديشههاي فوكو ميگويد چيزي يا چيزهايي بايد عوض شود و اينجا خيلي هابرماسي نگاه ميكند. و نتيجه ميگيرد علم مدرن چون با حقيقت ناب مرتبط نيست بناي تجدد بر آب است در حالي كه فوكو خود به مفهوم حقيقت ناب اعتقادي ندارد.
در اصل ديرينهشناسي نگاه عقلي به تاريخ و بشريت را حذف ميكند و به سمتي حركت ميكند كه با آن سطح تعيين كننده بتوان فهميد عقل چگونه ميبيند. به عبارتي، ديرينهشناسي دانش روشي براي رسيدن به اين عمق تاريك است. تاريخ حاصل اراده تام بشري نيست و به دست بخت و اقبال شكل ميگيرد.
ترجمه عزتاللَّه فولادوند
اين مقاله شامل بخشهايى است از فصل اول كتاب برجِ فرازان، نوشته بارابارا تاكمن،ترجمه عزتاللَّه فولادوند كه نخستين بار در سال 1380 در تهران در سلسله انتشارات سخنمنتشر شد. كتاب مورد اقبال گسترده قرار گرفت و رسماً به عنوان يكى از ترجمههاى برجستهسال از آن تقدير شد، و اكنون پس از مدتى كه ناياب بود چاپ جديد آن در آستانه انتشاراست. برج فرازان تاريخ اروپا و ايالات متحد آمريكا از زاويهاى بديع در دوره پر تلاطم وسرنوشت ساز 1890 تا 1914، يعنى تا روز پيش از آغاز جنگ جهانى اول، است. مترجمنيز به منظور روشن ساختن پيوستگى و پيشينه تاريخى و اجتماعى و فكرى وقايع، از آغازسده نوزدهم تا 1890، مقدمهاى جامع در بيش از چهل صفحه بر آن نگاشته است.
چنان اين رؤيا دلكش و فريبا بود كه جامعهاى باشد بدون دولت، بدون حكومت، بدون قوانين، بدون مالكيت كه در آن نهادهاىفاسد بدور ريخته شده باشند و آدمى آزادانه بتواند آنگونه كه خواست خدا بوده به خير و نيكى برسد كه در بيست سال پيش از 1914،شش رئيس دولت در راه اين آرمان به قتل رسيدند. اين شش تن عبارت بودند از كارنو(1) رئيس جمهور فرانسه، كانو واس(2) نخستوزير اسپانيا، اليزابت همسر امپراتور اتريش، اومبرتو(3) پادشاه ايتاليا، مكينلى(4) رئيس جمهور امريكا و كانالخاس(5) نخستوزيرديگر اسپانيا كه به ترتيب در 1912 .1901 .1900 .1897 .1894، كشته شدند. صفت جابر و زورگو به هيچكدام از آنها قابل اطلاقنبود. كشتنشان صرفاً حركتى بود براى جلب توجه به آرمان آنارشيستى(6) كه از افرادى كارد به استخوان رسيده و مأيوس يا فريبخوردهسر مىزد.
قهرمان جنبشى كه اين قربانيان را بلعيد، شخص نبود، آرمان بود - يا به گفته مورخى كه تاريخ اين طغيان را رقم زده است،« خيالپردازى مشتى افراد رمانتيك درمانده و نوميد.» اين جنبش از سويى نظريهپردازان و متفكران و هوشمندان صميمى و مخلصداشت كه به بشريت عشق مىورزيدند و از سوى ديگر مجهز به ابزارهاى لازم بود، يعنى انسانهايى خرد و ناچيز كه متأثر از
بدبختى و بيچارگى و خشم و خوارى و نوميدى و تهيدستى، پذيراى آن آرمان مىشدند تا بدانجا كه وجودشان به تسخير آن درمىآمد ودست به عمل مىزدند. اينها همان تروريستها يا آدمكشان بودند. ميان دو گروهى كه هر دو در خدمت آرمان گام برمى داشتند هيچگونهتماسى نبود.
متفكران در روزنامهها و جدل نامهها، روى كاغذ نمونههاى شگفتانگيز ارائه مىدادند. از روز موعود آنارشيسم كه جهان سراسر ازبديها و تيرگيها تهى و سرشار از دادگرى و نيك بختى و راستكارى شده باشد سخن مىگفتند. طبقه حاكم و متحد منفورش بورژوازى راآماج رجز خوانيهاى آكنده به كينهورزى قرار مىدادند و به باد دشنام مىگرفتند. ندا سر مىدادند كه وقت اقدام و هنگام « تبليغ به وسيلهعمل» براى برانداختن دشمن فرار رسيده است. ولى چه كسى را ندا مىدادند؟ خواستار كدام اقدام بودند؟ دقيقاً مشخص نمىكردند. امابدون اطلاع آنان، در اعماق جامعه، مردمان تنها و بيكسى بودند كه به اين ندا گوش فرا مىدادند. طنين رجز خوانيها و بانگ شيپور رزم رامىشنيدند و درخشش روز موعود نويدبخش يك زندگى بدون گرسنگى و بدون ارباب را مىديدند. و ناگهان يكى از ايشان كه احساسستمديدگى يا رسالت مىكرد از جا برمىخاست، بيرون مىرفت و مىكشت - و البته جان خود را نيز بر سر اين كار مىگذاشت و درمحراب آرمان فدا مىشد.
خاستگاه چنين كسان بيغولههاى تنگدستان بود - جايى كه تنها فرمانروا گرسنگى و آلودگىبود؛ جايى كه مسلولان سرفه مىكردند و هوا از بوى مستراح و كلم پخته و آبجوى پسماندهسنگين شده بود؛ جايى كه شيرخواران جيغ مىكشيدند و همسران ناگهان در انفجار مشاجرهنعرههايشان بلند مىشد؛ جايى كه سقف چكه مىكرد و از درز پنجرههاى كهنه و فرسوده باد سردزمستانى به درون مىوزيد؛ جايى كه خلوت به تصور نمىآمد؛ جايى كه پدر و مادر و پدربزرگو مادربزرگ و بچهها همگى در يك اتاق مىخوردند و مىخوابيدند و هماغوش مىشدند و دفعمىكردند و گريبان به بيمارى مىسپردند و مىمردند؛ جايى كه در بين غذاها در كترى چاى لباسچرك مىجوشاندند و از قوطيهاى كهنه به عنوان صندلى و از مشتى پوشال متعفن به عنوانتختخواب و از تختهاى كه ميان دو جعبه مىانداختند به عنوان ميز استفاده مىكردند؛ جايى كهبچههاى خانواده همه با هم نمىتوانستند از خانه بيرون بروند چون لباس به تعداد كافى براىهمه وجود نداشت؛ جايى كه خانوادههاى آبرومند بناچار مىبايست در جوار مستها و دزدها وروسپيها و مردانى كه به كوچكترين بهانه همسرانشان را به باد كتك مىگرفتند زندگى كنند؛ جايىكه زندگى فقط نوسانى بود بين بيكارى و مشقت كار پايانناپذير؛ جايى كه يك سيگارپيچ و زنشمىبايست در ازاى 13 سنت مزد در ساعت، هفت روز در هفته روزى 17 ساعت جان بكنند تابتوانند از عهده تأمين مخارج يك عائله پنج نفرى برآيند؛ جايى كه مرگ يكتا در زندان حيات ويگانه تجمل زندگى بود، و اندوخته يك عمر مىبايست به مصرف كالسكه نعشكش و گل وصف عزاداران برسد تا مبادا متوفى گمنام بماند و گرفتار آخرين بىآبرويى تدفين در گورستانفقرا شود.
آنارشيستها معتقد بودند به محض اينكه مالكيت، يعنى مادر همه خبائث، از ميان برداشتهشود، ديگر هيچكس انگلوار از دسترنج ديگرى زندگى نخواهد كرد، و آدمى آزاد خواهد شد تافطرتاً از عدالت طبيعى در ميان همگان بهرهمند شود. همكارى و معاضدت جاى دولت راخواهد گرفت، و قانون برين رفاه و آسايش عمومى جانشين قوانين موجود خواهد شد. براىحصول اين مقصود، اصلاح مفاسد كنونى جامعه از راه انتخابات يا به وسيله استدلال و اقناعبيفايده است زيرا طبقه حاكم هرگز از اموال خويش يا قدرتها و قوانين حافظ آن اموال دستبرنخواهد داشت. از اين رو، بايد به خشونت متوسل شد. فقط برانداختن نظام بدخيم و بدانديشموجود از راه انقلاب به نتيجه مطلوب خواهد انجاميد. وقتى بنيان قديم بكلى ويران شد، نظاماجتماعى جديدى مبتنى بر برابرى مطلق جاى آن را خواهد گرفت و ديگر وضع به گونهاىنخواهد بود كه كسى سلطه براند و ديگران از او تمكين كنند و همه كس از همه چيز به اندازه كافىبهره خواهد برد. در نظر آنارشيستها اين فكر به حدى خردپسند و معقول مىنمود كه گمانمىرفت اگر طبقات ستمديده از آن آگاه شوند، ناگزير بايد پاسخ مثبت ابراز كنند. بنابراين، جنبشآنارشيست مكلف بود با اشاعه مرام از طريق لفظ و عمل، مظلومان را از اين آرمان آگاه كند تاعاقبت روزى يكى از همين گونه اعمال مانند جرقه، آتش شورش را روشن كند.
از حدود سال انقلابى 1848، يعنى از دورهاى كه اين مسلك آغاز به شكل گرفتن كرد،پيامبران عمده آنارشيسم دو تن بودند: يكى پير ژوزف پرودون(7) فرانسوى و ديگرى مريد او،ميخائيل باكونين(8)، كه از سرزمين اصلى خود روسيه جلاى وطن كرده و رهبرى جنبش را دردست گرفته بود.
پرودون مىگفت: « هر كس به سوى من دست دراز كند و بخواهد بر من حكم براند، غاصب وجابر و زورگوست. من اعلام مىكنم كه چنين كسى دشمن من است... حكومت انسان بر انسانيعنى بردگى. قوانين چنين حكومت براى توانگران به منزله تار عنكبوت و براى تهيدستان بهمثابه زنجيرهاى پولادين است.» (9) بالاترين حد كمال براى يك جامعه آزاد اين است كه در آنفرمانروايى و حكومت وجود نداشته باشد. پرودون نخستين كسى بود كه اينگونه جامعه را « آن -آرشى»(10) لقب داد و با شور و حرارت حكومت را به باد تحقير و تقبيح گرفت. او نوشت: « تحتحكومت قرار گرفتن يعنى پاييده شدن، بازرسى شدن، مورد جاسوسى قرار گرفتن، در چارچوبمقررات درآمدن، تحت تلقين واقع شدن، نصحيت شدن، مهار شدن، فرمانبردن، سانسور شدن -و تمام اينها به دست كسانى كه نه عقل دارند و نه فضيلت. تحت حكومت قرار گرفتن يعنى در هرعمل و هر معامله به ثبت رسيدن، مهر خوردن، ماليات دادن، جواز گرفتن، ارزيابى شدن،اندازهگيرى شدن، توبيخ شنيدن، تصحيح شدن و ناكام ماندن. يعنى به بهانه خير همگانىاستثمارشدن، به انحصار درآمدن و قربانى اختلاس و دزدى شدن - و بعد به جرم كوچكتريناعتراض و شكايت، جريمه شدن، آزار ديدن، به ستوه آمدن، بهتان شنيدن، بدنام شدن، كتكخوردن، توسرى خوردن، خلع سلاح شدن، محاكمه شدن، به زندان افتادن، تيرباران شدن، خفهشدن، تبعيد شدن، فروخته شدن، خيانت ديدن، فريب خوردن، تجاوز ديدن و بىآبرو شدن. اينيعنى حكومت، اين يعنى عدالت، اين يعنى اخلاق! و آنوقت تصورش را بكنيد كه در ميان مادموكراتهايى پيدا مىشوند كه مىگويند حكومت خوب است، سوسياليستهايى هستند كه به نامآزادى و برابرى و برادرى از اين ننگ و رسوايى حمايت مىكنند، پرولترهايى وجود دارند كه
نامزد رياست جمهورى مىشوند! ريا كارى از اين بالاتر؟»(11)
پرودون بر اين باور بود كه « تصور انتزاعى حق» نياز به انقلاب را منتفى خواهد كرد و آدمى بهحكم عقل خواهد پذيرفت كه جامعه بىدولت(12) را اختيار كند. آنچه باكونين در روسيه تحتحكومت نيكلاى اول(13) آموخت و به اين نظر افزود، ضرورت انقلاب خشونتآميز بود.باكونين برخلاف رقيبش كارل ماركس كه معتقد بود انقلاب تنها به دست پرولتارياى صنعتى برپاخواهد شد كه براى اين كار سازمان يافته و آموزش ديده باشد، اعتقاد داشت كه انقلاب بلاواسطه بعدى در يكى از كشورهاى از لحاظ اقتصادى عقب افتادهتر، مانند ايتاليا يا اسپانيا ياروسيه، بوقوع خواهد پيوست يعنى جايى كه كارگران گرچه آموزش نديدهاند و سازمان نيافتهاندو بيسوادند و قادر به فهم نيازهاى خود نيستند، ولى چون چيزى ندارند كه از دست بدهند، آمادهقيامند. بنابراين، به نظر او، تكليف يك انقلابگر وظيفهشناس و آگاه اين بود كه « آرمان» را درچشم تودههايى كه تا آن روز به دست طبقه حاكم در نادانى و تعصب نگاه داشته شده بودند، بهصورت مردمپسند درآورد. مىبايست آنان را از نيازهايشان آگاه كرد و افكارى در ذهنشان« برانگيخت» كه با انگيزههايشان متناسب باشد. به سخن ديگر، مىبايست انديشه طغيان را دردرونشان بيدار كرد. او معتقد بود كه وقتى كار به اينجا برسد، كارگران به اراده خود وقوف پيداخواهند كرد و « قدرتشان ايستادگىناپذير خواهد شد.» با تمام اين احوال، باكونين در كوششبراى بدست گرفتن بينالملل اول،(14) از ماركس كه معتقد به تشكيلات و سازماندهى بود،شكست خورد.
در آنارشيسم تناقضى ذاتى وجود داشت كه پيشرفت آن را عقيم مىگذاشت. آنارشيسمحزبگرايى سياسى را كه پرودون « فقط نوع ديگرى از حكومت مطلقه» مىخواند، رد مىكرد.ولى براى انقلاب، گردن نهادن به اقتدار و سازمان و انضباط ضرورى است. هر وقت آنارشيستهادور هم جمع مىشدند كه برنامهاى تنظيم كنند، اين ضرورت وحشتانگيز در برابرشان قد علممىكرد و ايشان براى وفادار ماندن به « آرمان» از پذيرفتن آن سرباز مىزدند. انقلاب مىبايستخودانگيخته از تودهها فوران كند. تنها چيزى كه به عقيده آنان لزوم داشت، « آرمان» به اضافه يكجرقه بود.
هر وقت بلوايى بر سر نان در مىگرفت يا در جايى قيامى برپا مىشد، آنارشيستها اميدوارمىشدند (و سرمايهداران مىترسيدند) كه اين همان جرقه باشد. در رمان « ژرمينال» اثر اميلزولا(15) ، مادام انبو(16) ، همسر مدير، به راهپيمايى معدنچيان اعتصابگر در پرتو خونبار آفتابغروب مىنگرد و « رؤياى سرخ انقلاب در ذهنش بيدار مىشود كه در شبى تيره در پايان قرن همهچيز را از سر راه برخواهد داشت. آرى، در آن شب، مردم سرانجام لگام خواهند گسيخت و جويىاز خون طبقه متوسط جارى خواهند كرد... و همان لشكريان هراسانگيز با پوست چركين و نفسگنديده به آهنگ رعدآساى پوتينها، بساط دنياى قديم را در هم خواهند پيچيد... آتش زبانهخواهد كشيد و هيچ چيز حتى يك پشيز از آن ثروتهاى كلان و يك قباله از آن اموال كسب شده،باقى نخواهد ماند.»
ولى هيچ بار نبود كه اين جرقه خاموش نشود (مانند همان دفعه كه معدنچيان اميل زولا بااسلحه پليس روبرو شدند.) لحظه سحرآميزى كه تودهها مىبايست از نيازها و قدرتشان آگاهىپيدا كنند و بيدار شوند، هرگز نيامد. كمون پاريس شعله كوتاهى كشيد و در 1871 خاموش شد ونتوانست سرآغاز شورش عمومى قرار گيرد. باكونين سرخورده به همسرش نوشت: « ما تودهها راكه نمىخواستند براى كسب آزادى به جوش و خروش بيايند، بحساب نگرفته بوديم. وقتى اينجوش و خروش نباشد، چه سود از اينكه از لحاظ نظرى درست گفته باشيم؟ ما ناتوان ماندهبوديم.» بالاخره او از نجات دادن دنيا نااميد شد و به گفته الكساندر هرتسن(17) ، مثل يككريستف كلمب بدون امريكا، در 1876 تلخكام از جهان رفت.
اما انديشههاى باكونين در ميان « نارودنيكى» (18) يا خلق گرايان روس كه در 1879 حزب ارادهمردم(19 ) را بنياد كردند، ريشه گرفت. دهقان روسى از زمينى استفاده مىكرد كه در ميان جماعتمشترك بود. به اين جهت، اصلاحگران او را سوسياليستى طبيعى مىپنداشتند و از وى بتىساخته بودند كه به عقيده آنان فقط نياز به ظهور يك مسيح داشت تا از آن خواب مرگوار بيرونبيايد و در راه انقلاب گام بردارد. اين مسيح به شكل بمب ظهور كرد. در برنامه خلقگرايان آمدهبود: « هدف از فعاليت تروريستى و نابود كردن مضرترين شخص در حكومت، سست كردن آبروو اعتبار حكومت و برانگيختن روح انقلابى در مردم و قويدل ساختن آنان به پيروزى است.»
در 1881، خلقگرايان تزار الكساندر دوم را به قتل رساندند و بدينسان ضرب شستى واردآوردند كه دنيا را تكان داد. خودشان تصور مىكردند ضربتى جانانه زدهاند كه از ويران كردن زندانباستيل دست كمى نداشته است و به اين وسيله هم فرياد اعتراضشان را بگوش همه رساندهاند،هم ستمديدگان را دعوت به قيام كردهاند و هم در دل ستمگران وحشت انداختهاند. اما به جاىهمه اينها، ارتجاع وارد صحنه شد. تزار مقتول ممكن بود به واسطه تاجى كه بر سر داشت نمادخودكامگى باشد، ولى شخصاً « رهاننده» سرفها(20) بود - سرفهايى كه در مرگش سوگوار شدند ومعتقد بودند « اشراف تزار را به قتل رساندهاند تا بتوانند زمينهايشان را پس بگيرند.» دولت دستبه مبارزهاى وحشيانه براى سركوب زد، مردم هر گونه فكر اصلاح را از سر بدر بردند و سكوت ورضا پيش گرفتند، نهضت انقلابى « شكست خورده و دلسرد، به سردابهاى توطئهگران پسنشست» و نخستين دوره آنارشيسم در اينجا به پايان رسيد.
برجستهترين شخص در ميان رهبران جديد آنارشيست، انقلابگر و جغرافيادان واشرافزادهاى بود به نام پرنس پيوتر كراپوتكين(21) كه در 1876 پس از دو سال زندان در قلعهمخوف پِتروپُل(22) از آن محبس گريخته بود. اين كار غوغايى بپا كرد و از او قهرمانى ساخت.كراپوتكين در سالهاى بعد نيز هنگامى كه در سويس و فرانسه و انگلستان به حال تبعيد بسرمىبرد، بدون هيچگونه پشيمانى از گذشته، تبليغات خستگىناپذير خويش را در ستايش آرمانطغيانگرى ادامه مىداد و بدينگونه هاله زرينى را كه گرد نامش حلقه زده بود همچنان درخشاننگاه مىداشت.
ايمان وى به نوع بشر، به رغم مشقتهايى كه در زندگى متحمل شده بود، بىپايان وخللناپذير بود. به گفته روزنامهنگار انگليسى هنرى نوينسن(23) كه با او از نزديك آشنايى داشت،به انسان اين احساس دست مىداد كه كراپوتكين « آرزو دارد همه بشر را به سينه خود بفشارد وگرم نگاه دارد.» مهربانى از سر بيمو و والايش كه دستهاى موى قهوهاى وز كرده مانند هاله دور آنرا گرفته بود، مىدرخشيد. ريش پرپشتى داشت كه هر چه پايينتر مىآمد براحتى پهنتر مىشد.بسيار كوتاه قد بود بطوريكه بنظر مىرسيد « تنه براى نگاه داشتن آن سر درشت كافى نيست.» كراپوتكين از اعقاب شاهزادگان اسمولنسك(24) بود كه، بنا به سنت خانوادگى، به سلسلهروريك(25) منتسب بودند. شاهان اين سلسله، باز بر پايه همان سنت، پيش از رومانفها بر روسيهفرمان مىراندند. بنابراين، كراپوتكين را مىبايست از نسل طولانى آن دسته از اشراف روسدانست كه به علت تعلق به طبقهاى كه قرنها به مردم ستم رانده بود، از « عذاب وجدان» رنجمىبردند و احساس گنهكارى مىكردند.
كراپوتكين در سال 1842 به دنيا آمد. چندى به عنوان افسر قزاق در سيبريه خدمت كرد و درآنجا جغرافياى منطقه را مورد مطالعه قرار داد. سپس دبير انجمن جغرافيايى شد و در 1871 ازسوى انجمن به سفرهاى اكتشافى در نواحى يخ بسته فنلاند و سوئد رفت. ضمناً به عضويتيك كميته مخفى انقلابى نيز درآمد، و چون اين موضوع كشف شد، به زندان افتاد. در 1876 -سال مرگ باكونين - پس از فرار از زندان به سويس رفت و در آن كشور به همكارى با آنارشيستو جغرافيادان فرانسوى اليزه ركلو(26) مشغول شد. ركلو سرگرم تهيه يك دوره جغرافياى عظيمجهان بود. كراپوتكين تأليف مجلد مربوط به سيبريه را بر عهده گرفت، و در ضمن با همكارىركلو، نشريه « لارهولت» (27) را تأسيس كرد و به مدت سه سال گردانيد. اين روزنامه بعداً توقيفشد ولى در پاريس دوباره به نام « لورهولته» براه افتاد و از همه نشريات ديگر آنارشيست شهرتىگستردهتر و عمرى درازتر پيدا كرد. سلسله مقالات تند و جدلى كراپوتكين و اعتبارى كه خودوى در نتيجه فرار از هولناكترين زندان روسيه كسب كرده بود و فعاليتهايش در همدستى باآنارشيستهاى سويسى ناحيه ژورا(28) (كه به اخراجش از سويس انجاميد) و بالاخره عنوانپرنس، همه دست به دست هم داد و او را به جانشين شناخته شده باكونين مبدل ساخت.
كراپوتكين از سويس به فرانسه مهاجرت كرد. در فرانسه، سنتها و سوابق بجامانده از روزگاركمون، نهضت آنارشيستى بسيار مبارزى بوجود آورده بود. شاخهاى از اين نهضت در شهرليون(29) فعاليت داشت. پليس به مركز آنارشيستها ريخت، و آنارشيستها به تلافى اين كار بابمبگذارى يك نفر را به قتل رساندند. پنجاه و دو تن آنارشيست، از جمله كراپوتكين، دستگير ومحاكمه شدند. اتهامشان بستگى به يك انجمن بينالمللى بود كه ادعا مىشد درصدد از بين بردنمالكيت و خانواده و كشور و مذهب است.
كراپوتكين به پنج سال زندان محكوم شد، ولى پس از سه سال مورد عفو گروى(30) رئيسجمهور فرانسه قرار گرفت و با زن و دخترش به انگلستان، كه در آن دوران پناهگاه طبيعى همهتبعيديان سياسى بود، عزيمت كرد.
در محله همراسميث(31) كه در آن ايام به خوابگاهى سرد و بيروح در حومه لندن مبدل گشتهبود، در خانهاى كوچك اقامت گزيد. ستايشنامههاى آتشين در مدح خشونت براى چاپ در« لارهولت» مىنگاشت، مقالات محققانه براى درج در مجلات جغرافيايى و نشريه « ناين تينثسنچرى»(32) مىنوشت، از ميهمانان راديكال به پنج زبان پذيرايى مىكرد، در نشستهاى باشگاهآنارشيست در زيرزمينى نزديك خيابان تاتنم كورت(33) براى اعضا سخنرانى مىكرد، پيانو مىزد،نقاشى مىكرد و به هر كسى برمىخورد با خوى خوش و رفتار گرم، او را شيفته خود مىساخت.جرج برناردشا(34) دربارهاش نوشت: « بقدرى شيرين و مهربان بود كه به پايه قديسان رسيده بود.اگر كسى نمىدانست، خيال مىكرد با آن ريش انبوه و حالت دوست داشتنى، چوپانى است كه ازكوههاى سرسبز و باصفا بزير آمده است. تنها ضعفش اين بود كه عادت داشت پيشگويى كند درظرف دو هفته آينده جنگ شروع خواهد شد. و عاقبت هم پيشگوييش درست از آب درآمد.» اينضعف در حقيقت خوشبينى كراپوتكين را نمايان مىكرد زيرا به عقيده او جنگ همان فاجعهاىبود كه مىبايست دنياى كهنه را براندازد و راه را براى پيروزى آنارشى هموار كند. او عقيده داشتكه « پيشرفت چهار نعل فساد و پوسيدگى» در دولتها به معناى تسريع پيروزى است و اين امر« نمىتواند چندان دور باشد. هر چيز كه مىبينيم آن را نزديكتر مىكند.»
اين شخص خوب و نازنين كه مطابق معمول آقايان عصر ويكتوريا كتِ فراك مشكى بتنمىكرد، پيامبر و مبلغ سازشناپذير لزوم خشونت بود. در يكى از آثارش مىنويسد: « بىتحركىكسانى كه منافعى در وضع موجود دارند» سبب جلوگيرى از پيشرفت آدمى به سوى كمال شدهاست. به عقيده او، پيشرفت نيازمند رويدادى سخت و توأم با خشونت بود كه « بشريت را ازشيارى كه در آن گير كرده بود به شاهراههاى جديد بيندازد.» او انقلاب را « ضرورتى آمر» مىدانست و معتقد بود روح طغيانگرى بايد به وسيله تكرار « تبليغ از راه عمل» در تودهها بيدارشود. اصطلاح « تبليغ از راه عمل» كه به صورت سرلوحه و شعار آنارشيستها در اقداماتخشونتآميز درآمده بود، نخستين بار در يكى از نوشتههاى سوسياليست فرانسوى پل بروس(35) در 1878 بكار رفت. در اين سال چهار سوء قصد به جان سه تن از تاجداران اروپا صورت گرفت:دو باربه جان ويلهلم اول پادشاه آلمان، و دو بار براى كشتن سلاطين اسپانيا و ايتاليا. بروسنوشت: « آرمان به سوى منزل مقصود پيش مىرود و ما بايد بكوشيم دوره تبليغ از راه عمل راآغاز كنيم. براى گشودن راه انقلاب، بايد از ميان سينه سلاطين گذشت!»
سال بعد، در كنگره آنارشيستها در ژورا، كراپوتكين صريحاً در طرفدارى از تبليغ به وسيلهعمل سخن گفت، هر چند روش كار را به آن صراحت مشخص نكرد. از كشتن اشخاص بتصريححرفى نمىزد، ولى در سراسر دهه 1880 همواره از تبليغ به وسيله « سخنرانى، نوشته، خنجر،هفتتير و ديناميت» صحبت مىكرد. در صفحات نشريه « لارهولت» با بانگى الهامبخش « مرداندليرى را كه نه تنها براى حرف بلكه براى عمل نيز آمادگى دارند» مخاطب قرار مىداد و به « پاكسيرتانى كه حبس و تبعيد و مرگ را به زندگى متناقص با اصول اعتقادى خود ترجيح مىدهند ودلاورانى كه مىدانند براى پيروز شدن بايد شهامت داشت» پيام مىفرستاد. تحريض مىكرد كهچنين مردان بايد مدتى دراز پيش از اينكه تودهها آماده شوند، گروه پيشتازان انقلاب را تشكيلدهند و همزمان با « حرف و شكايت و بحث» ، به « عمل نافرمانى و سرپيچى» مبادرت ورزند.
در جايى ديگر نوشت: « يك فقره عمل از هزار جدلنامه بهتر تبليغ مىكند» زيرا حرف « مانندصداى ناقوس كليسا در هوا گم مىشود» ؛ « براى برانگيختن كينه نسبت به استثمارگران و هجوكردن حاكمان و نماياندن ضعف فرمانروايان و، مهمتر از همه، بيدار كردن روح طغيانگرى» اقداملازم است. اقدامى كه كراپوتكين با چنين طمطراق روى كاغذ خواستار آن بود، بعمل آمد ولى نهبدست خود او.
كراپوتكين اعتقاد اساسى خود را به لزوم طغيانگرى هرگز تغيير نداد، ولى در دهه 1890 شورو حرارتى را كه سابقاً براى عمل فردى داشت اندكى تعديل كرد. در 1891 در « لارهولت» نوشت:« گرچه اينگونه اعمال قهرمانى فردى براى روح انقلاب منافع عظيم دربر دارد اما انقلاب از چنيناقدامات قهرمانى به وجود نمىآيد. انقلاب پيش از هر چيز جنبشى تودهگير است... نهادهايى كهچندين قرن در جامعه ريشه دوانيدهاند، با چند كيلو ماده منفجره نابود نمىشوند. زمان اين نوعاقدام گذشته است؛ اكنون وقت آن است كه افكار آنارشيستى و كمونيستى در تودهها نفوذ كند.» ولى ترك دعوى و انكار بندرت مىتواند داراى همان قدرت و تأثير دعوى اصلى باشد.
در 1893 روزى در رستورانى در لندن، كراپوتكين سرگرم بحث با دو تن از طرفدارانسرسخت اتحاديههاى كارگرى به نام بن تيلت(36) و تام من(37) بود. تام من فرياد زد: « ما بايد نابودكنيم. بايد ويران كنيم. بايد از شر زورگوها خلاص شويم.»
كراپوتكين در حاليكه چشمانش از پشت عينك برق مىزد با همان لهجه خارجى گفت: « نه.ما بايد بسازيم. در دلهاى انسانها بنا كنيم. بايد ملكوت خدا را روى زمين بنياد كنيم.»
كراپوتكين طرح چنين ملكوتى را قبلاً ريخته بود. مىبايست از سه تا پنج سال طول بكشد تاانقلاب به هدف برانداختن حكومتها و تخريب زندانها و دژهاى نظامى و محلات كثيف وفقيرنشين شهرها و مصادره زمينها و صنايع و اموال دست پيدا كند. پس از آن، عدهاى داوطلب،از تمام ذخاير مواد غذايى و خانهها و وسايل توليد صورتبردارى خواهند كرد. فهرست چاپىموجوديها در ميليونها نسخه بين همه پخش خواهد شد. هر كس هر چه خواست، مىتواند ازچيزهايى كه بوفور موجود است بردارد. در مورد چيزهايى كمياب، جيرهبندى برقرار خواهد شد.تمام اموال به جمع تعلق خواهد داشت. همه از انبار كالاها و مواد غذايى متعلق به جماعت برحسب نياز برداشت خواهند كرد، و هر كس داراى اين حق است كه « خودش معين كند براى يكزندگى آسوده به چه چيزى احتياج دارد.» چون ارث وجود ندارد، طمع و آز هم نخواهد بود. هرفرد ذكور تندرست از طريق گروه يا جماعتى كه بدان متعلق است با جامعه « قرار داد» خواهدبست كه از 21 سالگى تا 45 يا 50 سالگى با همگروهانش روزانه پنج ساعت كار كند. در عوض،جامعه استفاده از « خانه و مغازهها و خيابانها و وسائط نقليه و مدارس و موزهها و مانند آن را» براى آنان تضمين خواهد كرد. هيچ نيازى به مأموران اجرايى و قضات و مجازات در جامعهنخواهد بود، زيرا مردم به سبب احتياج به « همكارى و پشتيبانى و همدلى» همسايگانشان،خودبخود به پيمانى كه بستهاند وفادار خواهند ماند. كراپوتكين معتقد بود چنين ترتيبى چونعقلايى و منطقى است، قابل اجرا و عملى است، ولى حتى كسى مثل او هم مىبايست متوجهباشد كه در امور بشر بندرت اتفاق مىافتد كه چيزى به علت انطباق با عقل و منطق انگيزه اعمالآدمى قرار گيرد.(38) +
برنارد شا كه هرگز از عقل سليم دستبردار نبود، در جزوهاى زير عنوان « محالاتآنارشيسم» (39) كه در 1893 منتشر شد و در ده سال بعد چند بار ديگر هم به چاپ رسيد، عيباين استدلال را گوشزد كرد. شا در اين نوشته مىپرسد اگر آدمها خوبند و نهادهاى اجتماعى بد، واگر انسان به محض جلوگيرى از ستمگرى نظام فاسد دوباره خوب مىشود، پس اصلاً « چگونهفساد و ظلمى كه ناله آدمى از آن بلند شده بوجود آمده است؟» (40) البته خود اين واقعيت كه شااحساس كرد بايد اين جزوه را بنويسد، در حكم اذعان به قدرت و نفوذى است كه « آرمان» آنارشيستى كسب كرده بود.
آزار دهندهترين مشكل در برنامه آنارشيسم مسأله محاسبه ارزش كالاها و خدمات بود. بهموجب نظريههاى پرودون و باكونين، هر كس به تناسب آنچه توليد مىكرد كالا دريافتمىداشت. ولى اين مستلزم وجود هيأتى بود كه ارزش هر چيز را تعيين كند و حسابها را نگهدارد- به عبارت ديگر، مىبايست « مرجعى» وجود داشته باشد، يعنى درست همان چيزى كه درآنارشيسم « ناب» ، كفرگويى به شمار مىرفت. راه حلى كه كراپوتكين و مالاتستا عرضه كردند براين فرض مبتنى بود كه چون همه كس به ميل خود براى خير عموم زحمت خواهد كشيد و كارهاخوشايند و محترمانه خواهد بود، همه آزادانه سهم خود را انجام خواهند داد و آزادانه، بىآنكه بهحسابدارى نياز باشد، تنها برحسب احتياج از انبار عمومى برداشت خواهند كرد.
براى اثبات اين قضيه، كراپوتكين نظريه « هميارى»(41) را به وجود آورد تا ضمناً نشان دهد كهآنارشيسم بر پايه علمى و قوانين طبيعت استوار است. او عقيده داشت كه متفكران طرفدارسرمايهدارى تز داروين را تحريف كردهاند. طبيعت براستى چنگ و دندان خونآلود ندارد، و آنچهبه آن حركت مىبخشد اين غريزه نيست كه هر موجود زنده بخواهد به بهاى نابودى ديگران بهزندگى ادامه دهد؛ بعكس، غريزه انگيزاننده هر موجود اين است كه از راه « هميارى» ، براى صيانتنوع بكوشد. كراپوتيكن مورچه و زنبور عسل و اسبهاى وحشى و دامها را (كه هنگام حمله گرگحلقه دفاعى تشكيل مىدهند) مثال مىزند و شواهدى از مزارع مشترك و زندگى روستايى مردمقرون وسطا ذكر مىكند. جانورى كه به خصوص ستايش او را برمىانگيزد خرگوش است كه باوجود بىدفاعى و عدم انطباق با هيچ چيز خاص، بقاء و تكثير پيدا كرده است. خرگوش در نظراو نمودگار دوام و پايدارى افتادگان و « حليمان» است كه برحسب ادعاى واعظ ديگرى در گذشته،وارث زمين خواهند شد.(42) +
با اينكه عطش كراپوتكين براى نابودى كامل جهان بورژوازى هرگز فرو ننشست، اما جهانبورژوازى نمىتوانست از احترام و اكرام به او خوددارى كند. از همه حرفها گذشته، كراپوتكينمحققى عاليقدر و، باضافه، پرنس بود. وقتى از عضويت در انجمن سلطنتى جغرافيايى بريتانيابه علت نظارت عاليه پادشاه بر آن مجمع امتناع كرد، انجمن باز هم با ناديده گرفتن اين امر، او رابه شام رسمى اعضا دعوت كرد. سر ميز شام، رئيس انجمن پياله خود را به سلامتى پادشاه بلندكرد. كراپوتكين از جا برنخاست و پياله خود را برنداشت. رئيس دوباره بپا خاست و اين دفعهگفت: « زنده باد پرنس كراپوتكين!» همه بلند شدند و جام خود را به سلامتى او نوشيدند.
با اينكه آنارشيسم در اعمالى كه انجام مىداد به خود محدود مىشد و رؤيايى دور از حقيقتدر سر مىپرورانيد، اما به اين هدف دست پيدا كرد كه پيكار ميان دو بخش اصلى جامعه، يعنىدنياى امتياز و عالم اعتراض را، به نحو چشمگير نمايان كند. در دنياى امتياز وجدان اجتماعىطبقات ممتاز را با تكان بيدار كرد، و در عالم اعتراض با پيش گرفتن مسير سنديكاليسم،خشونت و تندروى را در صحنه تلاش اتحاديههاى كارگرى براى كسب قدرت به ميدان آورد. باآرمانى كه عرضه كرد مردمان را به دنبال خود كشيد، ولى به سبب تضادى كه در ذات خود داشتنتوانست ايشان را در گروهى قادر به اقدام متشكل گرد هم آورد. آنارشيسم آخرين فرياد انسانمنفرد و مستقل و آخرين حركت تودهها در دفاع از آزادى فردى و آخرين اميد به زندگى آزاد وفارغ از تحميل و آخرين مشت گره كرده اعتراض در برابر دراز دستى و تجاوز دولت بود. پس ازآن، دولتها و احزاب و اتحاديهها و تشكيلات گوناگون همه چيز را در محاصره گرفتند تا ضربتنهايى را وارد كنند.
1) (Sadi Carnot (1837 - 1894
2) ( Antonio Canovas del Castillo( 1828 - 1897
3) ( Umberto (Humbert)(1844 - 1900
4) (William Mckinley (1843 - 1901
5) (Jose Canalejas y Mendez (1854 - 1912
6) اصطلاح « هرج و مرج طلب» كه در پارهاى از نوشتهها در ترجمه « آنارشيست» بكار مىرود از لحاظ لغوى غلط، اصطلاحاً نادرست و از نظر تاريخىنامنصفانه است. ريشه اصطلاح عبارت است از پيشوند an( = نا، بى) + واژه يونانى archkos (= حاكم، فرمانروا، از archein= آغازيدن، فرمان راندن).آنارشى يعنى بى حكمرانى يا بىفرمانى و، به سخن ديگر، مخالف با حكومت و فرمانروايى. آنارشيست هرج و مرج طلب نيست؛ با فرماندادن و فرمانبردن مخالف است و عقيده دارد بايد نوع ديگرى نظم وجود داشته باشد و آزادانه، بدون فشار حكومت، به وسيله مردم رعايت شود. زبان فارسى در اينسوء فهم تنها نيست؛ زبانهاى اروپايى هم در تداول آنارشيسم را بهمفهوم بىبند و بارى و هرج و مرجطلبى مىگيرند. شايد سبب اين سوء تعبير وحشتىباشد كه آنارشيسم هميشه در دل همه - از چپ و راست و وسط، مرتجع و ميانهرو و سوسياليست - افكنده است. به هر حال، جاى آن دارد كه اين اشتباهتصحيح شود و آنارشيستها كه به رغم آرمانخواهى و خلوص، بار شكست را در تاريخ معاصر بر دوش كشيدهاند، ناگزير از تحمل ناسزا نيز نگردند.(مترجم)
7) (nohduorP hpesoJ erreiP . (1809 - 65
8) (1814-1876) .M. Bakunin
9) P.J. Proudhon, Confessions of a Revolutionary.
10) An - archy رجوع كنيد به توضيحاتى كه قبلاً درباره اين واژه دادهايم. (مترجم)
11) Proudhon, Epilogue Idإe gإnإrale de la rإvolution au vingtiإme siecle.
12) stateless society
13) (Nicholas I (1796-1855 تزار روسيه از 1825 تا 1855. (مترجم)
14) First International، يا « انترناسيونال اول» ، مخفف « نخستين انجمن بينالملل كارگران» . در 1864 باپشتيبانى سازمانهاى سوسياليستى و كارگرى به دست ماركس و انگلس در لندن بنياد شد. در 1871،بينالملل به حمايت كمون پاريس برخاست ولى به سبب اختلافات درونى، بويژه مخالفت باكونين وآنارشسيستها، سرانجام در 1876 تعطيل شد. (مترجم)
15) Emile Zola, Germinal.
16) Mme. Hnnebau
17) (Alexander Ivanovich Herzen(1812-70 . نويسنده سوسياليست روسى. (مترجم)
18) Narodniki، از روسى Narod (= خلق، مردم). (مترجم)
19) Party of the Peoples Will
20) Serf(از ريشه لاتين servus= برده). نوعى برده كشاورز در نظام فئوداليته كه وابسته به زمين بود ولىخريد و فروش نمىشد و بعضى حقوق عرفى داشت. از قرون وسطا تا انقلاب كبير فرانسه، سرفدارى دربيشتر كشورهاى اروپا متداول بود. در روسيه، تزار الكساندر دوم در 1861 سرفها را آزاد كرد. (مترجم)
21) (1842-1921) Peter Kropotkin
22) fortress of Peter and Paul
23) (1856-1941) . Henry Nevinson
24) Smolenskناحيهاى در روسيه در غرب مسكو. مركز آن شهرى تاريخى است به همين نام كنار روددنيپر (d nieper) كه پس از قرنها كشمكش بين اميران كيف (k iev) و مسكو و كشور لهستان، سرانجام در1686 بطور قطعى ضميمه روسيه شد. (مترجم)
25) Rurik
26) (1830-1905) . Elisإe Reclus
27) Le Rإvoltإ
28) Jura
29) Lyons
30) (1807-1891) . Franµois Grإvy
31) Hammersmith
32) Nineteenth Century
33) Tottenham Court Road
34) (1856-1950) . George Bernard Shaw
35) Paul Brousse
36) (1860-1943) . Benjamin Tillet
37) (1856-1941) . Tom Mann
38) آنچه در اين بند درباره طرح كراپوتكين آمده از مآخذ زير گرفته شده است:
چsnadBeihcranAl ,niktoporK .daerB fo tseuqnoC ,niktoporK .seidutS yranoituloveR ,niktoporK
.srekroW neewteB klaT ,atsetalaM .laicos noitulovel
39) G. B. Shaw, The Impossibilities of Anarchism.
40) (G. H. Shaw, Fabian Tract No. 45 (1893
41) mutual aid
42) كنايهاى است به تعليمات عيسى مسيح بر فراز كوه (انجيل متى، باب پنجم) كه فرمود « خوشا به حالحليمان زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد.» (مترجم)
منبع : http://www.iran-newspaper.com/1384/841126/html/think.htm
(Youth Culture (Identity in a Post Modern World
مسائل جوانان همواره کنجکاوی دانشمندان علوم اجتماعی و منتقدان فرهنگی را برانگيخته و درعين حال باعث سردرگمی آنها بوده است. برخی از منتقدان و متفکران ارزيابی های مثبتی از وضعيت امروزی نوجوانان و جوانان ارائه داده اند ، درحالي که بسياری ديگر از خود نوجوانی به عنوان معضلی اجتماعی ياد می کنند. اين کتاب سعی می کند تا از چنين ايده های تنگ نظرانه ای دوری ورزد و به سمت برداشت و شناخت معقول تر و ظريف تری از معنای جوانی در دنيای متغير امروزی پيش رود.
مجموعه مقاله های نوآورانه ای که از جامعه شناسان و متخصصان مطالعات فرهنگی در اين کتاب گنجانده شده است ، ازنظر هويت های خرده فرهنگی به وضعيت فرهنگی جوانان نگاه می کند. اين کتاب ، دنيای اجتماعی جوانان را در محيط های واقعی مانند محل زندگی ، مراکز خريد ، کنسرت ها ، و مدرسه بررسی می کند. جوانانی که لباس های غيرمتعارف يا کثيف می پوشند ، مواد مخدر مصرف می کنند ، گروه های موی متال و .. که رفتاری غيرمعقول دارند ، دنيای ناشناخته آنها و روابط شان و تاثير موسيقی و رسانه ها بر آنها در اين کتاب مورد مطالعه قرار می گيرد.
موضوعات متنوع مقاله های کتاب و روش های مختلفی که هر کدام اختيار می کنند ، راه تازه ای را در جامعه شناسی جوانان باز می کند و نشان می دهد که چگونه می توان به مطالعه جوانی در دنيای پست مدرن پرداخت. به علاوه ، ميزان ارتباط جوانان و خلاقيت آنها در خرده فرهنگ ها ، مواجهه آنها با فرهنگ جمعی و حاکميت بزرگسالان از راه شناخت تجربيات آنها و استفاده از قالب های تئوريک قوی ، روشن می شود.
"فرهنگ جوانان" اولين کتابی است که جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی را در راه درک هويت جوانان ، همزمان به کار می گيرد و آنها را جايگزين نظريه های منسوخ می کند. با مطالعه اين کتاب ، خواننده درمی يابد که چرا جوانان مستعد هويت جمعی هستند و چگونه از راه موسيقی ، ورزش ، مد و سرگرمی به حسی از خود بودن دست می يابند.
TV Living
امروزه مطالعه و بررسی موضوعاتی اساسی چون تاثير رسانه ها و مخاطبين بر يکديگر و ارتباط مسائلی چون جنسيت و هويت با رسانه ها اهميت زيادی دارد. کتاب حاضر با نگاهی جامعه شناسانه و تئوريک و به کمک يک نظرسنجی گسترده که در طول پنج سال از 500 شرکت کننده در بريتانيا به عمل آمد و در آن شرکت کنندگان درباره زندگی خود و تماشای تلويزيون و رابطه اين دو اظهار نظر کردند ، به تحليل تلويزيون به عنوان يکی از مهم ترين و تاثير گذارترين رسانه ها و رابطه آن با زندگی انسان می پردازد.
ديويد گانتلت و آنت ميل ، نويسندگان کتاب ، ضمن باز کردن زمينه های جديدی از مطالعات رسانه ای و فرهنگی ، سعی دارند تا بيش از همه موضوع واکنش های تماشاگران به مواردی مانند سکس و خشونت را شفاف سازند.
فصل اول کتاب ، مروری دارد بر مطالعات و تحقيقاتی که تاکنون در اين زمينه انجام شده و کتاب هايي که نوشته شده و نحوه استفاده کتاب حاضر از اين منابع . به علاوه ، در اين فصل خواننده با روش و روند شکل گيری کتاب و رويکرد کلی نويسندگان نسبت به اين موضوعات آشنا خواهد شد. در فصل دوم ، جايگاه تلويزيون در زندگی روزمره مورد بحث قرار می گيرد. چگونه تلويزيون در برنامه زمانی زندگی مردم وارد می شود؟ برنامه ريزی مردم برای ديدن برنامه های تلويزيون ، و انسان ها از مسائل مطرح شده پيرامون تلويزيون هستند . فصل سوم مصداق و تصويری از موضوع فصل دوم است : چگونه تماشای برنامه های اخبار جز کارهای روزانه مردم می شود و بر زندگی و شخصيت افراد تاثير می گذارد. در فصل چهارم ، گذشت زمان و تغييرات در زندگی قبل از پنجاه سالگی و تاثير اينها بر استفاده از تلويزيون ، موضوع بحث قرار می گيرد. زندگی انسان ها با تماشای برنامه های تلويزيون چه از نظر وقتی که صرف تماشای آن می کند و چه از نظر هدف از ديدن برنامه ها دچار تغييرات بسيار می شود.
تمرکز اصلی مطالب فصل پنجم بر معنای تلويزيون در زندگی افراد ، همنشينی انسان با تلويزيون ، احساس گناه هنگام تماشای تلويزيون ، و ايجاد فرهنگی است که بر مبنای آن تعاملات اجتماعی شکل می گيرد. در فصل ششم ، نويسندگان احساسی را که مردم نسبت به تکنولوژی های مربوط به تلويزيون از جمله ويدئو و ماهواره دارند ، و همچنين استفاده هايي که از آنها می برند ، مطرح می کنند. فصل هفت به بينندگان مسن و بازنشسته ، سليقه آنها ، نحوة استفاده از تلويزيون و معنايي که از رسانه در ذهن دارند ، اختصاص می يابد. در فصل هشتم ، خواننده با سليقه های مختلف مردان و زنان و اولويت هايي که هر کدام برای اين برنامه ها قائلند بيشتر آشنا می شود و از منظری تازه به چنين مسائلی می نگرد. در فصل نهم موضوع مهم و بحث برانگيزی مطرح می شود و آن مطالعه و بررسی نظرات شرکت کنندگان در نظرسنجی درباره خشونت است. و در نهايت ، فصل پايانی (نتيجه گيری) که برخی موضوعات مطرح شده را گرد می آورد : زمان و تغييرات ، جنسيت ، هويت ، و گمراهی .
کتاب ، مسائل امروزی و مبهم پيرامون تلويزيون و جامعه را مطرح می کند و آنها را از جنبه های مختلف و با بيانی روان ، برای خواننده روشن می سازد و تصوير و شناختی تازه از رابطه پيچيدة ميان رسانه های گروهی و زندگی مردم در اختيار خواننده می گذارد.
Sociology : A Global Introduction
در کتاب "جامعه شناسی: يک معرفی جهانی" ، روش ممتاز و جديدی برای جامعه شناسی مقدماتی معرفی می شود. نويسنده باتوجه به اين واقعيت که نمی توان جامعه ای را به تنهايي و در انزوا متصور شد ، با يک ديد جهانی به جوامع نگاه می کند و با فرض اينکه خواننده هيچ چيز درباره جامعه شناسی نمی داند می کوشد تمام جنبه ها و مفاهيم اساسی اين علم را توضيح دهد. وی برای روشن تر شدن مطالب ، از نمودار ، عکس ، و نقشه های جهانی مدد گرفته و در بعضی از فصل ها به شرح حال برخی از جامعه شناسان و نظريه های آنان اشاره کرده است. مباحث اين کتاب به 5 بخش عمده تقسيم می شوند : در بخش اول ، پايه و اساس جامعه شناسی مورد بررسی قرار می گيرد. خوانندگان در اين بخش با الگوها و نظريه های جامعه شناسی آشنا می شوند و به اطلاعاتی درباره منشاء جامعه شناسی دست می يابند.
بخش دوم به موضوع "پايه و اساس زندگی اجتماعی" می پردازد. نويسنده در اين بخش مفاهيمی چون جامعه ، فرهنگ ، جامعه پذيری ، و تعاملات اجتماعی را برای خواننده توضيح می دهد و وی را با گروه ها ، سازمان ها (دوعنصری که برای جامعه ضروری هستند) و ساختارهای اجتماعی آشنا می سازد. فرهنگ های مختلفی که جوامع و دنيا را شکل می دهند در اين بخش مورد بررسی قرار می گيرند.
نابرابری های اجتماعی موضوعی است که در بخش سوم مطرح می شود. فصل های اين بخش بيشتر به موضوع قشربندی اجتماعی ، نژادپرستی ، تغييرپذيری اجتماعی ، ازبين بردن طبقات اجتماعی ، تبعيض نژادی ، رفاه و فقر جهانی و قوم پرستی اختصاص دارند و به ويژه در فصل های آغازين ، اين موضوع مطرح است که چگونه مفهوم قشربندی اجتماعی درطول تاريخ تغيير کرده است و در حال حاضر نظام طبقاتی در جهان به چه صورت است. جنسيت و سالخوردگی نيز مباحثی هستند که در دو فصل پايانی اين بخش مورد بررسی قرار می گيرند.
بخش چهارم به موضوع نهادهای اجتماعی می پردازد. اقتصاد ، سيستم های اقتصادی ، صنعتی شدن جوامع ، پيدايش اقتصاد جهانی ، قدرت و اختيار ، سياست ، نظريه های مارکسيستی حکومت ، خانواده ، نقش باورهای مذهبی در زندگی اجتماعی ، تحصيل در جوامع صنعتی ، خطر وقوع جنگ ، و پيدا کردن راهی برای صلح ، الگوهای آموزشی ، بهداشت و رسانه های گروهی و نهادهای پزشکی از جمله مباحث مهم اين بخش هستند. و بالاخره در بخش پنجم ، تغييرات اجتماعی مورد بررسی قرار می گيرند. تاثير رشد جمعيت و توسعه شهری بر جوامع اروپايي و ساير جوامع ، تحليل نظری جامعه و محيط ، جوامع سنتی ، مدرن و پست مدرن ، علل تغييرات اجتماعی و نوگرايي موضوعاتی هستند که نويسنده در اين بخش به آنها می پردازد.
( Social and Political Philosophy (Contemporary Perspectives
کتاب حاضر توسط جمعی از فيلسوفان و متفکرين پيشرو در حوزه مطالعات سياسی و اجتماعی نوشته شده است و در آن مهم ترين مسائل فلسفه اجتماعی و سياسی مطرح می شود. ديدگاه های سنتی در فلسفه اجتماعی و سياسی و چالش های ناشی از رويارويي آنها با انديشه های نوين و معاصر به صورتی متعادل بررسی می شود. کتاب شامل 23 مقاله از نويسندگان مختلف است. "جيمز پی استربا" در مقدمه کتاب ، ضرورت عدالت را "برای امروز و اينجا" مطرح می کند. او تعريفی از عقلانيت به دست می دهد و پس از آن بحث اخلاق را به ميان می کشد. گذر از عقلانيت به اخلاق راهی است برای ورود به بحث "گذر از آزادی به برابری" . آنگاه نظرياتی در باب فمينيسم و چندفرهنگی و جنگ و صلح مطرح می شود.
بخش اول کتاب ، اصول فلسفه سياسی و اجتماعی است. نويسندگان مقالات اين بخش در سايه بحث "روش شناسی اخلاقی" از ماهيت و معايب فلسفه مبتنی بر جنگ سخن می رانند. در بحث عقلانيت بر بازنگری انديشه اخلاقی تاکيد می شود.
"برنارد گرت" درباره تضاد و تقابل عقلانيت تئوريک و عقلانيت عملی بحث می کند. تاکيد نويسندگان بخش سوم کتاب بر ديدگاه های فلسفی و اجتماعی معاصر قرار دارد. ماهيت عدالت ، آزادی و دموکراسی ، و حقوق بشر دغدغه انسان امروز است. اما نمی توان خطرات نهفته در اين مفاهيم را ناديده گرفت که ناشی از روش های دست يابی و گاه تعاريف متضاد از آنها است. "جان ناروسون" در عبارتی جذاب اما مبهم می گويد : "بگذاريد مردم خودشان باشند" و آنگاه از حق مالکيت سخن می گويد. راهی که از آزادی به رفاه ، ثروت اندوزی و استقلال مالی طی می شود محور اصلی بحث "اوا فدرکتيانی" است. اما "جای دی" بر "ليبراليسم و آزادی" تاکيد می کند. در فصل های بعدی بخش سوم ، عدالت و برابری اجتماعی مطرح می شود.
هشت مقاله بخش چهارم کتاب ، چالش های فلسفه اجتماعی و سياسی را مورد کند و کاو قرار می دهند : فمينيسم ، عدالت برای امروز و اينجا ، ديدگاه های نژادی و چندفرهنگی و رابطه ميان "عدالت جمعی و دولتی" با "مفهوم عدالت در ذهن افراد" . در فصل هجدهم کتاب "هولمز رالستن" درباره ارزش های طبيعی و قوانين مدنی صحبت می کند و در فصل بعد "ماری آن وارن" وضعيت اخلاقی در زندگی و جامعه غير انسانی را مورد تاکيد قرار می دهد. در بخش چهارم کتاب ، فرضيه های مبتنی بر جنگ بار ديگر مطرح می شوند و آنگاه مفاهيم "نافرمانی مدنی" و "اقدام انقلابی" در کانون توجه قرار می گيرند. چگونگی شکل گيری اخلاق فردی در تقابل با بی عدالتی محور اصلی بحث "لارنس توماس" در فصل 21 کتاب است.
بخش پنجم يا بخش پايانی کتاب شامل يک فصل به عنوان نتيجه گيری است : "به سوی سازش و همگرايي ميان فلسفه سياسی و اجتماعی" . در اينجا "جيمز استربا" بار ديگر با اشاره به "روش شناسی اخلاقی" با جمع بندی مباحث اصلی کتاب ، تعريف تازه ای از آنها ارائه می دهد : عقلانيت ، ليبراليسم ، رفاه ، ارزش های اخلاقی و جامعه ، سوسياليسم ، فمينيسم ، ديدگاه های نژادی و چندفرهنگی محيط ، جنگ و صلح ، نافرمانی مدنی ، اقدام انقلابی .
Racism, Gender Identities and Young Children
تصاوير خشونت بار جنسی که امروزه در ذهن کودکان وجود دارد و اهانت های نژادپرستانه ای که اغلب از آنها سر می زند ، گواه بر اهميتی است که اين کودکان برای حفظ و رشد هويت جنسی خود قائلند. مقولات نژادپرستی ، جنسيت و هويت جنسی هيچ گاه بدين گونه با کودکان پيوند نخورده است.
درک کامل تجارب مدرسه ای و هويت اجتماعی آنها بدون تشخيص اهميتی که به مباحث نژادپرستانه و جنسی می دهند ، امکان پذير نيست. پل کنلی ، نويسنده کتاب ، معتقد است که در جامعه شناسی کودکان کمتر به تجربيات و علائق خود کودکان پرداخته شده و ارتباط اجتماعی مستقيم در اين راه به کار گرفته نشده ، و رويکردهای جامعه شناختی از حقيقت اين مباحث به دور مانده است.
کتاب حاضر ، بررسی مفصلی است درباره جهان اجتماعی کودکان از راه مطالعه عميق رفتارهای کودکان پنج و شش ساله در يک مدرسه چند قوميتی در ناحيه ای فقيرنشين . اين کتاب به طور خاص در رابطه با يافتن راه هايي است که نژادپرستی از آن طريق به زندگی کودکان وارد می شود و هويت جنسی شان را شکل می دهد. علاوه بر اين ، تشخيص فرآيندهای اجتماعی که اغلب به گفتگوها و تمايلات نژادپرستانه در ميان کودکان منجر می شود ، از اهداف ديگر کتاب است.
نويسنده برای رسيدن به اين اهداف دو مرحله را درنظر می گيرد . مرحله اول (فصل های 2 تا 5) شرايط مدرسه و محيط اطراف کودکان را تصوير و به خواننده کمک می کند تا درک بهتری از مراحل و وضعيتی که فرهنگ کودکی در آن ساخته می شود ، به دست آورد. فصل 2 ، قالب های نظری که راهنمای اين مطالعه بوده و ساختار زيربنايي کتاب را برای خواننده روشن می کند . در فصل های 3 و 4 روابط اجتماعی کودکان مشخص می شود. در فصل سوم راه هايي بررسی می شود که مسائل اختلاف نژادی وارد گفتمان های ملی و سياسی می شود و بدان شکل می دهد. در فصل 4 معلوم می شود که چگونه اين گفتمان ها و فضای فقير شهری ، نژادپرستی را در روابط اجتماعی کودکان وارد می کند. در فصل 5 ، رويکردی که دانش آموزان نسبت به اين مباحث دارند و تاثيراتی که اين رويکرد بر اوضاع مدرسه ، ساختار ، روابط و شيوه های انظباطی دارد به بحث گذارده می شود.
مطالب نيمه دوم کتاب ، روابط اجتماعی کودکان را در مدرسه ترسيم می کند. اين روابط به شدت از گفتمان ها و مسائل تبعيض نژادی مدرسه در سطح ياد شده ، تاثير می پذيرد. فصول 6 و 7 به توصيف ساختار هويت در پسر بچه های سياه پوست و آسيايي مدرسه می پردازد. فصل های 8 و 9 نيز همين راه را در مورد دختران پی می گيرند. در اين چهار فصل ، خواننده به توانش اجتماعی کودکان و نقش موثر عوامل نژادی ، طبقاتی و جنسی در ساختن هويتشان پی می برد.
فصل آخر (نتيجه گيری) بعصی از تم های تئوريک و متدولوژيک را که در حکم شالوده کتاب هستند ، بسط می دهد و جايگاه آنها را در تحقيقات آينده مشخص می کند. "نژادپرستی ، هويت های جنسی و کودکان" کتابی است که با کمک گرفتن از شواهد موجود در يکی از مدارس محله فقيرنشين و جامعه پيرامون آن ، تحقيقی تجربی و کم نظير جهت اولويت بخشيدن به حقوق خود کودکان و ابعاد فضايي که در آن کودکان بتوانند تجارب و حرف ها و علائق خود را بازگو کنند ، ارائه می دهد.
Modern Political Thought
در اين کتاب ، خواننده با بعضی از آثار و انديشه های شخصيت های تاريخ ساز سياست غرب از سال 1500 تا 1900 آشنا می شود. قسمت های کليدی کتاب های مهم سياسی از "شهريار" ماکياولی تا "سرمايه"ی مارکس در اين کتاب گنجانده شده است.
هريک از متفکرين اين دوره ، در چند صفحه به خواننده معرفی می شوند و زندگی و آثارشان در بستری تاريخی تبيين و ارتباط انديشه آنها با ديگر متفکرين مشخص می شود. پس از معرفی هريک گزيده ای از کتاب های عمده آن انديشمند در اختيار خواننده قرار می گيرد تا با محدود فکری ، فضا و جوهر تفکر او آشنا شود.
"انديشه های سياسی مدرن" برای دانشجويان علوم سياسی و برای هر که قصد آشنايي با انديشه های سياسی زمانه را دارد طرح شده است. گزيده های ارائه شده به هيچ وجه جای مطالعه کل کتاب ها را نمی گيرد ، بلکه بيشتر جنبه معرفی دارند. ضمن اينکه دانشجويان در طول دوره تحصيل به ندرت فرصت پيدا می کنند تا متن کامل آنها را بخوانند.
گزيده ها و معرفی نويسندگان آنها برای تدريس درنظر گرفته نشده اند و مطالب اين کتاب تنها تکميل کننده دروس دانشگاهی است. متفکرين سياسی که در اين کتاب به آنها پرداخته می شود ، معماران جهان سياسی امروز هستند : ماکياولی ، ميلتون ، هابز ، لاک ، هيوم ، مونتسکيو ، اسميت ، روسو ، مديسون ، هميلتون ، برک ، پين ، ولستون گرافت ، بنتام ، ميل و مارکس.
How to do Media and Cultural Studies
در بسياری دروس لازم است دانشجويان درباره تحقيقاتی که به تنهايي انجام می دهند، مقالات بلند تهيه کنند. کتاب حاضر کمک مناسبی دراين راه برای دانشجويان به حساب می آيد. دراين کتاب روش های عمده تحقيق معرفی می شوند. مطالعات و حجم کاری که استفاده از هر روش مستلزم آن است ، در کتاب آورده شده است. مثال ها و نمونه هايي که در اين کتاب بررسی می شوند همگی به مطالعات رسانه ای و فرهنگی و فيلم مربوط است. اما اصول زيربنايي روش ها در زمينه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی يکسان است.
در اين کتاب از پرداختن به روش های تحقيقاتی به عنوان عنصری اساسی در طراحی پروژه های تحقيقاتی و مکمل برنامه های آموزشی ياد شده است. نويسنده مدعی است که بسياری از سئوال های مربوط به معرفت شناسی ناشی از بی توجهی به روش های تحقيقاتی است. در اين ميان اهميت روش شناسی و تحقيق در مطالعات رسانه ای و فرهنگی اهميت بيشتری دارد.
قدرت و پيچيدگی مطالعات رسانه ای و فرهنگی در تنوع آن در راه های ممکن برای تحقيق و ديدگاه های مختلفی نهفته است که تا امروز محققين اختيار کرده اند. مطالعات فيلم ، رسانه و فرهنگ قابليت اين را دارد تا پارادايم های متنوع را از رشته های مختلف نظير روانشناسی ، جامعه شناسی ، انسان شناسی و ادبيات به کار گيرد. قدرت اين روش ها از يک سو به دانشجوی اين رشته آزادی عمل بيشتری می دهد. اما از سوی ديگر ، درصورت عدم شناخت و تسلط کافی ، اين روش ها می تواند دلهره آور باشد. از اين رو کتاب حاضر ، روش های وسيع و عمده ای را که دانشجو (محقق مبتدی) می تواند برای هر موضوع و در هر زمينه اختيار کند ، مطرح و بررسی می کند.
کتاب شش فصل دارد و نويسنده در ابتدای هر فصل توضيحاتی کلی پيرامون موضوع ، طرح ، و هدف فصل می دهد. اين فصل ها به ترتيب مراحل تحقيقاتی پيش می روند.
فصل اول به محقق کمک می کند تا چگونه شروع کند و از زمينه های مورد علاقه و تجارب خود جهت انتخاب و پيشبرد ايده های تحقيق استفاده کند. با خواندن اين فصل ، محقق کل موضوع تحقيق را به صورت سئوالی مطرح و بر اساس آن روش مناسب را انتخاب می کند. سپس با سه شکل اساسی در مطالعه فيلم ، رسانه و فرهنگ آشنا می شود ، و نحوة انطباق پارادايم های انتخابی با اين دسته بندی را فرامی گيرد.
در فصل دوم انواع منابع موجود و آن دسته که دانشجو برای تحقيق نياز دارد ، معرفی می شود. موضوع محوری در فصل های 3 ، 4 و 5 ، مراحل انجام تحقيق است و در هر يک ، يکی از سه حوزه اساسی در مطالعه فيلم و رسانه و فرهنگ بررسی می شود.
در فصل سوم ، روش های متعددی نظير تحليل محتوا و نشانه شناسی مطرح می شود که در مطالعه متون قابل استفاده اند. در اين فصل تعدادی از روش هايي که اغلب در مطالعه فيلم به کار گرفته می شود اما در رشته های ديگر رسانه ای نيز کارکرد دارند ، به عنوان نمونه شناسانده می شود.
نويسنده در فصل چهارم ، روش های مطالعه رسانه ای و فرهنگی را در موسسات و صنايع معرفی می کند : مطالعه آرشيو ، مصاحبه و مشاهده حضوری . سپس مزايا و محدوديت های هريک را با ارائه مثال مشخص می کند.
فصل پنج به ديدگاه های مختلفی که محققان به مخاطبين رسانه ها داشته اند ، اختصاص دارد. هر يک از فصل های 3 تا 5 ، محقق را در طول مراحلی که بايد بگذراند راهنمايي می کنند و ايده ها و مثال های مختلفی را در اين راه در اختيار او قرار می دهند. فصل پايانی کتاب نيز به چگونگی ارائه مقاله می پردازد. در اين فصل خواننده می آموزد که چگونه حاصل کار خود را به شيوه ای حرفه ای و آکادميک ارائه کند.
Globalization and Social Change
اين کتاب رويکرد متفاوتی را با رويکرد سنتی که جهانی سازی را امری اجتناب ناپذير می داند ، درپيش می گيرد ، و به جای قبول جهانی سازی به منزله "آخرين ايستگاه کاپيتاليسم" گسترش اين پديده را روندی مخرب معرفی می کند. کتاب حاضر توانايي دولت را عامل تحقق پروژه های نئوليبرال به حساب می آورد و امکان و توانش مخالفت با جهانی سازی و عرضه جانشين های آن را به بحث می گذارد.
جمع نويسندگان مقاله های اين کتاب ، پرسش جهانی سازی را از زوايای مختلف بررسی می کنند و چشم اندازی تازه از اين حرکت تعيين کننده در برابر ديدگان قرار می دهند. جهانی سازی ، فقط مخصوص بازيگران دنيای اقتصاد نيست و به عنوان راهبردی در سياست های اجتماعی اقتصادی تلقی می شود. در اين راه اولويت به هزينه های بخش های اجتماعی و نيروی بازار داده می شود.
اين کتاب ، مباحثی چون پويايي طبقه کارگر ، تاثيرات جهانی سازی در هند ، کره جنوبی ، و تايلند ، جدايي های منطقه ای در نتيجه يکپارچه شدن سرمايه داری جهانی ، تعامل سنت های معرفتی غرب و غير غرب ، و رويکردهای گوناگون نسبت به جهانی سازی را دربر می گيرد.
"جهانی سازی و تغييرات اجتماعی" سلسله مقاله هايي است که هر يک در قالب يک فصل و در پنج بخش (که موضوعات آن ازطريق يک کنفرانس بين المللی و تعدادی سمينار توسط مرکز تحقيقات و توسعه روابط بين الملل دانشگاه آلبورگ دانمارک حول جهانی سازی و تغييرات اجتماعی برگزار شده) به ترتيب زير مشخص شده است : جهان سازی و تغييرات اجتماعی : محفلی برای روشنفکران ؛ ديدگاه های انتقادی به سياست ؛ اقتصاد سياسی بين الملل : بحران و دگرگونی در آسيای شرقی ؛ تعارض و درگيری های نهفته در عصر پس از جنگ سرد ؛ مخالفت با جهانی سازی و تعيين جايگزين هايي برای آن .
کتاب حاضر برای تمام کسانی که به مسائل توسعه جهانی سازی و يا يافتن جايگزينی برای آن علاقمندند ، دانشجويان علوم سياسی و اقتصاد سياسی بين الملل ضروری و بسيار مفيد است.
منبع : http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26
Global Culture: Individual Identity
آيا ما دارای هويتی ملی هستيم؟ آيا می توانيم جنبه های مختلف زندگی و فرهنگ مان را از ميان تمامی فرهنگ ها انتخاب کنيم؟ آيا در اين صورت خانه ای داريم که بدان بازگرديم؟ يا اينکه خانه و ريشه ما تنها يک انتخاب ميان انتخاب های فراوان ديگر است؟
نويسنده کتاب با تمرکز بر سه گروه (هنرمندان ژاپنی سنتی و مدرن ، آمريکايي های طالب مذهب مسيحي و بودايي ، روشنفکران هنگ کنگ قبل و بعد از پيوستن به چين) برخی عقايد ، تمايلات و فعاليت ها را به نمايندگی از مردم دنيا از چندين منظر مورد بررسی قرار می دهد.
هنرمندان سنتی ژاپن مدعی هستند که هنرشان روح ژاپن را به نمايش می گذارد. روحی که ژاپنی ها گم کرده اند. برخی هنرمندان مدرن ژاپنی با موسيقی راک ، جاز ، نقاشی های انتزاعی و ... راه بازگشت را می جويند. اما آيا اين دو هنر يکسان هستند و هر دو نمايانگر يک چيزند؟ ژاپنی کيست؟
بعضی از آمريکايي های مسيحی معتقدند که ايالات متحده يک ملت و ملتی مسيحی است. اما عده ای ديگر دين را به گونه ای ديگر می پندارند : "به آنچه تو را شاد می کند اعتقاد داشته باش." آمريکايي کدام است؟
پس از آنکه هنگ کنگ در سال 1997 زير سلطه چين قرار گرفت ، عده ای از روشنفکران خود را هنگ کنگی می خواندند ، هويتی که تنها چند دهه است که پديدار گشته . اما عده ای ديگر به خود لقب چينی می دهند و اين واقعيت که اکنون به آن بازگشته اند را مورد تقديس خود قرار می دهند. اما پس از پايان سياست استعماری در هنگ کنگ و ظهور کمونيسم در اين سرزمين آيا آن هويت چينی باقی مانده است که آن ها بخواهند به آن بازگردند؟ چينی ها کدامند؟
نويسنده در فصل اول معانی گوناگون فرهنگ و مفاهيمی چون فراز و فرود فرهنگ ، رابطه فرهنگ ، حکومت و هويت فرهنگی ، و مفهوم سوپرمارکت فرهنگی را مطرح می سازد.
سه فصل 2 ، 3 ، و 4 هرکدام به هر يک از سه گروه ياد شده اختصاص دارد و درطول اين سه فصل پرسش هايي بيان می شود و خود به خود پاسخ آن ها نيز به دنبال می آيد. در اين سه فصل با مباحث گسترده ، پيچيده و مهمی چون معنای فرهنگ در جهان امروز و مفهوم وطن (Home) و هويت انسان در جهان رسانه ای آشنا می شويم و از آنجا با اين سئوال اساسی روبه رو می شويم : "ما در اين جهان کيستيم؟" نويسنده به اين پرسش ، پاسخ روشنی نمی دهد اما می کوشد تا فرد بتواند درباره بلاتکليفی هويت فرهنگی به شيوه ای تازه تامل کند.
نويسنده در فصل پنجم که می توان آن را مهم ترين قسمت کتاب به حساب آورد و با مقايسه سه گروه مذکور ، و در نظر گرفتن ابعاد اجتماعی و تاريخی خاص جهان خود ، در می يابد که ايشان در کجای طيف (بين دارا بودن يک هويت فرهنگی خاص و تعلق به سوپرمارکت فرهنگی جهان) قرار گرفته اند. آنگاه يافته های خود را در ابعادی وسيع تر می سنجد و با مقايسه آنها با نظريه های امروزی جهانی شدن ، پست مدرنيسم و ناسيوناليسم مدعی می شود که ساکنين دنيايي که هرچه سريع تر به سمت جهانی شدن پيش می رود ، جهت يافتن و چسبيدن به حس خانه (Home) تقلا می کنند. و در آخر اين سئوال های اساسی در ماهيت انسان شناسی شکل می گيرد : اهميت انسان شناسی در دنيايي که ريشه هايش برکنده می شود چيست؟ در جهان امروزی وطن به چه معنا است؟
|
چكيده: نگرشى اجمالى به مهمترين نظريههاى مربوط به انقلاب است. |
![]() |
![]() |
|
چكيده: مقايسهاى تطبيقى پيرامون نظريههاى مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامى در ايران |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
چكيده: در اين مقاله راجع به علل، عوامل و شرايط مربوط به وقوع، جريان و پايان دوره انقلاب بحث شده است. |
![]() |
![]() |
|
چكيده: بخشي از مباحث اين مقاله در دانشكده علوم و فنون دريايي نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي چالوس ارائه شده است. |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
چكيده: غرب شناسي عنواني است كه براي بخشي از مقاله غرب و غرببزدگي انتخاب شده است. |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
|
گزارش جلسه نقد كتاب گروه علمي ـ تخصصي جامعهشناسي دين
تأملي بر سكولار شدن با تكيه بر جامعه ايراني
كاظمي در ابتداي سخنان خود به مروري كلي بر فصول كتاب و آراء نويسنده آن پرداخت و در مورد اين اثر گفت: نويسندة كتاب از بحثي تحت عنوان ”ايدة دنيوي شدن“ آغاز كرده و با نقد اين ايده و با توسل به ايدة متكثر شدن، اثر خود را به پايان ميرساند. به عبارتي در فصول اوليه نشان ميدهد چگونه ايده سكولار شدن به جامعهشناسي وارد شده است و در فصل پاياني به كمك ايدة كثرتگرايانه، افول نظرية سكولار شدن و خروج از دستور كار جامعهشناسان را اعلام ميكند. او افزود: از نظر مولف «اساس مدعاي دنيوي شدن عبارت است از زوال دين دردنياي مدرن ... پيش فرض اصلي اين مدعا نيز عبارت بود از غير عقلاني بودن دين و طبيعتاً تعارض با علم عقلاني» و همين نگرش غيرعقلاني فرض كردن دين است كه مولف از آن تحت عنوان ”نگرش مونيستي به عقلانيت“ ياد ميكند. در واقع منظور از عقلانيت در نظرية سكولار شدن، عقلانيت علمي است. مولف از اينجا وارد مناقشهاي ميشود كه ميتوان آن را مناقشة مونيستي ـ پلوراليستي نسبت به عقلانيت نام نهاد. به عبارتي ديگر جليلي مايل است كه از زاوية نگرش كثرتگرايانه نظرية سكولار شدن را نقد كند. كاظمي در ادامه گفت: به گمان نويسنده خصيصة ممتاز جهان مدرن، متكثر بودن آن است. اما نگاه مونيستي به عقلانيت موجب شده است كه علم تنها معرفت عقلاني و قابل اعتماد بشري محسوب شود. در حالي كه معيارهاي عقلاني متعددي وجود دارد كه قابل جمع و تقليل به يكديگر نيستند. بر اين اساس، دين نيز معيار عقلاني متفاوتي از ساير حوزهها دارد و براساس همين تلقي از متكثر شدن و پذيرش تكثر معرفتي است كه دين ميتواند براساس منطق خود در جهان جديد حاضر شود.
به گفته كاظمي، نويسنده معتقد است ايدة دنيوي شدن بيدفاع باقي مانده و بسياري از طرفداران آن از اين نظريه دست كشيدهاند. در واقع، نويسنده، خود از زاويه كثرتگرايي به سكولار شدن نگاه ميكند و از همين زاويه نيز در پي برگزاري مجلس ترحيم آن برميآيد اما پرسش اساسي اين است كه آيا پذيرش انشقاق ارزشي، نظرية سكولار شدن را بلا موضوع ميسازد؟ بنابر نظر كاظمي، مؤلف اين اثر، در طراحي بنيانهاي فكري خود از نيچه بسيار متأثر است چرا كه در نگاه نيچه، ما در زمانهاي زندگي ميكنيم كه ارزشهايي كه بر مبناي عقل افلاطوني و ايمان مسيحي بنا شده بود، بيمعنا شدهاند. حقيقت، خير و زيبايي كه در فلسفة افلاطون تحت عنوان ”لوگوس“ گرد هم آمده بودند از هم پاشيدهاند. با متلاشي شدن ما بعدالطبيعة افلاطوني مسيحي، به منظرگرائي محكوم شدهايم و به ناگزير در جهاني زندگي مي كنيم كه به تكثر ارزشي دچار شده است و هيچ اخلاق مطلقي وجود ندارد كه بتواند به اين ارزشها وحدت ببخشد. عصر ما عصري است كه ربالنوعهاي متفاوت مجبورند نبرد پايانناپذيري را تجربه كنند و در واقع همين نبرد ربالنوعهاي نيچهاي بود كه بعدها دست مايه تحليل وبر در بحث انشقاق ارزشي مدرنيته و طرحهاي تحقيقاتي لاكاتوش شد كه جليلي نيز سير تحليل خود را به همين شكل دنبال ميكند. وي ادامه داد: وبر اين انشقاقها را ناشي از روند عقلاني شدن ميدانست كه حاصل آن افسوسزدايي است. چنين كثرتگرايي از نظر وبر به سكولار شدن دامن ميزند. در جهان افسون زدوده، گسسته و متناقض كه ديگر آدميان براساس ارزشهاي مطلق عمل نميكنند، انسان بايد براساس اخلاقي عمل كند كه خود برگزيده است. وبر برخلاف نيچه، تلاش كرد با وارد كردن علم در ميان منازعه جاري، اين نبرد را موضوع تأملي علمي و اخلاقي سازد. در اينجا از نظر نويسنده، وبر عليرغم پذيرش انشقاق نيچهاي همچنان عقلانيت علمي را معيار و مبنا قرار ميدهد. كاظمي بار ديگر اين پرسش را مطرح كرد كه ”آيا اساساً پذيرش الگوي تكثر، انشقاق ارزشي و استقلال حوزههاي متفاوت، همة راهها را بر نظرية سكولار شدن ميبندد؟“ و در پاسخ به آن بنابر مدعاي خود، گفت: اساس انشقاق ارزشي و تكثر عقلانيتها، خود نوعي فرآيند سكولار شدن را به دنبال دارد كه دين در دنياي مدرن براساس آن اقتدار گذشتة خود را از دست داده است. علاوه بر اين، اگر بنا بر پيش رفتن نظريهها و معرفتهاي بشري بر مبناي منطق دروني خود باشد، سكولار شدن نيز طرحي پژوهشي و ربالنوعي در كنار ساير ربالنوعهاست كه ميتواند در دنياي مدرن ادامة حيات دهد؛ پس سخن از افول آن باطل است. در واقع به عقيده كاظمي، از دل همين انشقاق و تكثر ارزشي ميتوان به رويكردي اشاره داشت كه بتواند شكلي از سكولار شدن را توضيح دهد. وي در توضيح معناي سكولار شدن در ديدگاه خود گفت: در يك طبقهبندي كلي، نظريههاي سكولار شدن دين را در سه رويكرد ميتوان جاي داد؛ نخست، نظريههايي از سكولار شدن كه به افول و زوال دين در جامعه جديد اعتقاد دارند و اين امر را فرآيندي اجتنابناپذير ميدانند (نظرية افول). دوم، نظريههايي از سكولار شدن كه به تضعيف اقتدار دين، كم اهميت شدن آن در جامعه و پيراموني شدن آن تأكيد دارند (نظرية تضعيف) و همچنين، رويكردي كه نه به زوال و نه تضعيف بلكه به تحويل دين به ابزاري غيرديني و قلب ماهيت شدن آن اشاره دارد (نظرية تحويل) كه براي مثال فريضة ديني را نه براي ارتباط با خدا و سعادت اخروي بلكه اساساً به عنوان وظيفة سازماني در اداره انجام شود، ميداند. كاظمي معتقد است: نويسنده كتاب، نظريههاي سكولار شدن را با رويكرد اول ميفهمد و از همين زاويه نيز آن را نقد ميكند، در حالي كه او ديدگاه خود را به رويكرد سوم نزديكتر ميداند و اساساً بر اين باور است كه اگر بخواهيم در اين دستهبندي كلي تأمل كنيم، روشن ميشود كه اولاً يك معنا از سكولار شدن وجود ندارد. ثانياً، سكولار شدن در يك سطح و يك بعد جاي نگرفته است، چنانكه كثرتگرايي نيز مفهومي يك دست نيست و اينها مواردي است كه نويسنده نسبت به آنها بيتوجه بوده است. وي در ادامه، در توضيح نظريه تحويل با تأكيد بر اينكه، متكثر شدن نه تنها نافي سكولار شدن نيست بلكه ميتواند محمل تجلي شكلي از آن باشد؛ گفت: همانطور كه روشن شد، همة داعيههاي سكولار شدن را نميتوان به تعارض علم و دين تقليل داد چرا كه اصولاً يك نوع سكولار شدن نداريم و بر سر رسيدن به معناي واحد از سكولار شدن نيز توافق وجود ندارد. اگر به رويكرد سوم از سكولار شدن بخواهم بپردازم بايد بگويم كه سكولار شدن در اينجا تهي شدن رفتارها، فضاها و مكانهاي ديني از مايههاي ديني و قدسي آن است و شايد به عبارتي مفهوم ”غير قدسي شدن مقولات ديني“ بهترين واژه براي توضيح اين رويكرد باشد. به بيان ديگر، به فرض وجود جهان متكثر كه نويسنده بر آن تأكيد داشته و فعال بودن نظامهاي معرفتي غيرقابل تبديل به يكديگر، همچنان ايدة سكولار شدن به معناي سومين رويكرد، به قوت خود باقي است. زيرساختهاي نظري چنين رويكردي را ميتوان در نظرية هابرماسي رديابي كرد. رويكرد هابرماس در بحث انشقاق ارزشي و تكثر عقلانيتها متأثر از نظرية وبري است. هابرماس در كتاب كنش ارتباطي به اين انشقاق پاي بند است. در عين حال تلاش ميكند عنصر نقد و قدرت را در نظرية خود حفظ كند. در واقع ميتوان گفت تنازع و نبرد عقلانيتها (استراتژيك و ارتباطي) كه او در چارچوب كشمكشهاي زيست جهان و سيستم فهم ميكند ميتواند الگويي مناسب براي فهم شكل جديدي از سكولار شدن در جامعه مدرن باشد. كاظمي افزود: مدعاي هابرماس اين است كه شكلي از عقلانيت ميتواند بر اشكال ديگر سيطره يابد و از اين طريق ميتواند آن حوزه را به ابزاري براي پيشبرد قلمرو خود به كار بندد. به طور خاص وي از سلطة عقلانيت ابزاري و استراتژيك بر عقلانيت ارتباطي در زندگي روزمره صحبت ميكند. اين منتقد كتاب مطرح ميكند حوزههاي معرفتي متكثري كه نويسنده به آن معتقد است، خود ميتواند تحت سلطة يكي از همين ربالنوعها قرار گيرد. يعني دين، زندگي روزمره دينداران و عقلانيت ديني معمولي مردم ميتواند در زير سيطرة قدرت سياسي، عناصر سازماني و عقلانيت استراتژيك قلب ماهيت شود. به بيان ديگر، جنگ ربالنوعها و تعارض عقلانيتها ضرورتاً بيسرانجام نيست بلكه اين منازعه ميتواند به مغلوب شدن موقتي يكي بر ديگري منجر شود. يعني سلطه شكلي از عقلانيت يا طرحهاي تحقيقاتي بر ديگري و آن چيزي كه به عقيده كاظمي، نويسنده توجه نكرده، عنصر قدرت در اين منازعه است و اين همان جايي است كه درك خود او را از سكولار شدن در نظرية هابرماسي شكل ميدهد. او ادامه داد: نظرية سكولار شدن به دليل سلطة دركي مونيستي از عقلانيت در غرب پديد آمده است، با ارائة نظرية تكثر عقلانيتها يا انشقاق ارزشي نميتوان غلبة عقلانيت علمي در دورهاي از تاريخ مدرن برديگر عرصههاي معرفت و از جمله دين را كتمان كرد. رويكرد تكثرگرايانه به عقلانيتها صرفاً شيوة تحليل ما را از پديدة سكولار شدن تغيير ميدهد و نافي چيزي به نام سكولار شدن نيست. وي سپس با اشاره به نظريه دابلر، بيان كرد: امروزه نبايد ترديد كرد كه سكولار شدن در جامعه مدرن در سطح كلان يعني نهادها و ساختارهاي مدرن رخ داده است و دين در اين سطح اقتدار گذشتة خود را ندارد. كشيشها نه حاكماند و نه حاكمان را تعيين ميكنند. قوانين ضرورتي ندارند كه خود را با دين تطبيق دهند، اگرچه در معدودي از موارد همچون سقط جنين، دين همچنان تعيين كننده است و اگرچه عضو كليسا بودن در هويت اجتماعي ميتواند نقش داشته باشد اما عدم عضويت نيز نشانة شرمساري نيست. در هر صورت پذيرش تكثر عقلانيت نه تنها راه تحليل را بر سكولار شدن نميبندد بلكه دريچههاي جديدي به روي ما ميگشايد. سكولار شدن در تلقي جديد همزمان برخاسته از دو عامل كردار تهاجمي قدرت، سيطرة عقلانيت منفعت طلبانه و استراتژيك در زندگي روزمره و كردار تدافعي زندگي روزمره عليه قدرت از طريق كاربردي جديد دادن، ابداع و نوآوري به مناسك مذهبي است و در اين نظريه سكولار شدن نميتواند به اتخاذ دركي مونيستي از عقلانيت و بد فهمي از تكثرگرايي ديني متهم شود؛ بلكه چنين نظريهاي از دل دركي تكثرگرايانه از عقلانيتها برخاسته است. در بيان كاظمي، سكولار شدن نه با تفكيك عرصة خصوصي و عمومي بلكه با در تقابل قرار دادن سيستم اجتماعي و زندگي روزمره قابل فهم است. در اين معنا سلطة عقلانيت سيستم (كه البته در اينجا هنجارهاي سياسي، كردارهاي اقتصادي و ارزشهاي سازمانهاي عقلاني است)، بر زندگي روزمره يعني دينداري معمولي مردم موجب كنارهگيري مردم از دينداري جمعي و مناسكي (جمعي) شده است. بنابر نظر او، اين روند به سه معنا موجد سكولار شدن دين و جامعه است. در يك معنا سكولار شدن به معناي استراتژيك شدن و تابع عقلانيت استراتژيك شدن كردارهاي ديني است. دوم سازماني شدن ارزشها و مناسك ديني است (رفتارها تابع مقررات سازماني و دولتي قرار گرفته است) و سوم فاصله گرفتن برخي مردم از رفتارها و نمادهاي ديني به دليل رياكارانه بودن آن رفتارها و نمادهاست. عباس كاظمي تأكيد كرد: سكولار شدن در اين مضمون جديد (رويكرد تدافعي توسط مردم) به نحوة كاربرد و مصرف غيرمتعارف مردم از مناسك ديني اشاره دارد. اين كاربرد متفاوت به هيچ وجه جنبة مذهبي ندارد و البته معناي ضد مذهبي هم در آن مندرج نيست. بلكه در اينجا مناسك، مكانها و ايام مذهبي محملي ميشود بر فعاليتهاي ديگر كه بيشتر جنبة تدافعي و مقاومت در برابر سلطه قدرت در زيست جهان دارد. اين مقاومت لزوماً از همان جايي آغاز نميشود كه توسط قدرت مهار شده بلكه از جايي شكل مييابد كه قدرت كمترين احتمال را نسبت به رخنة ضعفا و اقليتهاي اجتماعي در آن ميدهد. در عين حال از همان جايي ظهور ميكند كه اتفاقاً قدرت استراتژي خود را به طرق گوناگون اعمال ميكند. او يادآور شد كه نمونة روشن از چنين رخنهاي توسط مردم عادي را در هيأتهاي مذهبي ميبينيم. آمار هيأتها افزايش يافته، تنها در استان تهران بيش از 6000 هزار هيأت مذهبي ثبت شده وجود دارد. علاوه بر آن هيأتهايي هم وجود دارند كه به ثبت نرسيده باشند. و با بيان اين پرسش كه ”آيا گسترش هيأتهاي مذهبي را ميتوان نشانهاي بر افول يا رد نظرية سكولار شدن فرض كرد؟“، گفت: در پاسخي اوليه و سطحي هر نوع ”افزايش ميزان“ در مناسك، فضاها و مكانهاي مذهبي ميتواند نشانهاي بر گسترش اقتدار ديني در جامعه باشد اما اگر به نحوة مصرف مردم تأمل بيشتري شود شايد نتايج معكوس اتخاذ شود. به عبارتي، ممكن است بر ميزان حضور مردم در ايام عاشورا افزوده شده باشد، تعداد دستهجات فزوني يافته باشند، مسافرتهاي مذهبي زياد شده اما در عين حال معناي جديدي از سكولار شدن نيز رخ داده باشد. مصرف فرهنگي مردم از «شام غريبان» در ميدان محسني نمونهاي بود كه كاظمي از طريق آن به كاربرد متفاوت مردم از فضاي مذهبي اشاره كرد و افزود: من چنين كاربردي ديني نيست و البته در ضديت با دين هم نبايد فرض شود اما مسأله اين است كه چنين كاربردي هر چه باشد به نحوة جديد مصرف و واكنش در برابر قدرت اشاره دارد. اين شكل از مصرف به ظاهر مذهبي است چرا كه لباسهاي مشكي شمعهاي روشن و حضور در غروب عاشورا، همه ميتواند دال بر مذهبي بودن چنين كرداري باشد اما همة ظواهر به كار گرفته شدهاند تا فرودستان كه در اين مورد طبقة متوسطي هستند كه توسط قدرت فراموش شدهاند، به نحوي استتارآميز اراده خود را در برابر قدرت نشان دهند. در اينجا كنش مذهبي و فضاي مذهبي، محملي براي سنخ ديگري از فعاليتهاي فرهنگي مبدل شده است و به همين دليل به گونهاي ديگر اين كنش به رويدادي سكولار و اين دنيايي تحويل شده است. كاظمي خاطر نشان كرد: در اينجا بدون آنكه بخواهيم به انگيزههاي تك تك حاضرين در ميدان محسني اشاره كنيم بايد در باب معناي كردار فرهنگي كه در ميدان توليد شده بحث كنيم. در اينجا عزل موقت كاربرد مناسك مذهبي شام غريبان ميتواند به معناي حدوث امري سكولار در بطن فعاليتي ديني در نظر گرفته شود. چنين كردار تدافعي بايد دقيقاً در ارتباط با نقد قدرت فهم شود چرا كه به دليل فقدان فضاهاي باز كنش فرهنگي در جامعه، مردم به تصرف فضاهايي ميپردازند كه به آنها اجازه مقاومت و اعتراض فرهنگي را بدهد. تصرف فرهنگي فضاهاي مذهبي پديدهاي است كه در جامعة شهري ايران ميتواند نشانهاي براي تلقي سوم از سكولار شدن دين (نظرية تحويل) باشد. وي در نتيجهگيري از بحث خود گفت: ايران به روايت افرادي چون پيتر برگر ميتواند مورد نقض نظرية سكولار شدن باشد. در سال 57 انقلابي ديني رخ داد، همه نهادها و سازمانها رنگ و بوي ديني يافت، انگيزههاي مذهبي در مردم فعال شدند، خيابانها از نمادها، فريادها و نامهاي مذهبي پر شدند، حكومتي مذهبي ايجاد شد، روحانيون قدرت را به دست گرفتند، قوانين مجلس از فيلترهاي مذهبي عبور كرد، هيأتها و مساجد فعال شدند، بودجة مذهبي به نسبت كل بودجههاي كشور افزايش يافت و همچنان بيش از 80 درصد مردم اعتقاد مذهبي بالايي دارند، بيش از 54 درصد فضاهاي فرهنگي به روايت سرشماري اماكن و فضاها، به فضاهاي مذهبي چون مساجد، حسينيهها و ... تعلق دارد. اين آمارها تماماً نقض نظرية سكولار شدن است. گويا تمامي راه بر پيروان چنين نظريهاي بسته شده است اما يك پرسش ميتواند سرنوشت ديگري رقم بزند. كاظمي گفت:همه اين شواهد در پاسخ به پرسش «چه ميزان» ميتواند قانعكننده به نظر برسد اما هنگامي كه چنين پرسش مهمي را به پرسش «چگونه» تغيير دهيم، مسئله ميتواند متفاوت شود. اين پرسش مهم كه ”چنين مناسك، فضاها، اماكن و ايامي توسط مردم چگونه مصرف ميشوند؟“ اين پرسش ميتواند برنامة پژوهشي جديدي براي مطالعات ديني و نقطة شروع جديدي براي توضيح نوعي سكولار شدن در جوامعي چون ايران باشد. سكولار شدن را نه به معناي پديدهاي كه تماماً در واقعيت رخ داده، بلكه بايد به معناي رويدادي محتمل الوقوع و تهديدي براي دين به حساب آورد. سكولار شدن را بايد به مثابه امكان در نظر گرفت و مخاطرات آن را براي دين محاسبه كرد. چنين رويكردي به معناي مرگ دين نيست بلكه ميتواند به مفهوم تضعيف دين، ابزاري كردن دين و خلوص زدايي از آن باشد. نتيجه آنكه، نظرية سكولار شدن به طور مطلق از ميان نرفته است و ايدة جان سخت آن در اشكالي جديد متجلي ميشود. دكتر عباس كاظمي در جمعبندي خود، سكولار شدن را فرايندي گريزناپذير معرفي كرد كه يك سطح و يك شكل ندارد و همچنين، يكنواخت و يكسويه هم نيست، بلكه ديالكتيكي بين ديني شدن و دنيوي شدن در آن جريان است. اين در حالي است كه به عقيده او، جليلي سكولار شدن را يكدست، تك بعدي (تعارض علم و عقل) و تك سطحي ديده (جامعه) و عليرغم توجه به تكثر به تعرض و سلطه عنايتي نكرده است. |
|
Aainha Va Jashnhaye Kohan Dar Irane Emrooz | ||
|
| |
|
Aalijenabe Sorkhpoost | ||
|
268 Pages ID: FSP0112 Price: $7.95 S&H: $2.45 sold out |
|
|
|
Aashnai Ba Eghtesade Iran | ||
|
352 Pages ID: FSP0103 Price: $8.95 S&H: $3.95 sold out |
|
|
|
Aayandeye Socialism | ||
|
| |
|
Aleyhe Sansoor | ||
|
140 Pages ID: FSP0113 Price: $5.95 S&H: $2.45 sold out |
|
|
|
Andishehaye Marxisti | ||
|
| |
|
Asnade Sazman Sia | ||
|
| |
|
Asre Emperatoori | ||
|
| |
|
Asre Nahayatha | ||
|
| |
|
Bahaye Azadi | ||
|
248 Pages ID: FSP0208 Price: $5.95 S&H: $2.45 sold out |
|
|
Bahrekeshi As Mardam Baradare Bozorgtar Mordeh Ast Barbariate Modern Barkhorde Tamadon Ha Va Goftegooye Tamadonha Baz Negari Dar Tamadone Madi Va Sarmayedari Baziye Bozorgan Chaleshe Sonat Va Modernite Dar Iran Chehlsotoon Chera Iran Aghab Mand Va Gharb Peesh Raft Daade Beedad 1
ID: FSP0201
Price: $9.95
S&H: $2.45
sold out
|
Daade Beedad 2 | ||
|
| |
|
Dar Kheshte Khaam | ||
|
| |
|
Dar Sale 78 Etefagh Oftad | ||
|
| |
|
Darbareye Takamol Madeye Tareekh | ||
|
| |
|
Do Enghelabe Iran | ||
|
| |
|
Dolate Deeni Deene Dolati | ||
|
208 Pages ID: FSP0415 Price: $7.95 S&H: $2.45 sold out |
|
|
|
Dolate Penhan | ||
|
394 Pages ID: FSP0419 Price: $10.95 S&H: $2.45 sold out |
|
|
|
Eghtesade Bedoone Naft | ||
|
| |
|
Eghtesade Siasi Iran | ||
|
| |
|
Elameeyeye Jahani Hoghoogh Bashar | ||
|
| |
|
Estaemare PasaModern | ||
|
| |
|
Farasooye Sarmaye | ||
|
| |
|
Faribkhordegane Ghoran | ||
|
| |
|
Foroorizieh Hokoomate Mosadegh | ||
|
| |
|
Ghatle Kasravi | ||
|
| |
|
Ghodrat Ghanoon Farhang | ||
|
| |
|
Ghommiat Va Ghomgraie Dar Iran | ||
|
| |
|
Grundrisse 1 | ||
|
| |
|
Grundrisse 2 | ||
|
| |
|
Hakemiate Meli Va Doshmanane Aan | ||
|
| |
|
Hoghooke Koodak | ||
|
| |
|
Hoghooke Koodak Tatbighi | ||
|
| |
|
Hoghooke Panahandegan | ||
|
| |
|
Hoviat Cheragh Konferance Berlin | ||
|
| |
|
Idologye Fascist | ||
|
| |
|
Iranian Mohajer Dar Eyalate Motahede | ||
|
| |
|
Jabre Enghelab | ||
|
| |
|
Jahaany Kardane Faghr Va Felakat | ||
|
| |
|
Jahaany Shodan Ba Kodaam Hadaf | ||
|
| |
|
Jahany Shodan Va Aayandeye Democracy | ||
|
| |
|
Jameaye Anformatic Va Sarmayedari | ||
|
| |
|
Jame-e Shenasiye Nokhbe Koshi | ||
|
| |
|
Jomhooreye Moghadas | ||
|
| |
|
Kalbod Shekafiye Khoshoonat | ||
|
| |
|
Khaastegaahe Aagaahy Ketabe Yekom | ||
|
| |
|
Kherad Dar Ziaafate Deen | ||
|
| |
|
Khorafat Cheest | ||
|
| |
|
Khotbehaye Hasani1 | ||
|
| |
|
Khotbehaye Hasani2 | ||
|
| |
|
Kimiaye Azadi | ||
|
Damaged 336 Pages ID: FSP1110 Price: $11.95 S&H: $2.95 sold out |
|
|
Kooch Neshini Dar Iran Liberalism Va Mohafezekari Ma Chegooneh Ma Shodeem Majmaoljazayere Zendan Goone Manifest Pas Az 150 Sal Marks Va Siasate Modern Marx Va Marxism Mashrooteye Irani Mavaneae Toseaeye Siasi Dar Iran Moamaye Modernite Modelhaye Democracy Modernite Va Andisheye Enteghadi Mosadegh Dar Peeshgahe Tareekh Moshashaian Mostafa Shoaeian Yeganeye Motafaker Tanha Naft Va Ghodrat Dar Iran Naghdi Bar Gheraate Rasmi Az Din Naghshe Roshanfekr Nakhlhaye Sookhteh Natayej Enghelabe Iran Nazarieye Dolat Dar Iran Nazarieye Ejtemaeye Classic Nazarieye Ejtemaeye Modern Neshane Shenasee Neshanehaye Roshanfekran Olama Va Enghelabe Mashrootiate Iran Pasa Modernism Dar Booteye Naghd Pedar Khandeh Va Chaphaye Javan RavanShenasiye Estabdad Salon 6 Sarmayedari Dar Asre Jahani Shodan Sarmayedari Dar Payan Hezareh Sefid Poustane Ablah Seire Tahavol Jonbeshe Chape Iran Shah Koshi Dar Iran Va Jahan Shargh Shenasi Shayad Harfe Aakhar Socialisme Bazar Sonat Va Modernism Sooratbandi Haye Eghtesadiye Peeshasarmayedari Sooratbandi Modernite Va Post Modernite Sotoone Panjam Tabar Shenasi Estebdade Irani Ma Tahavole Goftemane Siasi Shia Dar Iran Tajadod Va Tajadod Setizi Dar Iran Talaghiye Fashisti Az Deen Va Hokoomat TareekKhaneye Ashbah Tazade Dolat Va Melat Terajediye Democracy Dar Iran Terorisme Eslami Payane Yek Shekast Yaazdahe Septambre Yadvareye Paul Sweezy Yaghe Sefeedha Yavehaye Mode Rooz Zanane Pardeh Neshin Va Nokhbegane Joshanpoosh
ID: FSP1407
Price: $6.95
S&H: $2.45
sold out
ID: FSP1605
Price: $6.95
S&H: $2.45
sold out
ID: FSP1902
Price: $12.95
S&H: $2.95
sold out
ID: FSP1906
Price: $11.95
S&H: $3.95
sold out
ID: FSP1924
Price: $13.95
S&H: $3.95
sold out
ID: FSP2008
Price: $13.95
S&H: $3.95
sold out
ID: FSP2002
Price: $11.95
S&H: $3.95
sold out
ID: FSP2501
Price: $8.95
S&H: $2.45
sold out
| ||||||||||||||||||||||||||||||