تبليغاتX
كتابنما / Book-Rewiew Bibliography
معرّفي و نقد كتاب
 
 
کتاب همشهری - همشهري آنلاين:
روزنامه‌نگاري آنلاين؛ يك راهنماي كوچك بزودي از سوي انتشارات همشهري منتشر مي‌شود

روزنامه‌نگاري آنلاين؛ يك راهنماي كوچك را كه بزودي از سوي انتشارات همشهري منتشر مي‌شود؛ اميد پارسا نژاد عضو تحريريه همشهري آنلاين ترجمه و تدوين كرده است. در مقدمه اين كتاب آمده است:

"آنلاين بودن يعني رها شدن از مرز زمان و مكان ، يعني شما از هر كجا كه اراده كنيد بتوانيد توليدكننده باشيد و در هر كجا كه بخواهيد مصرف‌كننده و در هر لحظه كه اراده كنيد بتوانيد محتوا را تغيير دهيد .
روزنامه‌نگاري آنلاين  يك خصوصيت مهم ديگر هم دارد، در روزنامه‌نگاري آنلاين هر متني را در بافت جهاني خودش قرار مي‌دهيم ، يعني متن با ميليون‌ها متن ديگر كه راجع به آن موضوع در فضاي وب وجود دارد، پيوند مي‌خورد...".
از متن كتاب
هدف اين كتاب ارائه راهنمايي‌هايي كوتاه و مفيد براي اعضاي تحريريه رسانه‌هاي خبري آنلاين و كساني است كه مي‌خواهند به كار در چنين رسانه‌هايي مشغول شوند.

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13708

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:29  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
چاپ اول - هشمهري آنلاين:
تازه ترين كتاب دكتر محمد جواد غلامرضاكاشي با  عنوان "نظم و روند تحول گفتار دمکراسی در ایران" از سوي انتشارات گام نو به بازار كتاب عرضه شد

به گزارش همشهري آنلاين این کتاب گزارش تحقیق دكتر كاشي است که با دستیاری آقای محمد وحیدی انجام و در سال 1383 به پایان رسید.
این تحقیق، عهده‌دار تحلیل گفتمانی ساختار گفتار دمکراتیک، از مشروطه به این سو است.

مولف مقاطعی‌که گفتار دمکراسی در ایران به یک گفتار عمومی و جذاب بدل شده و به عنوان یک گفتار پر مصرف، عرصه سیاسی را به خود اختصاص داده، انتخاب كرده  و با بهره‌گیری از تکنیک تحلیل گفتمان، ساختار گفتار دمکراتیک و تطور آن از مشروطه به بعد را مورد بررسي قرار داده است.

در این تحقیق، چهار مقطع موضوع بررسی بوده است: دوره مشروطه، دوران پس از سقوط رضاشاه، دوران نهضت ملی در دهه سی و سرانجام تحول اخیر که تحت عنوان دوم خرداد شناخته شده است.

 فصول مربوط به دوران رضاشاه و دوران نهضت ملی را محمد وحیدی نگاشته شده است
این کتاب، مکملی است بر کتاب دیگری که تحت عنوان "جادوی گفتار" از سوی كاشي  در سال 1379 منتشر يافت. اين پژوهشگر حوزه سياست و جامعه در آن كتاب به تحلیل گفتمانی تبلیغات انتخاباتی در دوم خرداد سال 1376 پرداخته بود كه در نوع خود اثر تاليفي بديعي به شمار مي رفت.

به نظر مي رسد در هر دو کتاب یکی از مسائل مورد نظر نويسنده، نشان دادن این نکته بوده که گفتار دمکراتیک در ایران، اصولاً گفتار نظم بخشنده نیست، و اگر هم گفتاری نظم بخشنده باشد، در ساختار خود ساماندهنده به نظمی دمکراتیک نیست.

 در کتاب اخیر، نظم گفتار دمکراتیک در بدو ظهور خود در مشروطه مورد بررسی قرار گرفته و پس از تطور آن در تاریخ معاصر ایران، بر فضای پس از پیروزی در انتخابات دوم خرداد تمرکز يافته  است.

مولف در بررسي گفتمان بعد از دوم خرداد به روزنامه‌های مهم و یادداشت نویسان مهم توجه كرده و آنها را مورد بررسي قرار داده و از دو نظم گفتاری سخن گفته است؛ نخست نظم گفتاري کارناوالی که به اعتقاد نويسنده موید و مشوق نحوی سیاست گریزی است و نظم سیاسی را برای گشودن فضای حیاتی در عرصه خصوصی شالوده شکنی می‌کند.

 این گفتار به هیچ روی نظم بخشنده نیست و اصولاً معطوف به نظم سیاسی نیز نبوده است. طنز ابراهیم نبوی یکی از شاخصه‌های این الگوی گفتاری است كه نويسنده در كتاب خود با ذكر مثال‌هايي از اين طنز و به خصوص طنزهاي وي باعنوان ستون پنجم و مقايسه با طنز گل آقا آن را مورد تحليل قرار داده است.

دوم گفتاری است که نويسنده از آن با عنوان  دمکراسی ستیزنده یاد کرده و مقصود از آن را  گفتاری مي‌داند که مقوله دمکراسی را با تکیه بر مبانی لیبرالی و فایده گرایانه، به یک خواست ضروری و فوری بدل کرده است و به نحوی ستیزنده بسیج عمومی در عرصه سیاسی را ترویج می‌کند.

 كاشي، اکبر گنجی را نماينده اين نوع نظم گفتاري معرفي مي‌كند و با ارزيابي نوشته‌هاي گنجي نشان مي‌دهد که چگونه این نظم گفتاری خود از ساختارهای زبانشناختی معطوف به نظم دمکراتیک محروم است و مروج هنجارهای ستیزشی برای وصول به نظم دمکراتیک است و به نحوی شگرف به همان نظم گفتاری شباهت دارد که با آن بنای ستیز گذاشته است.

به عبارتی دیگر این تحقیق، نشانگر دو رویکرد بنیادین در آن چیزی است که ظاهراً دمکراسی خواهی قلمداد شده است: نحوی گرایش آنارشیستی و اقتدارگریز از یکسو و نحوی جستجوی نظم بسته سیاسی با علم و پرچم دمکراسی.

بنا بر اين به اعتقاد نويسنده چندان شگفت انگیز نیست اگر سخن دمکراسی در فضای بسته محیط فاقد تجربه نظم دمکراتیک به یکی از این دو سنخ گرایش داشته باشد. سخن دمکراسی نیز فرزند همین محیط است. خودی تر از آن است که گاه تصور می‌شود.

كتاب در نوع خود نخستین اثری است که با روایتی نقادانه سخن دمکراسی را موضوع نقد و بررسی قرار داده است. در باب دمکراسی اغلب آثار به موانع و عوامل ظهور نظم دمکراتیک توجه کرده‌اند. آنها نیز که به سخن دمکراسی توجهی نشان داده‌اند، بیشتر برای بحث در این باب بوده است که تا چه حد رهبران دمکراسی هنجارها و مفاهیم دمکراتیک را خوب فهم کرده‌اند.

اما در این کتاب، که فی الواقع گزارشی از یک پژوهش کیفی است، بنا و فرض اولیه بر آن است که اصولاً سخن دمکراسی در میدان تداولات قدرت و به اقتضای آن فهم و ترویج و تبلیغ می‌شود. بنابراین اصولاً مبانی و بنیادهای نظری دمکراسی چندانکه متفکران و فیلسوفان دمکراتیک از آن سخن گفته‌اند، حائز اهمیت نیست. مساله عبارت از آن است که سخن دمکراسی در این میدان عمل خاص در ایران، با کدام معانی تولید و مصرف شده، و این معانی بنیادی در سیر تطورات خود دستخوش چه تحولاتی شده است.

سخن دمکراسی در این تحقیق، عامل بازنمایی کننده ساختار فهم عمومی است. به نحوی از فرهنگ عمومی و فهم متعارف سخن می‌گوید. سخنی که در عمل انرژی آفریده و عامل بسیج بوده است، نه چنانکه در لفافه‌های کلام آکادمیک نهفته است.

 به اعتقاد كاشي تقدس زدایی از ساختار سخن دمکراسی عنوانی است که می‌تواند توصیف کننده سیر تحول سخن دمکراسی طی یکصد سال اخیر باشد. هر دو الگوی سخن دمکراسی که پس از دوم خرداد ظاهر شده‌اند، نیز از همین خصیصه بهره‌مندند. سخن کارناوالی، اصولاً بر نحوی زیبایی شناختی حوزه خصوصی استوار است و روایت ستیزنده نیز بر منطق منازعه عریان قدرت.

نويسنده خواسته  خواننده را به این نتیجه برساندکه سخن دمکراسی در فرایند تطور تاریخی خود، به تدریج در حال به در آمدن از لفافه تقدس است و معقتد است كه این خود از رخدادهای امیدوار کننده است. اما در عین حال ضروری است به معطوف کردن این سخن به نظم دمکراتیک هم توجه شود. این سخن هنوز هم نمی‌تواند خود را از دوگانه نظم ستیزی و شالوده شکنی نظم مستقر از یکسو و بازتولید گوهرهای نظم بسته توتالیتر از سوی دیگر نجات بخشد.

كتاب در7 فصل و  460 صفحه قطع رقعي منتشرشده است.

تاریخ درج: 23 دی 1385 ساعت 19:02 تاریخ تایید: 23 دی 1385 ساعت 20:03 تاریخ به روز رسانی: 23 دی 1385 ساعت 20:01  
     
  
 
منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13853
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:42  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 

 

نوبت چاپ : چهارم

سال انتشار : 1381

ناشر : مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها

محل نشر : تهران

توزيع‌كننده : دستان

تعداد صفحات : 441

قيمت (ريال) : 19500

شابك : 6ـ 62 ـ 6757 – 964‏

فهرست مطالب :
فصل اول. مقررات حقوقي تأسيس و اداره مطبوعات: اصل انتشار آزادانه و ‏منوعيت الزام به كسب اجازه. بخش اول: شيوه‌هاي حقوقي تأسيس ‏مطبوعات: سيري در قانون‌گذاري‌هاي مطبوعاتي مهم جهان. بخش دوم: ‏مقررات تأسيس مطبوعات در ايران: از شيوه ”اعلام‌نامه“ تا شيوه ”اجازه ‏قبلي“ ‏
فصل دوم. مقررات حقوقي حاكم بر محتواي مطبوعات. بخش اول: ممنوعيت ‏سانسور در مطبوعات. بخش دوم: ممنوعيت توقيف و تعطيل خودسرانه ‏مطبوعات. بخش سوم: ضوابط قانوني محدوديت‌ها و جرائم مطبوعات ‏
فصل سوم: مشخصات حقوقي جرائم مطبوعاتي بخش اول: انتشار يا اعلان. ‏بخش دوم: وضع خاص قصد مجرمانه بخش سوم:‌مصونيت‌هاي قانوني. بخش ‏چهارم: سلسله مراتب مسؤوليت

چكيده :
كتاب حاضر، نخستين اثر چاپي فارسي درباره "حقوق مطبوعات" است. اين كتاب با توجه به تحولات سالهاي اخير در جهت پيشرفت و گسترش آزادي مطبوعات و ضرورت بازنگري و دگرگوني ساختاري قانون مطبوعات ايران و هماهنگي هرچه بيشتر آن با اصول حقوقي جهاني اين آزادي بر اساس بررسي تطبيقي تجربه هاي قانون گذاري مطبوعاتي بسياري از كشورهاي توسعه يافته و درحال توسعه، تهيه و تدوين شده است. انتشار كتاب "حقوق مطبوعات" كه گامي در راه پر كردن خلاء مأخذ علمي مربوط به اين زمينه است، علاوه بر كمك به مسئولان و متصديان بازنگري قانون مطبوعات، براي روزنامه نگاران و مديران مطبوعات ، قضات و وكلاي دادگستري و همچنين دانشجويان رشته هاي علوم ارتباطات و حقوق و علوم سياسي مفيد خواهد بود.

ماخذ : http://www.rasaneh.org/persian/pubs-view.asp?id=75
+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:38  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

 

نوبت چاپ : دوم

سال انتشار : 1385

نوبت ويرايش : ويراست دوم

ناشر : دفتر مطالعات وتوسعه رسانه ها

محل نشر : تهران

توزيع‌كننده : دفتر مطالعات و. توسعه رسانه ها_ دستان

تعداد صفحات : 48

قيمت (ريال) : 3000

شابك : 4_94_6757_964

فهرست مطالب :
قانون مطبوعات
فصل اول _ تعريف مطبوعات
فصل دوم _ رسالت مطبوعات
فصل سوم _ حقوق مطبوعات
فصل چهارم _ حدود مطبوعات
فصل پنجم _ شرايط متقاضي و مراحل صدور پروانه
فصل ششم _ جرائم
فصل هفتم _ هيات منصفه مطبوعات
فصل هشتم _ موارد متفرقه

آيين نامه اجرايي قانون مطبوعات
فصل اول _ تعريف و مشخصات مطبوعات
فصل دوم _ شرايط صدور پروانه و مجوز انتشار نشريه
فصل سوم _ تكاليف صاحبان پروانه و مديران مسئول مطبوعات
فصل چهارم _ ساير مقررات

چكيده :
اين كتاب حاوي قانون مطبوعات و آيين نامه اجرايي آن با اصلاحات صورت گرفته تا پايان سال 1384 است .

ماخذ : http://www.rasaneh.org/persian/pubs-view.asp?id=75

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:30  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:9  توسط ح.م.سروستاني  | 


 
عادت مى كنيم به خيابان خلوت
190137.jpg
بهنام قلى پور: در ايران همه چيز به هم چسبيده است، به سختى مى توان اين همه چيز را از هم جدا كرد. اين چسبندگى شده است نوعى عادت؛ همه آدم ها عادت مى كنند، ما ايرانى ها هم همين طور. ما عادت كرده ايم و عادت به چسبندگى هم يكى از عادات ما است. پياده روهاى خيابان انقلاب خلوت شده اند. اولش عادت نداشتيم، اما حالا ديگر عادت كرده ايم. مى  دانيد، آخر پياده روهاى انقلاب به عابران چسبيده اند و عابران به كتاب ها. كتاب ها هم به سياست. اين حرف آخر است. سياست حرف آخر را مى زند، در همه حوزه ها: از فوتبال گرفته تا آب وهوا. كتاب هم جزء اينها است. به همين خاطر پياده روهاى خيابان انقلاب خلوت شده اند و ما هم عادت كرده ايم. با همه اين احوال قرار است در اين گزارش از وضعيت نشر كتاب هاى سياسى در سال گذشته بنويسيم و سهم «كتاب سياست» از خلوتى انقلاب را باز كنيم.
• جست وجو
طبق معمول اول سراغ اينترنت مى روى تا اطلاعات جمع آورى كنى، اما طبق معمول چيز چندانى به دست نمى آورى. اينترنت در ايران براى كار تحقيقى (در منابع فارسى) چندان كارآيى ندارد، اما براى چت و غيره چرا. از كافى نت بيرون مى آيى و سراغ خانه كتاب، اتحاديه ناشران و امثال اينها مى روى تا به گوهر مقصود برسى. مراجع رسمى اطلاع رسانى در حوزه كتاب اطلاعات خوبى ارائه مى دهند. اما آمارها با هم نمى خوانند. مانده اى كدام را مبناى گزارش قرار دهى. گيج و منگ و سرگردان تصميم مى گيرى ميانگين آمار مراجع رسمى را بگيرى و اعلام كنى: در سال ۱۳۸۴ حدود ۳۳۰ عنوان كتاب در حوزه علوم سياسى در ايران منتشر شده است.
• پايان عصر خاتمى
بر اساس همان تئورى چسبندگى كه عابر را به كتاب و كتاب را به سياست مى چسباند، دوم خرداد سال ۷۶ باعث شلوغى پياده روهاى انقلاب شد. تقريباً هشت سال اين خيابان شلوغ تر از شلوغى هميشگى اش بود. راننده هاى تاكسى خوشحال از چسبندگى قيمت ها، مسافران كتابخوان را جابه جا مى كردند و رانندگان اتوبوس در هياهوى مسافران و انبوه كارگر، كارمند، دانشجو و كتابخوان، در بگومگو و كلنجار بودند. سال آخر عصر خاتمى تقريباً هر روز يك كتاب سياسى منتشر شد و همين بهانه خوبى بود تا خيابان انقلاب شلوغ باشد، اين شلوغى فقط چاپ اول كتاب هاى سياسى نبود، تجديد چاپ كتاب هاى ناياب هم كه از ترس لغو مجوز در دولت آينده روانه بازار شدند در شلوغى اين خيابان بى تاثير نبودند.
• آمارها چه مى گويند
۱- سياست داخلى: عصر خاتمى گرچه منجر به گشايش فضاى سياسى- فرهنگى ايران شد، اما عناوين كتاب هاى سياسى منتشرشده در سال ۸۴ نشان مى دهد كه حتى يك عنوان كتاب در نقد نظام سياسى كشور به دست چاپ سپرده نشده است. نقد نظام سياسى ايران و احزاب و مناسبات داخلى جمهورى اسلامى در عصر خاتمى چندان در قالب كتاب هاى عميق و تئوريك ديده نشد. اين رويكرد بيشتر در مقالات جمع آورى  شده روزنامه نگاران و چاپ آنها در كتاب هاى داراى تاريخ مصرف مشخص پيگيرى مى شد، كه آن هم به مرور زمان و با توقيف برخى از مطبوعات دچار ركود شد و در سال هاى منتهى به پايان عصر خاتمى رو به خاموشى گراييد. اما حسين بشيريه استاد علوم سياسى دانشگاه تهران مهم ترين نويسنده اى بود كه به سفارش چند سيستم دولتى دست به انتشار چند كتاب تئوريك در نقد غيرمستقيم نظام سياسى ايران زد. او پس از انتخابات سوم تير از ايران مهاجرت كرد. در سال ۱۳۸۴ تنها ۲۵ عنوان كتاب در حوزه سياست داخلى منتشر شد كه ۹ عنوان آن مربوط به انتخابات و مسائل مرتبط با مشاركت سياسى مردم بود. در اين سال به علت برگزارى انتخابات رياست جمهورى نهم فضاى سياسى كشور معطوف به اين واقعه مهم سياسى بود و به تبع آن در حدود ۴۰ درصد كتاب هاى منتشرشده در حوزه سياست داخلى به اين مسئله اختصاص يافت.
۲- سياست خارجى: طلايى ترين دوره سياست خارجى ايران را بايد در دوران هشت ساله رياست جمهورى خاتمى جست وجو كرد. پيگيرى اصل گفت وگوى تمدن ها در دولت خاتمى منجر به بهبود چهره  جهانى ايران و ايرانيان شد. سياست خارجى ايران در اين دوره بر پايه سه شعار عزت، حكمت و مصلحت استوار شد تا موقعيت ازدست رفته ايران در جامعه جهانى مجدداً بازگردد. كاهش تنش هاى ديپلماتيك و گسترش نشست هاى فرهنگى ايران با ساير ملل جهان، از دولت خاتمى يك كابينه صلح و دوستى در جان ساخت، اما در سال ۸۲ اعلام دستيابى ايران به انرژى هسته اى مهم ترين موضوع سياست خارجى نظام شد كه تاكنون نيز بحران حاصل از آن همچنان ادامه دارد. در سال ۸۴ در حدود ۴۸ عنوان كتاب با محوريت سياست خارجى منتشر شد كه سهم ترجمه تنها ۳ عنوان و تاليف ۴۵ عنوان بوده است. در اين ميان بايد گفت از زمان آغاز بحران هسته اى ايران تاكنون، تنها ۲ عنوان كتاب در اين خصوص منتشر شده است كه نشانگر فقر مفرط نويسندگان ايران در اين زمينه است. ارگان هاى دولتى و نظامى، كه معمولاً پيشتاز انتشار چنين كتاب هايى هستند، حتى نتوانستند بر اساس ماموريت هاى ذاتى خود از عهده اين ماموريت برآيند.
۳- انديشه سياسى: بازنويسى و بازچاپ انديشه هاى كلاسيك سياسى در جهان غرب و تلخيص سليقه اى آنها، بيشترين سهم كتاب هاى سياسى در سال ۸۴ را به خود اختصاص داده است. در اين سال بيش از ۱۱۶ عنوان كتاب در حوزه انديشه سياسى به چاپ رسيد كه سهم تاليف ۵۳ عنوان و سهم ترجمه ۶۳ عنوان بوده است. شايد علت اين كه كتاب هاى سياسى در حوزه انديشه در اين سال  و سال هاى اخير از گستردگى قابل  توجهى برخوردار شده، به سياست هاى دولت خاتمى بازگردد. در عصر خاتمى توجه به توسعه سياسى به عنوان شعار اصلى دولت انتخاب شد و همين امر موجب افزايش قابل توجه انتشار كتاب هاى فلسفه سياسى در ايران بوده است.
۴- روابط بين الملل: بعد از كتاب هاى انديشه سياسى، مهم ترين و كاربردى ترين و در عين حال تخصصى ترين متون سياسى، مربوط به روابط بين الملل و مناسبات ديپلماتيك كشورها و پيمان هاى منطقه اى مى شود. در سال ۸۴ در حوزه روابط بين الملل ۴۶ عنوان كتاب به چاپ رسيده كه سهم تاليف ۳۲ عنوان و سهم ترجمه ۱۴ عنوان بوده است. كتاب هاى منتشرشده در اين سال بيشتر به مناسبات ديپلماتيك كشورهاى جهان، مناسبات سياسى- اقتصادى ايران با كشورهاى منطقه و... اختصاص يافته است.
۵- جهانى سازى: نگاه سياستمداران به مسئله جهانى سازى يكى از هزاران نگاه هايى است كه به اين مسئله مى شود. در ايران كه موضوع جهانى سازى دغدغه اصلى بخشى از سياستمداران و اقتصاددانان و نوشتارهاى آنان است، سال گذشته تنها ۱۲ عنوان كتاب در اين حوزه به چاپ رسيده است كه سهم تاليف ۵ عنوان و سهم ترجمه در آن ۷ عنوان بوده است. موضوعات مرتبط با جهانى سازى همانند انرژى هسته اى به علت فقر منابع دست اول فارسى به عنوان مهم ترين عامل، باعث انتشار قليل كتاب هاى اين حوزه شد.
۶- آمريكا: در اين گزارش بايد به يك موضوع ويژه پرداخت. آمريكا و مسائل مربوط به آن براى نظام جمهورى اسلامى ايران همواره از اهميت فراوانى برخوردار بوده است، به طورى كه تنها در سال ۸۴ بيش از ۳۷ عنوان كتاب با تركيب ۱۵ ترجمه و ۲۲ تاليف در زمينه آمريكاستيزى به چاپ رسيده است. نكته مهم اين كه عمده كتاب هاى ترجمه شده در خصوص آمريكا از منابع چپ برگردانده شده اند.
• • •
خيابان انقلاب همچنان خلوت است. عابران دل ودماغى براى خريد كتاب ندارند، ويترين كتابفروشى ها نيز چندان چنگى به دل نمى زند. وضعيت نشر چندان بسامان نيست... ما هم داريم كم كم عادت مى كنيم.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 3:0  توسط ح.م.سروستاني  | 


[ معرفی کتاب ]


کتاب "علم اجتماعی فراسوی تعبیر گرایی و واقع گرایی" تالیف گرارد دلانتی و با ترجمه محمد عزیز بختیاری در  256 
صفحه و شمارگان  1000  نسخه منتشر شد.


خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه : علم اجتماعی، از فلسفه و پیشفرضهایی فلسفی مشحون است که همیشه به طور نهان و آشکار در فرضیه ها، نظریه ها و ورشهای علم اجتماعی حضور دارند. با وجود این فقط اندکی از دانشمندان علوم اجتماعی از این مفروضات فلسفی که خود آنها را پذیرفته اند و به کار می برند آگاهی دارند و می توانند پیامدهای آنها را بشناسند.
نتایج نا آشنایی و بیگانگی دانشمندان اجتماعی با مفاهیم و مسائل فلسفی نهفته در علم اجتماعی، تناقض بین نظر و عمل آنان خواهد بود. در حالی که داد و ستد بین علم و فلسفه می تواند به شکوفایی و ثمر بخشی علم و فسلفه علم کمک شایانی کند.
کتاب "علم اجتماعی، فراسوی تعبیر گرایی و واقع گرایی" بر فلسفه، معرفت شناسی و جامعه شناسی علم اجتماعی در قرن بیستم مروری کوتاه ولی جامع دارد. البته مولف صرفا تاریخ فسلفه علم ار باز نگفته است بلکه خود نیز سهم قابل توجهی در آن گرفته و رویکرد خاصی را در برابر دیگر رویکردها ارائه داده است.
 
به گزارش "مهر" ، این کتاب نشان می دهد که علم اجتماعی در قرن گذشته، چه مسائلی را پشت سر گذاشته و موضوعات مهم آنها چه بوده است. دلانتی در این کتاب نخست از بحث اثبات گرایی آغاز می کند و توضیح می دهد که این مکتب تجربه گرا چگونه به وسیله فراتجربه گرایانی چون کارل پوپر و توماس کوهن استیلای خود بر حوزه علمی را از دست داد. مکاتب عمده دیگر عبارتند از : مکتب تاویلی نوکانتی ها، مکتب انتقادی مارکس و پیوران متاخر او، رویکرد بازسازی گرای هابرماس و اپل و چرخش فرامدرنیزم در علم اجتماعی و موسوم به مکتب تعارض یابی.
دلانتی می کوشد تمام این مکاتب را در دو جبهه بزرگتر تحت عنوان واقع گرایی و تعبری گرایی جای دهد و خود نیز در نهابت موضوع میانجی گرانه در پیش گرفته و تلاش می کند تا این دو جبهه فکری را آشتی دهد.
مولف کتاب گرارد دلانتی، دانشیار جامعه شناسی دانشگاه لیور پول انگلستان و سردبیر ژورنال اروپایی جامعه تئوریک است.
علم اجتماعی فراسوی تعبیر گرایی و واقع گرایی از هفت فصل تشکیل شده است. 1- اثبات گرایی، علم و خط مشی های معرفت، 2- علم تاویل و تفسیر در جست جوی معنا  3- ارتباط و بازسازی: هابرماس، اپل و جست و جوی یک سنتز، 4- مکتب تعارض یابی و فرامدرنیزم: مسئله علم تعین، 5- بینش دیالکتیکی : مارکسیزم و نقد و رهایی بخشی، 6- مباحث جدید: تعبری گرایی و واقع گرایی، 7- علم اجتماعی به عنوان عمل استدلالی.
منبع : مهر

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:57  توسط ح.م.سروستاني  | 

[ بهناز خسروی ]


جلسه نقد و بررسي كتاب «فوكو و ديرينه‌شناسي دانش» يا «روايت تاريخ علوم انساني از نوزايي تا مابعد تجدد» تاليف دكتر حسين كچوئيان با حضور مولف، دكتر محمدرضا تاجيك و دكتر محمدامين قانعي‏راد در نشست گروه علمي ـ تخصصي علم و تكنولوژي انجمن جامعه‏شناسي ايران برگزار شد.
در اين جلسه ابتدا دكتر كچوئيان خلاصه‌اي از مباحث مطرح در اين كتاب را ارائه داد و سپس دكتر قانعي‌راد و دكتر تاجيك نيز نظرات خود را در باره نحوه تاليف و مباحث اين كتاب مطرح كردند.
حسين كچوئيان درباره انگيزه تاليف اين كتاب گفت: «تطور علوم انساني در غرب عنوان تز من بوده است و در اين كتاب سعي كرده‌ام بازخواني منسجمي از بحث ديرينه‌شناسي در آرا و انديشه فوكو ارايه كنم». او زندگي فوكو انديشمند فرانسوي را در دو دوره متمايز متبلور دانست؛ به تعبير او، فوكو در دوره اول با رويكردي كانتي به مساله حقيقت مي‌پردازد و در دوره دوم با رويكردي تبارشناسانه به اجتماع بشري مي‌نگرد. دوره فوكو، دوره ناخشنودي نسبت به تجدد است كه امكاني براي فراروي از آن فراهم مي‏كند؛ تجددي كه در دوره كلاسيك عمدتاً با مقوله عقلانيت معرفي شده و متجدد شدن به منزله دستيابي به علم و انديشه غرب شناخته شده است.
كچوئيان همچنين تأكيد كرد: محور انديشه‌هاي فوكو در رويكرد ديرينه‌شناسي، توجه به مساله دانش و عقلانيت در غرب است. نقد عقلانيت با تفكرات ماكس وبر، نيچه و انديشمندان مكتب فرانكفورت آغاز مي‌شود. ميشل فوكو متاثر از نيچه بوده و معتقد است در تاريخ، عقلانيت مدرن، عقلانيت برتر نيست؛ تنها عقلانيت موجود در دنيا هم نيست بلكه تنها متعلق به يك دوره از تاريخ تفكر غرب است. در اصل فوكو معتقد است غرب براي انتقال نقطه نظراتش از زبان علم استفاده كرده است
دكتر كچوئيان معتقد است: فوكو در دوره اول به مساله به شيوه حقيقت كانتي مي‌نگريسته ولي با تفاوت‌هايي كه منشا در رويكرد ديرينه‌شناسي او دارد. از نظر كانت، عقل هم كاشف خود، هم كاشف غير و هم كاشف شرايط امكاني است. حقيقت عقل نسبت به خود شفاف است و اين همان عقل است كه شرايط امكاني معرفت را مشخص مي‏كند اما فوكو اين ديدگاه را خطايي بزرگ مي‏داند و عقل از نظر او آن چيزي است كه بايد مورد نقد قرار گيرد.
فوكو در بحث تبار‌شناسي به دنبال پاسخ اين سئوال است كه ”معرفت تحت چه شرايطي اندوخته مي‌شود و چگونه علم تجربي و نظري به حقيقتي اين گونه بدل شده است؟“ در واقع فوكو با پيش‌فرض عدم وجود عقلانيت مطلق، درباره تعاريف خاص حقيقت و دانش مي‌پرسد.
روش كانت براي پاسخ به اين سئوال طرح مفهوم عقل كاشف است كه هم خود و هم غير را كشف مي‌كند. يعني عقلي كه حدود و شرايط معرفت را تعيين مي‌كند.
به گفته دكتر كچوئيان، فوكو سعي دارد اين عقل كانتي را به تصوير بكشد. تلقي فوكو از دانش كه در كتاب ديرينه‌شناسي او مطرح شده معلول نگاهي است كه به تاريخ و حيات انسان دارد. انسان با قوه عقل به خود، رفتار خود، عقلانيت و تاريخ حكومت مي‌كند. در حالي كه عقلي كه بر تاريخ پيش از اين رويكرد حكومت مي‌كرده است يا هگلي است يا ماركسي و با يك سير منظم از نقطه‌اي به نقطه ديگر حركت مي‌كند. از نظر فوكو اين نوع تلقي از تاريخ، عقل و نحوه زندگي بشر بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد. بايد از عقل خارج شد و انديشيد چگونه است كه اين گونه مي‌انديشيم؟ شرايط امكاني معرفت نه عام است و نه در اختيار خود عقل است بلكه در يك ظلمت ناپيدا است، مفهومي شبيه خدا در انديشه هگل كه هيچگاه قابل درك و لمس نيست. به اعتقاد فوكو علت دوره‌اي انديشيدن بشر در همين ظلمت ناپيدا شكل مي‌گيرد. خود عقل معيار‌هاي عقلاني را تعيين نمي‌كند؛ بلكه انسان تحت تاثير سطحي نازل‌تر از آگاهي به اين معيار‌ها دست مي‌يابد. اين سطح عمق ديرينه‌شناسي است كه مورد توجه فوكو قرار دارد.
وي در ادامه گفت: بحث مورد توجه فوكو همين سطح پايين آگاهي است كه به ما مي‌گويد چگونه بينديشيم و از اينجا است كه ديرينه‌شناسي آغاز مي‌شود. در اصل ديرينه‌شناسي نگاه عقلي به تاريخ و بشريت را حذف مي‌كند و به سمتي حركت مي‌كند كه با آن سطح تعيين كننده بتوان فهميد عقل چگونه مي‌بيند. به عبارتي، ديرينه‌شناسي دانش روشي براي رسيدن به اين عمق تاريك است. تاريخ حاصل اراده تام بشري نيست و به دست بخت و اقبال شكل مي‌گيرد.
به اعتقاد كچوئيان، فوكو انسان را قادر به فهم آركئولوژيك (ديرينه‌شناسي) خود نمي‌داند و معتقد است انسان پس از گذشتن از زمان خود مي‌تواند ريشه تفكرات عصر خود را فهم كند به همين دليل نظريات تبار‌شناسي فوكو شيوه نويني را در تاريخ‌نگاري به وجود آورده است.
كچوئيان در اين جلسه، با اشاره به شرايط شكل‌گيري يك گفتمان علمي از نظر فوكو گفت: هر مفهومي گفتمان علمي نيست و گفتمان نوع خاصي از توليد معنا است. تنها مرگ، جنون و لذت است كه بيرون از گفتمان‌هاي جدي قرار مي‌گيرد. براي شكل‌گيري يك گفتمان علمي گذر از چند مرحله ضروري است؛ ثبوتيت كه فوكو در كتاب جنون و تمدن به آن رسيده، مرحله معرفت شناختي كه در كتاب زايش درمانگاه متبلور است؛ علمانيت كه در نظم اشياء به آن اشاره شده و سوژه سازي كه در كتاب ديرينه‌شناسي دانش شكل گرفته است.
به اعتقاد اين پژوهشگر «اپيستمه» مفهوم اختصاصي فوكو است و به تقسيم‌بندي زمان‌مند انديشه اشاره دارد و گسترده از «پارادايم» توماس كوهن است. كچوئيان مفهوم فوكو را «شناسه» ترجمه مي‏كند.
او در ادامه اين نشست گفت: سه شناسه در نظريات فوكو به چشم مي‌خورد. اين سه شناسه شامل: اپيستمه نوزايي، كلاسيك و تجدد است. اپيستمه امكان‌هاي معرفتي در هر دوره در تاريخ را نشان مي‌دهد. فوكو دوران نوزايي را دوران شباهت‌ها مي‌داند براي همين در اين عصر كف‌بيني و سحر و جادو غير ممكن نيست و به خاطر شباهت صولت‌هاي مختلف در اين عالم مي‌توان حالات كواكب را به حالات انساني نسبت داد. در اپيستمه كلاسيك دانسته‌هاي بشري طبقه بندي مي‌شود ولي تصوير و مفهوم خاصي از زبان در انديشه انسان وجود ندارد.
 دوره تجدد يا مدرنيته از اواخر قرن  18  آغاز مي‌شود و معرف اين دوره افكار كانت است انسان در اين عصر خلق مي‌شود. در اين دوره بين ذهن و زبان افتراق ايجاد مي‌شود و نشانه‌اي از شباهت عصر نوزايي و بي‌توجهي به زبان كه در عصر كلاسيك وجود داشت به چشم نمي‌خورد.
انسان عصر مدرن با عملكردش به خودآگاهي مي‌رسد و خود را در فعلش مي‌شناسد، اين آگاهي همزمان با انجام آن عمل است. انسان مدرن هم ابژه و هم سوبژه است. فوكو انديشيدن به تاريخ و عناصر يك عصر را نشانه گذر از آن زمان مي‌داند و معتقد است حالا كه به نقد و بررسي مدرنيته مي‌پردازيم يعني اين دوره را سپري كرده‌ايم.
در ادامه اين جلسه محمدرضا تاجيك در نقد اين كتاب، با اشاره به فقدان طرح دلايل نياز جامعه ايران به انديشه‌هاي فوكو در آن گفت: حرف تازه‌اي كه از تفكرات دكتر كچوئيان سر چشمه بگيرد در اين كتاب نيست و محتواي اثر بيشتر جمع‏آوري آراي فوكو از منظر شارحين مختلف است.
وي در ادامه، انتقاداتي را به نظريات فوكو وارد دانست و برخي ريشه‏هاي فلسفي ديدگاه‏هاي او را تا حدي متناقض و قابل نقد ارزيابي كرد.
او گفت: اولين سئوال دريدايي من اين است كه آيا فوكو توانسته بيرون از عقلانيت غرب آن را نقد كند يا همچنان از درون سيستم به بررسي آن پرداخته است؟ چرا كه اگر بيرون است معلوم نيست اين بيرون كجاست. دوم آنكه چگونه فوكو مي‏توانسته جز به واسطه عقل، عقل را نقد كند؟ آيا فوكو توانسته از گفتمان‏هاي موجود پا فراتر گذاشته و به مسأله بپردازد؟
دكتر تاجيك افزود: من همواره در مقابل فوكو احساس مي‏كنم با يك متفكر غربي با تمام خصوصيات نظام انديشه غرب مواجه هستم. او به ما مي‏گويد به تاريخ دگرگون نگاه كن؛ تاريخ لزوماً تك خطي نيست و آنچه امروز حاصل مي‏شود لزوماً پيچيده‏تر از گذشته نيست. او مي‏گويد به گذشته يا آخر تاريخ برنگرديد اما نمي‏گويد چگونه مي‏توانيم گسست تاريخي داشته باشيم. به نظر مي‏رسد بايد از اين دوانگاري‏ها عبور كرد و هويت را ربطي ديد. بنابراين اگر چنين فضايي هست نمي‏توان خيلي به گسست‏هاي تاريخي انديشيد.
وي ادامه داد: بايد از فوكو پرسيد آن چيزي كه مستقل از انسان حاصل مي‏شود كجاست؟ علاوه بر آن مشخص نيست فوكو مرگ انسان مدرن را خبر مي‏دهد يا به طور كلي مي‏گويد انسان مرده است؟ آيا فوكو مي‏تواند جز با مقام سوبژگي خود و با تولد انساني ديگر و فوكويي ديگر خبر از مرگ انسان دهد؟
دكتر تاجيك افزود: بايد ديد آيا برون از گفتمان مي‏توان چيزي را فرض كرد؟ آيا ممكن است با انسان‏ها بي‏واسطه گفتماني آنها رابطه برقرار كرده و آنها را شناسايي كند؟ و بالاخره اينكه فوكو بايد به ما بگويد بيرون از اين گفتمان كجاست. چگونه مي‏توان عامل انسان را حذف كرد؟ به نظر مي‏رسد در مباحث فوكو نوعي سردرگمي در اين باره وجود دارد. او از صورت‏هاي متكثر انديشه بحث مي‏كند، به ما مي‏گويد به دنبال متاتئوري نباشيد دنبال تئوري‏ها و مناظر گفتماني مختلف باشيد. اما رجوع فوكو به يك گفتمان چه دليلي دارد؟ آيا خود ساخته و پرداخته گفتمان غرب نيست؟ به نظر من اين فضاها مرزهايي است كه فوكو نتوانسته از آن رهايي يابد چرا كه پيشينه ذهني او آموزه‏هاي انسان غربي است كه نمي‏تواند از آن جدا شود.
تاجيك افزود: فوكو به ما مي‏آموزد كه مي‏توانيم به عنوان يك واقعيت مستقل به گفتمان نگاه كنيم، اما استقلال از چه چيزي؟ چگونه مي‏توان به ملاكي فراگفتماني براي استقلال از واقعيتي به نام گفتمان دست يافت؟ او بحث مي‏كند در دانش جديد چگونه انسان خود ابژه دانش قرار گرفته است. اما در اين فرآيند و چرخه به هر حال مقام سوبژگي انسان نيز حس مي‏شود.
وي تأكيد كرد: البته من اين را از دريدا قبول دارم كه هويت انسان‏ها درون گفتمان‏ها شكل مي‏گيرد اما برايم ثقيل است كه چگونه مي‏توان عامل انساني را كنار گذاشت يا نقش آن را كمرنگ كرد. به تعبير دريدا چنين گسستي اساساً ممكن نيست و حتي زماني كه ايده‏اي را نقد مي‏كنيم قبلاً آن ايده ما را آلوده كرده است و با اين تفسير، فرار از گفتماني كه آن را مورد نقد قرار مي‏دهيم غيرممكن است حال چگونه فوكو مي‏تواند از گفتمان تجدد فرار كند؟
فوكو به ما مي‏گويد برگشت به نقطه صفر در خط گفتمان‏هاي اجتماعي غيرممكن است، آغازي وجود ندارد. آغازها وجود دارند كه هيچ‏يك نسبت به ديگري برتري ندارند اما ريشه آغازها كجاست؟ اگر آغازي وجود ندارد، اين تفكر زاده چيست؟
به نظر مي‏رسد تمام هم و غم فوكو آشنا كردن ما با كاروزهاي گفتماني است اما جالب است اگر به ميدان گفتماني كه فوكو ايجاد كرده فكر كنيم، به نظر مي‏رسد با فوكو انسان در مجمع الجزايري رها مي‏شود و مشخص نيست صورت‏بندي مشخص معرفتي و نقطه عزيمت جديد كجاست. بايد ديد چگونه مي‏توان با فوكو در سرزمين پيچيده معرفت جلو رفت؟
ما با دعواي نظري هابرماس و فوكو آشناييم او فوكو را به نظريه‏پردازي محافظه‏كارانه محكوم مي‏كند و معتقد است هرجا نظام دانشي پيدا مي‏شود قدرت با آن همبسته است، بنابراين چيزي به نام رهايي وجود ندارد. فوكو باور دارد كه انسان داراي خود آگاهي است.
دكتر تاجيك در پايان گفت: به نظر مي‏رسد با تمام رويكرد انقلابي فوكو، نظرات او اين مشكلات را دارد. كتاب دكتر كچوئيان هم كمتر درباره نظر شخصي خود ايشان است به همين دليل من بيشتر به نقد انديشه فوكو پرداختم.
حسين كچوئيان در پاسخ به نقد دكتر تاجيك گفت: هدف من تنها ارايه كتابي در زمينه بازخواني تبار‌شناسي فوكو است و قصد هيچ گونه نظريه‌پردازي يا نقد را نداشته‏ام.
در ادامه اين نشست، دكتر قانعي‌راد نيز روش بازخواني كچوئيان را بيشتر‌ هابرماسي دانست تا فوكويي و گفت: دكتر كچوئيان تحت تاثير مشاجره‌هاي علمي فوكو و ‌هابرماس تفسير هابرماسي از نظريات فوكو ارايه مي‏دهد. فوكوي ديرينه‌شناس ساختارگرا است در حالي كه در اين كتاب او چهره‌اي غير از اين دارد.
وي افزود: در اين كتاب، فلسفه فوكو نقادانه و عمل گرايانه معرفي شده و به نظر مي‏رسد او به قهرمان آزادي تبديل مي‏شود. به عنوان مثال، برخلاف بحث تحليل محدوديت كانتي، خواننده در اين كتاب با فوكويي مواجه است كه هيچ ضرورتي براي زندگي درون حدود نمي‏بيند. به نظر مي‏آيد فوكو مي‏خواهد همه گفتمان‏هاي جدي را به شوخي گيرد.
دكتر قانعي‏راد ادامه داد: از سوي ديگر، فوكو كه در مقابل فلسفه دكارتي به تحليل كران مندي كانت توجه كرده بود، به سمت دكارت مي‏رود. گفته مي‏شود فوكو نظريه‏هاي علمي را به ابزاري براي قدرت‏هاي سياسي تبديل مي‏كند. دكتر كچوئيان در تفسير انديشه‏هاي فوكو مي‏گويد چيزي يا چيزهايي بايد عوض شود و اينجا خيلي هابرماسي نگاه مي‏كند. و نتيجه مي‏گيرد علم مدرن چون با حقيقت ناب مرتبط نيست بناي تجدد بر آب است در حالي كه فوكو خود به مفهوم حقيقت ناب اعتقادي ندارد.

در اصل ديرينه‌شناسي نگاه عقلي به تاريخ و بشريت را حذف مي‌كند و به سمتي حركت مي‌كند كه با آن سطح تعيين كننده بتوان فهميد عقل چگونه مي‌بيند. به عبارتي، ديرينه‌شناسي دانش روشي براي رسيدن به اين عمق تاريك است. تاريخ حاصل اراده تام بشري نيست و به دست بخت و اقبال شكل مي‌گيرد.

منبع :   http://www.fasleno.com/archives/000734.php

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:55  توسط ح.م.سروستاني  | 

(دكتر سيدجواد طباطبايي)
[ بهناز خسروی ]
روز سه شنبه نوزدهم اسفند ماه سال 83 دكتر سيدجواد طباطبايي به دعوت گروه علمي ـ تخصصي علم و تكنولوژي
انجمن جامعه‏شناسي ايران و مركز تحقيقات سياست علمي كشور در سالن اجتماعات اين مركز به سخنراني پرداخت.
موضوع سخنان طباطبايي «دو نظام توليد علم در ايران» بود. او در ابتدا با اشاره‏اي گذرا به تبيين‏هايي كه براي توجيه وجود دو نظام توليد علم (يعني حوزه و دانشگاه) در ايران مي‏شود، گفت: معمولاً از برخي تقابل‏ها يا مفهوم غرب زدگي براي توجيه وضع موجود استفاده مي‏شود.
طباطبايي با بيان اينكه اين تبيين‏ها را از نظر تاريخي درست نمي‏داند، كوشيد تا روايت خود از چرايي دوگانه بودن فعلي نظام‏هاي توليد علم در ايران و تفسيرش را از آن ارائه كند.
طباطبايي گفت كه مشخصاً در اروپاي غربي دست كم دانشگاه‏هاي مهم و پر سابقه مولود تحول «حوزه‏هاي علميه» آن سامان هستند. به اين ترتيب كه از قرن ۱۴ ميلادي (نوزايش) به تدريج اين مدرسه‏هاي ديني به دانشگاه‏هاي جديد تبديل شدند. چنان كه براي ناميدن اين نهاد‏ها هم يك كلمه بيشتر وجود ندارد، همان كه به انگليسي «يونيورسيتي» مي‏گويند و از اصل لاتين «يونيورسيتاس» مي‏آيد؛ به معناي جامع يا جامع همه علوم. وي افزود: اگرچه در جوامع غربي هم هنوز مدارس ديني مستقل وجود دارند اما جريان قابل توجهي نيستند و نهاد‏هاي اصلي همين دانشگاه‏ها هستند كه در آنها علوم ديني و غير ديني هر دو تدريس مي‏شود.
او سپس به اين بحث پرداخت كه از نظر تاريخي چه روندي باعث به وجود آمدن «دو نهاد» در ايران شد. پاسخ طباطبايي در قالب وقايع‏نگاري تفسيري بود كه از نيمه دوم عهد صفوي آغاز مي‏شد.
وي در اين زمينه گفت: نيمه دوم صفويان تا شكست ايران در جنگ‏هايي كه با روسيه داشت، را مي‏توان، دوران ركود علم در ايران دانست. و گفت كه تنها نهاد علمي در ايران از دوره دوم صفويان ركود پيدا كرد و نسبت و پيوند خود را با تحولات تاريخي كشور از دست داد و اين وضعيت تا شكست ايران از روسيه ادامه داشت.
به اعتقاد طباطبايي پس از حمله مغول تا نيمه اول صفويان (آغاز قرن ۱۷ ميلادي) رفته رفته تعادلي ميان اجزاي فرهنگ و تمدن ايران ايجاد شده بود.
او از آن دوره به عنوان دوران شكوفايي نام برد. زيرا به عقيده وي، في‏المثل ميان حكمت متعاليه، معماري، شعر و موسيقي آن دوره مي‏توان انسجامي يافت اما از نيمه دوم صفويان اين تعادل به هم خورد و بعد از سقوط آنها بيش از پيش وضع به وخامت گراييد.
طباطبايي ادامه داد: اوج اين وخامت در شكست‏هاي دوگانه ايران از روسيه، تحميل عهد نامه تركمان چاي و از دست دادن مناطق وسيعي از ايران بود اما چرا چنين عهده نامه اي به ما تحميل شد؟ چون ما در جايي قرار داشتيم كه «نظام جديدي» در تحولات ميان كشورها و در اين جنگ وارد شده بود كه ما با آنها بيگانه بوديم و نظام سنتي توليد علم ما به جايي رسيده بود كه ديگر پاسخگوي تحولات نبود.
وي افزود: چنين بود كه وقتي فرستاده ناپلئون، ژوبر، به ايران آمد عباس ميرزا در ملاقاتي كه با او داشت اين پرسش مهم را از او مطرح كرد كه «اي بيگانه بايد به من توضيح‏دهي كه چه چيز است كه پيوسته شما را بر ما پيروز مي‏كند؟»
به تعبير طباطبايي پرسش عباس ميرزا نشان مي‏دهد كه ايرانيان به وضعيت خود در جهان آگاهي پيدا كرده بودند. اين در حالي است كه ايرانيان تا پيش از آن، از شكست و پيروزي پرسش نمي‏كردند و اين دو را به تقدير حواله مي‏دادند. وي ابراز عقيده كرد: فتحعلي شاه كار بي‏سابقه‏اي در سلطنت ايران پس از مغول انجام داد و آن اين بود كه در سال ۱۲۱۳ وليعهد خردسال خود را به همراه كسي كه بايد از او سرپرستي مي‏كرد و تربيت او را بر عهده مي‏گرفت، يعني ميرزا بزرگ قائم مقام، به تبريز فرستاد و اين سبب شد دارالسلطنه ديگري هم در آنجا ايجاد شود.
دكتر طباطبايي يادآور شد: تا پيش از اين وليعهد ايران در دربار بزرگ مي‏شد كه يكي از بزرگ‏ترين نمادهاي آن حرمسرا بود. فرزندان بي شمار شاه به دست زنان بي شمار او در حرمسرا بزرگ مي‏شدند. حرمسرايي كه خواجگان آن را اداره مي‏كردند. در موارد متعدد وليعهد تا زمان شاهي از حرمسرا بيرون نيامده بود.
وي افزود: تبريز به دلايل بازرگاني مركز بزرگ توزيع قدرت و ثروت در ايران هم بود و به نوعي «در جهان» حضور داشت. به اين ترتيب وليعهد قاجار بايد بزرگ‏ترين ولايت كشور را اداره مي‏كرد و ملك داري را در عمل مي‏آموخت. وليعهدي با چنين پيشينه اي بود كه توانست اين پرسش را مطرح كند.
پرسش عباس ميرزا به تعبير طباطبايي، در خلأ مطرح شد، خلأ سنتي كه زمينه‏اي براي طرح اين پرسش فراهم نمي‏كرد. نطفه آگاهي‏اي كه به دنبال شكست از روسيه در ذهن عباس ميرزا و برخي اعضاي دارالسلطنه بسته شد، براساس سنت ما امكان طرح نداشت. ” آنها اگر چه به لحاظ نظري پيشينه اي جز سنت نداشتند اما در عمل با زمينه اي روبه رو بودند كه سنت پاسخي براي آن نداشت. به همين دليل «در عمل» مجبور شدند از سنت قدمايي فاصله بگيرند تا كار همين عمل را به سامان برسانند“.
طباطبايي گفت كه از همين دارالسلطنه تبريز بود كه نخستين بار كساني را به غرب فرستادند و آنها كساني بودند كه نخستين بار انديشه تنظيمات و نظم را از اروپا اخذ كردند.
به گفته وي، نطفه فكر مشروطه همين جا بسته شد و انديشه قانون خواهي از همين نطفه زاده شد.
طباطبايي تصريح كرد: در واقع پاسخ اساسي به پرسش عباس ميرزا همان «يك كلمه» قانون بود. ايرانيان با ديدن تحولات غرب (كه البته بيشتر به فناوري و نظم آن توجه مي‏كردند) حال خود را به حيرت تعبير مي‏كردند. اگر سابقه عرفاني اين واژه را در نظر بگيريم، به اين مفهوم بود كه «ما توان اين را نداريم كه بفهميم چه اتفاقي افتاده است».
طباطبايي مثال حاج ملاهادي سبزواري را آورد كه با ديدن عكس گفته بود طبق حكمت ما انتقال عوارض ناممكن است، در حالي كه با عكس واقعي سروكار داشت اما با مبناي خود نمي‏توانست آن را بفهمد و تفسير كند.با اين همه به تعبير طباطبايي «توليد علم در حوزه نظر يك مسئله است و تحولات تاريخي چيز ديگري». ما براي فهم و طرح پرسش از وضعيت «شكست» بايد از بيرون سنت به آن نگاه مي‏كرديم اما سنت ديگر نسبتي با تحولات اجتماعي ما نداشت.
وي متذكر شد: ملكم و تقي زاده آن «حرف نسنجيده» را مي‏زدند كه بايد از سر تا پا غربي شد و معمولاً با تعابيري بسيار سخت مانند خيانت و... درباره آنها قضاوت مي‏شود اما با اين همه بايد به ياد داشت كه برخلاف نظر كساني مانند آل احمد ابتدا اين ملكم نبود كه به سنت پشت كرد، اين سنت بود كه به واقعيت پشت كرده بود و باعث شده بود امثال ملكم چنين بحثي را مطرح كنند.
سيدجواد طباطبايي تأكيد كرد: پس بحث «غرب زدگي» نيست. مفهوم غرب زدگي يكي از موانع اساسي فهم تاريخ دويست سال اخير ما بوده است و بخش مهمي از توليد روشنفكري ما حول اين مفهوم نه تنها روشن كننده نيست كه تاريكي آفرين است.
وي افزود: در نيمه دوم سلطنت ناصرالدين شاه اين شكاف بين سنت قدمايي و تحولات جديد به جايي رسيد كه اين دو ديگر قابل جمع نبودند. به اين ترتيب رفته رفته روشنفكران پيدا شدند. روشنفكران حاملان مسائل اهل نظر به مردم و نوعي واسطه‏اند. اما در غياب اهل نظري كه به مسائل اساسي بپردازد روشنفكران ايراني حامل فكر اهل نظر مي‏شدند، كه اهل نظر ما نبودند.
روشنفكران سعي مي‏كردند با آوردن فكر غربي مسائل ما را حل كنند اما طباطبايي اعتقاد دارد كه آنها به «مباني» اين فكر توجه نمي‏كردند. وي توضيح زيادي درباره اين نداد كه اصولاً اين مباني چه هستند يا چه مي‏توانند باشند و اصولاً مباني فكر كدام غربي كدامند.
به گفته طباطبايي، روشنفكران زبان مشتركي هم با اهل نظر سنتي نداشتند و در همين دوران بود كه بالاخره و بالاجبار نهادهاي آموزشي‏اي براي اداره امور و توليد علم تأسيس شدند كه سرآغاز دانشگاه‏هاي كنوني در ايران بود. اين نهادها كه سابقه تاسيس‏شان به 103 تا 104 سال پيش بر مي‏گردد، مدرسه علوم سياسي بودند (به اين دليل كه پيش از هر چيز حكمت عملي ما مخدوش شده بود و پاسخي از اهل نظر بر نمي‏آمد و از طرف ديگر روابط دروني و جهاني هم تعطيل بردار نبود).
وي اضافه كرد: دومين نهاد مدرسه طب، به مسئله جمعيت و مسئله سلامت مي‏پرداخت كه در آن زمان، به وضع وخيمي دچار بود تا آنجا كه در بيماري‏هاي همه گير دوره ناصري فقط نيمي از جمعيت تهران مردند.
”همان طور كه شفاي ابن سينا ديگر پاسخگوي حكمت ما نبود، قانون او هم براي طب ما كارساز نبود.با پيروز شدن مشروطيت بحران به جايي رسيد كه ديگر نمي‏توانست ادامه پيدا كند. مجلس اول و قانون اساسي اول ايجاد شد. چيزي كه در مشروطه پيش آمد اين بود كه مجلس مشروطه قصد داشت بيش از هر چيز از نظر تاريخ ملي ما به نظام نامنسجم ايران آن زمان را كه از ۱۰۰ سال پيش آغاز شده بود راه حل و تعادل جديدي بخشد“.
طباطبايي دليل اهميت اين موضوع را تصويب قوانين در نظام مشروطه و پيدايش نوعي هماهنگي ميان روشنفكران و برخي اهل نظر سنتي دانست و گفت: حاصل اين امر، تبديل بخشي از سنت قدمايي به چيزي نو يعني فقه بود كه بخش قانوني سنت قدمايي شناخته مي‏شد و بعد از مشروطه كوشش كردند كه آن را به قوانين جديد تبديل كنند. ” آنها به اين نتيجه رسيدند كه بايد اساس فقه جعفري را به قوانين جديد تبديل كنند“.
دكتر طباطبايي تأكيد كرد: در مورد اين مسئله ارزيابي‏ها متفاوت و اغلب تا جاي ممكن نقادانه است و خيلي‏ها آن را نقطه ضعف مشروطه مي‏دانند، اما به نظر من اين يك تحول انساني در دويست سال گذشته بوده است. چرا كه در جايي كه ميان سنت و تحولات جديد پيوند گسسته بود، مهم اين است كه با تبديل فقه به قانون، راه تحول در برابر آن باز شد. اين گذر از شرع به عرف مهم است.
وي نتيجه گرفت: در اين مقطع آنچه را كه مي‏شد از سنت قدمايي نجات داد، درواقع نجات داده شد. به عبارت ديگر، نقد به دليل ماهيت خاص اسلام به عنوان ديني كه مسأله قانون و شرع در كانون آن قرار دارد و بخش بزرگي از نظام فكري را تشكيل مي‏دهد، به دنياي جديد منتقل شد. اين امر بدان معني است كه بخش مهمي از اعتبار و سرمايه نظام كهن توليد علم به نظام جديد انتقال پيدا كرد و بر مبناي آن، نظام جديد دانشگاهي و نهادهايي مانند دادگستري تأسيس شد.
دكتر طباطبايي ادامه داد: وقتي اين سرمايه مهم از قديم به جديد انتقال پيدا كرد، مي‏توان گفت سنت قدمايي براي هميشه تعطيل شد و تعارضي كه پس از آن در 100 سال گذشته بين نظام جديد و سنتي ايجاد شد، به دليل سخت جاني نظام سنتي در مقابل اين تحولات است.
”مفاهيمي مانند غربزدگي در واقع بي‏توجهي به اين تحولات و ساقط شدن نهاد سنتي توليد علم در ايران از درجه اعتبار است. در چنين شرايطي، حوزه همچنان نقد را بازتوليد مي‏كرد، در حاليكه دانشگاه علم حقوق را بسط مي‏داد. يكي مناسبات جامعه را هدايت مي‏كرد و ديگري تنها حاشيه مي‏نوشت“.
طباطبايي در پايان تأكيد كرد كه در شرايط فعلي راه تحول ما، نقد نظريات گذشته است، نه بازگشت به آنها. وي مسأله اساسي را فهم آن چيزي شمرد كه در تاريخ توليد علم در ايران گذشته است و همچنين بيرون آمدن از پارادايم‏هاي جريان روشنفكري ايران براي فهم منطق، تحول و تنشي كه در تاريخ علم اين كشور اتفاق افتاده است.

http://www.fasleno.com/archives/000731.php
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:50  توسط ح.م.سروستاني  | 

بارابارا تاكمن‏ ‏

ترجمه عزت‏اللَّه فولادوند

اين مقاله شامل بخشهايى است از فصل اول كتاب برجِ فرازان، نوشته بارابارا تاكمن،ترجمه عزت‏اللَّه فولادوند كه نخستين بار در سال  1380  در تهران در سلسله انتشارات سخن‏منتشر شد. كتاب مورد اقبال گسترده قرار گرفت و رسماً به عنوان يكى از ترجمه‏هاى برجسته‏سال از آن تقدير شد، و اكنون پس از مدتى كه ناياب بود چاپ جديد آن در آستانه انتشاراست. برج فرازان تاريخ اروپا و ايالات متحد آمريكا از زاويه‏اى بديع در دوره پر تلاطم وسرنوشت ساز  1890  تا  1914، يعنى تا روز پيش از آغاز جنگ جهانى اول، است. مترجم‏نيز به منظور روشن ساختن پيوستگى و پيشينه تاريخى و اجتماعى و فكرى وقايع، از آغازسده نوزدهم تا  1890، مقدمه‏اى جامع در بيش از چهل صفحه بر آن نگاشته است.

چنان اين رؤيا دلكش و فريبا بود كه جامعه‏اى باشد بدون دولت، بدون حكومت، بدون قوانين، بدون مالكيت كه در آن نهادهاى‏فاسد بدور ريخته شده باشند و آدمى آزادانه بتواند آنگونه كه خواست خدا بوده به خير و نيكى برسد كه در بيست سال پيش از  1914،شش رئيس دولت در راه اين آرمان به قتل رسيدند. اين شش تن عبارت بودند از كارنو(1) رئيس جمهور فرانسه، كانو واس(2) نخست‏وزير اسپانيا، اليزابت همسر امپراتور اتريش، اومبرتو(3) پادشاه ايتاليا، مكينلى(4) رئيس جمهور امريكا و كانالخاس(5) نخست‏وزيرديگر اسپانيا كه به ترتيب در  1912  .1901  .1900  .1897  .1894، كشته شدند. صفت جابر و زورگو به هيچكدام از آنها قابل اطلاق‏نبود. كشتنشان صرفاً حركتى بود براى جلب توجه به آرمان آنارشيستى(6) كه از افرادى كارد به استخوان رسيده و مأيوس يا فريب‏خورده‏سر مى‏زد.

قهرمان جنبشى كه اين قربانيان را بلعيد، شخص نبود، آرمان بود - يا به گفته مورخى كه تاريخ اين طغيان را رقم زده است،« خيالپردازى مشتى افراد رمانتيك درمانده و نوميد.» اين جنبش از سويى نظريه‏پردازان و متفكران و هوشمندان صميمى و مخلص‏داشت كه به بشريت عشق مى‏ورزيدند و از سوى ديگر مجهز به ابزارهاى لازم بود، يعنى انسانهايى خرد و ناچيز كه متأثر از

 

بدبختى و بيچارگى و خشم و خوارى و نوميدى و تهيدستى، پذيراى آن آرمان مى‏شدند تا بدانجا كه وجودشان به تسخير آن درمى‏آمد ودست به عمل مى‏زدند. اينها همان تروريستها يا آدمكشان بودند. ميان دو گروهى كه هر دو در خدمت آرمان گام برمى داشتند هيچگونه‏تماسى نبود.

متفكران در روزنامه‏ها و جدل نامه‏ها، روى كاغذ نمونه‏هاى شگفت‏انگيز ارائه مى‏دادند. از روز موعود آنارشيسم كه جهان سراسر ازبديها و تيرگيها تهى و سرشار از دادگرى و نيك بختى و راستكارى شده باشد سخن مى‏گفتند. طبقه حاكم و متحد منفورش بورژوازى راآماج رجز خوانيهاى آكنده به كينه‏ورزى قرار مى‏دادند و به باد دشنام مى‏گرفتند. ندا سر مى‏دادند كه وقت اقدام و هنگام « تبليغ به وسيله‏عمل» براى برانداختن دشمن فرار رسيده است. ولى چه كسى را ندا مى‏دادند؟ خواستار كدام اقدام بودند؟ دقيقاً مشخص نمى‏كردند. امابدون اطلاع آنان، در اعماق جامعه، مردمان تنها و بيكسى بودند كه به اين ندا گوش فرا مى‏دادند. طنين رجز خوانيها و بانگ شيپور رزم رامى‏شنيدند و درخشش روز موعود نويدبخش يك زندگى بدون گرسنگى و بدون ارباب را مى‏ديدند. و ناگهان يكى از ايشان كه احساس‏ستمديدگى يا رسالت مى‏كرد از جا برمى‏خاست، بيرون مى‏رفت و مى‏كشت - و البته جان خود را نيز بر سر اين كار مى‏گذاشت و درمحراب آرمان فدا مى‏شد.

خاستگاه چنين كسان بيغوله‏هاى تنگدستان بود - جايى كه تنها فرمانروا گرسنگى و آلودگى‏بود؛ جايى كه مسلولان سرفه مى‏كردند و هوا از بوى مستراح و كلم پخته و آبجوى پس‏مانده‏سنگين شده بود؛ جايى كه شيرخواران جيغ مى‏كشيدند و همسران ناگهان در انفجار مشاجره‏نعره‏هايشان بلند مى‏شد؛ جايى كه سقف چكه مى‏كرد و از درز پنجره‏هاى كهنه و فرسوده باد سردزمستانى به درون مى‏وزيد؛ جايى كه خلوت به تصور نمى‏آمد؛ جايى كه پدر و مادر و پدربزرگ‏و مادربزرگ و بچه‏ها همگى در يك اتاق مى‏خوردند و مى‏خوابيدند و هماغوش مى‏شدند و دفع‏مى‏كردند و گريبان به بيمارى مى‏سپردند و مى‏مردند؛ جايى كه در بين غذاها در كترى چاى لباس‏چرك مى‏جوشاندند و از قوطيهاى كهنه به عنوان صندلى و از مشتى پوشال متعفن به عنوان‏تختخواب و از تخته‏اى كه ميان دو جعبه مى‏انداختند به عنوان ميز استفاده مى‏كردند؛ جايى كه‏بچه‏هاى خانواده همه با هم نمى‏توانستند از خانه بيرون بروند چون لباس به تعداد كافى براى‏همه وجود نداشت؛ جايى كه خانواده‏هاى آبرومند بناچار مى‏بايست در جوار مستها و دزدها وروسپيها و مردانى كه به كوچكترين بهانه همسرانشان را به باد كتك مى‏گرفتند زندگى كنند؛ جايى‏كه زندگى فقط نوسانى بود بين بيكارى و مشقت كار پايان‏ناپذير؛ جايى كه يك سيگارپيچ و زنش‏مى‏بايست در ازاى  13  سنت مزد در ساعت، هفت روز در هفته روزى  17  ساعت جان بكنند تابتوانند از عهده تأمين مخارج يك عائله پنج نفرى برآيند؛ جايى كه مرگ يكتا در زندان حيات ويگانه تجمل زندگى بود، و اندوخته يك عمر مى‏بايست به مصرف كالسكه نعش‏كش و گل وصف عزاداران برسد تا مبادا متوفى گمنام بماند و گرفتار آخرين بى‏آبرويى تدفين در گورستان‏فقرا شود.

آنارشيستها معتقد بودند به محض اينكه مالكيت، يعنى مادر همه خبائث، از ميان برداشته‏شود، ديگر هيچكس انگلوار از دسترنج ديگرى زندگى نخواهد كرد، و آدمى آزاد خواهد شد تافطرتاً از عدالت طبيعى در ميان همگان بهره‏مند شود. همكارى و معاضدت جاى دولت راخواهد گرفت، و قانون برين رفاه و آسايش عمومى جانشين قوانين موجود خواهد شد. براى‏حصول اين مقصود، اصلاح مفاسد كنونى جامعه از راه انتخابات يا به وسيله استدلال و اقناع‏بيفايده است زيرا طبقه حاكم هرگز از اموال خويش يا قدرتها و قوانين حافظ آن اموال دست‏برنخواهد داشت. از اين رو، بايد به خشونت متوسل شد. فقط برانداختن نظام بدخيم و بدانديش‏موجود از راه انقلاب به نتيجه مطلوب خواهد انجاميد. وقتى بنيان قديم بكلى ويران شد، نظام‏اجتماعى جديدى مبتنى بر برابرى مطلق جاى آن را خواهد گرفت و ديگر وضع به گونه‏اى‏نخواهد بود كه كسى سلطه براند و ديگران از او تمكين كنند و همه كس از همه چيز به اندازه كافى‏بهره خواهد برد. در نظر آنارشيستها اين فكر به حدى خردپسند و معقول مى‏نمود كه گمان‏مى‏رفت اگر طبقات ستمديده از آن آگاه شوند، ناگزير بايد پاسخ مثبت ابراز كنند. بنابراين، جنبش‏آنارشيست مكلف بود با اشاعه مرام از طريق لفظ و عمل، مظلومان را از اين آرمان آگاه كند تاعاقبت روزى يكى از همين گونه اعمال مانند جرقه، آتش شورش را روشن كند.

از حدود سال انقلابى  1848، يعنى از دوره‏اى كه اين مسلك آغاز به شكل گرفتن كرد،پيامبران عمده آنارشيسم دو تن بودند: يكى پير ژوزف پرودون(7) فرانسوى و ديگرى مريد او،ميخائيل باكونين(8)، كه از سرزمين اصلى خود روسيه جلاى وطن كرده و رهبرى جنبش را دردست گرفته بود.

پرودون مى‏گفت: « هر كس به سوى من دست دراز كند و بخواهد بر من حكم براند، غاصب وجابر و زورگوست. من اعلام مى‏كنم كه چنين كسى دشمن من است... حكومت انسان بر انسان‏يعنى بردگى. قوانين چنين حكومت براى توانگران به منزله تار عنكبوت و براى تهيدستان به‏مثابه زنجيرهاى پولادين است.» (9) بالاترين حد كمال براى يك جامعه آزاد اين است كه در آن‏فرمانروايى و حكومت وجود نداشته باشد. پرودون نخستين كسى بود كه اينگونه جامعه را « آن -آرشى»(10) لقب داد و با شور و حرارت حكومت را به باد تحقير و تقبيح گرفت. او نوشت: « تحت‏حكومت قرار گرفتن يعنى پاييده شدن، بازرسى شدن، مورد جاسوسى قرار گرفتن، در چارچوب‏مقررات درآمدن، تحت تلقين واقع شدن، نصحيت شدن، مهار شدن، فرمان‏بردن، سانسور شدن -و تمام اينها به دست كسانى كه نه عقل دارند و نه فضيلت. تحت حكومت قرار گرفتن يعنى در هرعمل و هر معامله به ثبت رسيدن، مهر خوردن، ماليات دادن، جواز گرفتن، ارزيابى شدن،اندازه‏گيرى شدن، توبيخ شنيدن، تصحيح شدن و ناكام ماندن. يعنى به بهانه خير همگانى‏استثمارشدن، به انحصار درآمدن و قربانى اختلاس و دزدى شدن - و بعد به جرم كوچكترين‏اعتراض و شكايت، جريمه شدن، آزار ديدن، به ستوه آمدن، بهتان شنيدن، بدنام شدن، كتك‏خوردن، توسرى خوردن، خلع سلاح شدن، محاكمه شدن، به زندان افتادن، تيرباران شدن، خفه‏شدن، تبعيد شدن، فروخته شدن، خيانت ديدن، فريب خوردن، تجاوز ديدن و بى‏آبرو شدن. اين‏يعنى حكومت، اين يعنى عدالت، اين يعنى اخلاق! و آنوقت تصورش را بكنيد كه در ميان مادموكراتهايى پيدا مى‏شوند كه مى‏گويند حكومت خوب است، سوسياليستهايى هستند كه به نام‏آزادى و برابرى و برادرى از اين ننگ و رسوايى حمايت مى‏كنند، پرولترهايى وجود دارند كه‏

 

نامزد رياست جمهورى مى‏شوند! ريا كارى از اين بالاتر؟»(11)

پرودون بر اين باور بود كه « تصور انتزاعى حق» نياز به انقلاب را منتفى خواهد كرد و آدمى به‏حكم عقل خواهد پذيرفت كه جامعه بى‏دولت(12) را اختيار كند. آنچه باكونين در روسيه تحت‏حكومت نيكلاى اول(13) آموخت و به اين نظر افزود، ضرورت انقلاب خشونت‏آميز بود.باكونين برخلاف رقيبش كارل ماركس كه معتقد بود انقلاب تنها به دست پرولتارياى صنعتى برپاخواهد شد كه براى اين كار سازمان يافته و آموزش ديده باشد، اعتقاد داشت كه انقلاب بلاواسطه بعدى در يكى از كشورهاى از لحاظ اقتصادى عقب افتاده‏تر، مانند ايتاليا يا اسپانيا ياروسيه، بوقوع خواهد پيوست يعنى جايى كه كارگران گرچه آموزش نديده‏اند و سازمان نيافته‏اندو بيسوادند و قادر به فهم نيازهاى خود نيستند، ولى چون چيزى ندارند كه از دست بدهند، آماده‏قيامند. بنابراين، به نظر او، تكليف يك انقلابگر وظيفه‏شناس و آگاه اين بود كه « آرمان» را درچشم توده‏هايى كه تا آن روز به دست طبقه حاكم در نادانى و تعصب نگاه داشته شده بودند، به‏صورت مردم‏پسند درآورد. مى‏بايست آنان را از نيازهايشان آگاه كرد و افكارى در ذهنشان« برانگيخت» كه با انگيزه‏هايشان متناسب باشد. به سخن ديگر، مى‏بايست انديشه طغيان را دردرونشان بيدار كرد. او معتقد بود كه وقتى كار به اينجا برسد، كارگران به اراده خود وقوف پيداخواهند كرد و « قدرتشان ايستادگى‏ناپذير خواهد شد.» با تمام اين احوال، باكونين در كوشش‏براى بدست گرفتن بين‏الملل اول،(14) از ماركس كه معتقد به تشكيلات و سازماندهى بود،شكست خورد.

در آنارشيسم تناقضى ذاتى وجود داشت كه پيشرفت آن را عقيم مى‏گذاشت. آنارشيسم‏حزب‏گرايى سياسى را كه پرودون « فقط نوع ديگرى از حكومت مطلقه» مى‏خواند، رد مى‏كرد.ولى براى انقلاب، گردن نهادن به اقتدار و سازمان و انضباط ضرورى است. هر وقت آنارشيستهادور هم جمع مى‏شدند كه برنامه‏اى تنظيم كنند، اين ضرورت وحشت‏انگيز در برابرشان قد علم‏مى‏كرد و ايشان براى وفادار ماندن به « آرمان» از پذيرفتن آن سرباز مى‏زدند. انقلاب مى‏بايست‏خودانگيخته از توده‏ها فوران كند. تنها چيزى كه به عقيده آنان لزوم داشت، « آرمان» به اضافه يك‏جرقه بود.

هر وقت بلوايى بر سر نان در مى‏گرفت يا در جايى قيامى برپا مى‏شد، آنارشيستها اميدوارمى‏شدند (و سرمايه‏داران مى‏ترسيدند) كه اين همان جرقه باشد. در رمان « ژرمينال» اثر اميل‏زولا(15) ، مادام انبو(16) ، همسر مدير، به راهپيمايى معدنچيان اعتصابگر در پرتو خونبار آفتاب‏غروب مى‏نگرد و « رؤياى سرخ انقلاب در ذهنش بيدار مى‏شود كه در شبى تيره در پايان قرن همه‏چيز را از سر راه برخواهد داشت. آرى، در آن شب، مردم سرانجام لگام خواهند گسيخت و جويى‏از خون طبقه متوسط جارى خواهند كرد... و همان لشكريان هراس‏انگيز با پوست چركين و نفس‏گنديده به آهنگ رعدآساى پوتينها، بساط دنياى قديم را در هم خواهند پيچيد... آتش زبانه‏خواهد كشيد و هيچ چيز حتى يك پشيز از آن ثروتهاى كلان و يك قباله از آن اموال كسب شده،باقى نخواهد ماند.»

ولى هيچ بار نبود كه اين جرقه خاموش نشود (مانند همان دفعه كه معدنچيان اميل زولا بااسلحه پليس روبرو شدند.) لحظه سحرآميزى كه توده‏ها مى‏بايست از نيازها و قدرتشان آگاهى‏پيدا كنند و بيدار شوند، هرگز نيامد. كمون پاريس شعله كوتاهى كشيد و در  1871  خاموش شد ونتوانست سرآغاز شورش عمومى قرار گيرد. باكونين سرخورده به همسرش نوشت: « ما توده‏ها راكه نمى‏خواستند براى كسب آزادى به جوش و خروش بيايند، بحساب نگرفته بوديم. وقتى اين‏جوش و خروش نباشد، چه سود از اينكه از لحاظ نظرى درست گفته باشيم؟ ما ناتوان مانده‏بوديم.» بالاخره او از نجات دادن دنيا نااميد شد و به گفته الكساندر هرتسن(17) ، مثل يك‏كريستف كلمب بدون امريكا، در  1876  تلخكام از جهان رفت.

اما انديشه‏هاى باكونين در ميان « نارودنيكى» (18) يا خلق گرايان روس كه در  1879  حزب اراده‏مردم(19  ) را بنياد كردند، ريشه گرفت. دهقان روسى از زمينى استفاده مى‏كرد كه در ميان جماعت‏مشترك بود. به اين جهت، اصلاحگران او را سوسياليستى طبيعى مى‏پنداشتند و از وى بتى‏ساخته بودند كه به عقيده آنان فقط نياز به ظهور يك مسيح داشت تا از آن خواب مرگوار بيرون‏بيايد و در راه انقلاب گام بردارد. اين مسيح به شكل بمب ظهور كرد. در برنامه خلق‏گرايان آمده‏بود: « هدف از فعاليت تروريستى و نابود كردن مضرترين شخص در حكومت، سست كردن آبروو اعتبار حكومت و برانگيختن روح انقلابى در مردم و قويدل ساختن آنان به پيروزى است.»

در  1881، خلق‏گرايان تزار الكساندر دوم را به قتل رساندند و بدين‏سان ضرب شستى واردآوردند كه دنيا را تكان داد. خودشان تصور مى‏كردند ضربتى جانانه زده‏اند كه از ويران كردن زندان‏باستيل دست كمى نداشته است و به اين وسيله هم فرياد اعتراضشان را بگوش همه رسانده‏اند،هم ستمديدگان را دعوت به قيام كرده‏اند و هم در دل ستمگران وحشت انداخته‏اند. اما به جاى‏همه اينها، ارتجاع وارد صحنه شد. تزار مقتول ممكن بود به واسطه تاجى كه بر سر داشت نمادخودكامگى باشد، ولى شخصاً « رهاننده» سرفها(20) بود - سرفهايى كه در مرگش سوگوار شدند ومعتقد بودند « اشراف تزار را به قتل رسانده‏اند تا بتوانند زمينهايشان را پس بگيرند.» دولت دست‏به مبارزه‏اى وحشيانه براى سركوب زد، مردم هر گونه فكر اصلاح را از سر بدر بردند و سكوت ورضا پيش گرفتند، نهضت انقلابى « شكست خورده و دلسرد، به سردابهاى توطئه‏گران پس‏نشست» و نخستين دوره آنارشيسم در اينجا به پايان رسيد.

برجسته‏ترين شخص در ميان رهبران جديد آنارشيست، انقلابگر و جغرافيادان واشراف‏زاده‏اى بود به نام پرنس پيوتر كراپوتكين(21) كه در  1876  پس از دو سال زندان در قلعه‏مخوف پِتروپُل(22) از آن محبس گريخته بود. اين كار غوغايى بپا كرد و از او قهرمانى ساخت.كراپوتكين در سالهاى بعد نيز هنگامى كه در سويس و فرانسه و انگلستان به حال تبعيد بسرمى‏برد، بدون هيچگونه پشيمانى از گذشته، تبليغات خستگى‏ناپذير خويش را در ستايش آرمان‏طغيانگرى ادامه مى‏داد و بدينگونه هاله زرينى را كه گرد نامش حلقه زده بود همچنان درخشان‏نگاه مى‏داشت.

ايمان وى به نوع بشر، به رغم مشقتهايى كه در زندگى متحمل شده بود، بى‏پايان وخلل‏ناپذير بود. به گفته روزنامه‏نگار انگليسى هنرى نوينسن(23) كه با او از نزديك آشنايى داشت،به انسان اين احساس دست مى‏داد كه كراپوتكين « آرزو دارد همه بشر را به سينه خود بفشارد وگرم نگاه دارد.» مهربانى از سر بيمو و والايش كه دسته‏اى موى قهوه‏اى وز كرده مانند هاله دور آن‏را گرفته بود، مى‏درخشيد. ريش پرپشتى داشت كه هر چه پايين‏تر مى‏آمد براحتى پهن‏تر مى‏شد.بسيار كوتاه قد بود بطوريكه بنظر مى‏رسيد « تنه براى نگاه داشتن آن سر درشت كافى نيست.» كراپوتكين از اعقاب شاهزادگان اسمولنسك(24) بود كه، بنا به سنت خانوادگى، به سلسله‏روريك(25) منتسب بودند. شاهان اين سلسله، باز بر پايه همان سنت، پيش از رومانفها بر روسيه‏فرمان مى‏راندند. بنابراين، كراپوتكين را مى‏بايست از نسل طولانى آن دسته از اشراف روس‏دانست كه به علت تعلق به طبقه‏اى كه قرنها به مردم ستم رانده بود، از « عذاب وجدان» رنج‏مى‏بردند و احساس گنهكارى مى‏كردند.

كراپوتكين در سال  1842  به دنيا آمد. چندى به عنوان افسر قزاق در سيبريه خدمت كرد و درآنجا جغرافياى منطقه را مورد مطالعه قرار داد. سپس دبير انجمن جغرافيايى شد و در  1871  ازسوى انجمن به سفرهاى اكتشافى در نواحى يخ بسته فنلاند و سوئد رفت. ضمناً به عضويت‏يك كميته مخفى انقلابى نيز درآمد، و چون اين موضوع كشف شد، به زندان افتاد. در  1876  -سال مرگ باكونين - پس از فرار از زندان به سويس رفت و در آن كشور به همكارى با آنارشيست‏و جغرافيادان فرانسوى اليزه ركلو(26) مشغول شد. ركلو سرگرم تهيه يك دوره جغرافياى عظيم‏جهان بود. كراپوتكين تأليف مجلد مربوط به سيبريه را بر عهده گرفت، و در ضمن با همكارى‏ركلو، نشريه « لاره‏ولت» (27) را تأسيس كرد و به مدت سه سال گردانيد. اين روزنامه بعداً توقيف‏شد ولى در پاريس دوباره به نام « لوره‏ولته» براه افتاد و از همه نشريات ديگر آنارشيست شهرتى‏گسترده‏تر و عمرى درازتر پيدا كرد. سلسله مقالات تند و جدلى كراپوتكين و اعتبارى كه خودوى در نتيجه فرار از هولناكترين زندان روسيه كسب كرده بود و فعاليتهايش در همدستى باآنارشيستهاى سويسى ناحيه ژورا(28) (كه به اخراجش از سويس انجاميد) و بالاخره عنوان‏پرنس، همه دست به دست هم داد و او را به جانشين شناخته شده باكونين مبدل ساخت.

كراپوتكين از سويس به فرانسه مهاجرت كرد. در فرانسه، سنتها و سوابق بجامانده از روزگاركمون، نهضت آنارشيستى بسيار مبارزى بوجود آورده بود. شاخه‏اى از اين نهضت در شهرليون(29) فعاليت داشت. پليس به مركز آنارشيستها ريخت، و آنارشيستها به تلافى اين كار بابمب‏گذارى يك نفر را به قتل رساندند. پنجاه و دو تن آنارشيست، از جمله كراپوتكين، دستگير ومحاكمه شدند. اتهامشان بستگى به يك انجمن بين‏المللى بود كه ادعا مى‏شد درصدد از بين بردن‏مالكيت و خانواده و كشور و مذهب است.

كراپوتكين به پنج سال زندان محكوم شد، ولى پس از سه سال مورد عفو گروى(30) رئيس‏جمهور فرانسه قرار گرفت و با زن و دخترش به انگلستان، كه در آن دوران پناهگاه طبيعى همه‏تبعيديان سياسى بود، عزيمت كرد.

در محله همراسميث(31) كه در آن ايام به خوابگاهى سرد و بيروح در حومه لندن مبدل گشته‏بود، در خانه‏اى كوچك اقامت گزيد. ستايشنامه‏هاى آتشين در مدح خشونت براى چاپ در« لاره‏ولت» مى‏نگاشت، مقالات محققانه براى درج در مجلات جغرافيايى و نشريه « ناين تينث‏سنچرى»(32) مى‏نوشت، از ميهمانان راديكال به پنج زبان پذيرايى مى‏كرد، در نشستهاى باشگاه‏آنارشيست در زيرزمينى نزديك خيابان تاتنم كورت(33) براى اعضا سخنرانى مى‏كرد، پيانو مى‏زد،نقاشى مى‏كرد و به هر كسى برمى‏خورد با خوى خوش و رفتار گرم، او را شيفته خود مى‏ساخت.جرج برناردشا(34) درباره‏اش نوشت: « بقدرى شيرين و مهربان بود كه به پايه قديسان رسيده بود.اگر كسى نمى‏دانست، خيال مى‏كرد با آن ريش انبوه و حالت دوست داشتنى، چوپانى است كه ازكوههاى سرسبز و باصفا بزير آمده است. تنها ضعفش اين بود كه عادت داشت پيشگويى كند درظرف دو هفته آينده جنگ شروع خواهد شد. و عاقبت هم پيشگوييش درست از آب درآمد.» اين‏ضعف در حقيقت خوشبينى كراپوتكين را نمايان مى‏كرد زيرا به عقيده او جنگ همان فاجعه‏اى‏بود كه مى‏بايست دنياى كهنه را براندازد و راه را براى پيروزى آنارشى هموار كند. او عقيده داشت‏كه « پيشرفت چهار نعل فساد و پوسيدگى» در دولتها به معناى تسريع پيروزى است و اين امر« نمى‏تواند چندان دور باشد. هر چيز كه مى‏بينيم آن را نزديكتر مى‏كند.»

اين شخص خوب و نازنين كه مطابق معمول آقايان عصر ويكتوريا كتِ فراك مشكى بتن‏مى‏كرد، پيامبر و مبلغ سازش‏ناپذير لزوم خشونت بود. در يكى از آثارش مى‏نويسد: « بى‏تحركى‏كسانى كه منافعى در وضع موجود دارند» سبب جلوگيرى از پيشرفت آدمى به سوى كمال شده‏است. به عقيده او، پيشرفت نيازمند رويدادى سخت و توأم با خشونت بود كه « بشريت را ازشيارى كه در آن گير كرده بود به شاهراههاى جديد بيندازد.» او انقلاب را « ضرورتى آمر» مى‏دانست و معتقد بود روح طغيانگرى بايد به وسيله تكرار « تبليغ از راه عمل» در توده‏ها بيدارشود. اصطلاح « تبليغ از راه عمل» كه به صورت سرلوحه و شعار آنارشيستها در اقدامات‏خشونت‏آميز درآمده بود، نخستين بار در يكى از نوشته‏هاى سوسياليست فرانسوى پل بروس(35) در  1878  بكار رفت. در اين سال چهار سوء قصد به جان سه تن از تاجداران اروپا صورت گرفت:دو باربه جان ويلهلم اول پادشاه آلمان، و دو بار براى كشتن سلاطين اسپانيا و ايتاليا. بروس‏نوشت: « آرمان به سوى منزل مقصود پيش مى‏رود و ما بايد بكوشيم دوره تبليغ از راه عمل راآغاز كنيم. براى گشودن راه انقلاب، بايد از ميان سينه سلاطين گذشت!»

سال بعد، در كنگره آنارشيستها در ژورا، كراپوتكين صريحاً در طرفدارى از تبليغ به وسيله‏عمل سخن گفت، هر چند روش كار را به آن صراحت مشخص نكرد. از كشتن اشخاص بتصريح‏حرفى نمى‏زد، ولى در سراسر دهه  1880  همواره از تبليغ به وسيله « سخنرانى، نوشته، خنجر،هفت‏تير و ديناميت» صحبت مى‏كرد. در صفحات نشريه « لاره‏ولت» با بانگى الهام‏بخش « مردان‏دليرى را كه نه تنها براى حرف بلكه براى عمل نيز آمادگى دارند» مخاطب قرار مى‏داد و به « پاك‏سيرتانى كه حبس و تبعيد و مرگ را به زندگى متناقص با اصول اعتقادى خود ترجيح مى‏دهند ودلاورانى كه مى‏دانند براى پيروز شدن بايد شهامت داشت» پيام مى‏فرستاد. تحريض مى‏كرد كه‏چنين مردان بايد مدتى دراز پيش از اينكه توده‏ها آماده شوند، گروه پيشتازان انقلاب را تشكيل‏دهند و همزمان با « حرف و شكايت و بحث» ، به « عمل نافرمانى و سرپيچى» مبادرت ورزند.

در جايى ديگر نوشت: « يك فقره عمل از هزار جدل‏نامه بهتر تبليغ مى‏كند» زيرا حرف « مانندصداى ناقوس كليسا در هوا گم مى‏شود» ؛ « براى برانگيختن كينه نسبت به استثمارگران و هجوكردن حاكمان و نماياندن ضعف فرمانروايان و، مهمتر از همه، بيدار كردن روح طغيانگرى» اقدام‏لازم است. اقدامى كه كراپوتكين با چنين طمطراق روى كاغذ خواستار آن بود، بعمل آمد ولى نه‏بدست خود او.

كراپوتكين اعتقاد اساسى خود را به لزوم طغيانگرى هرگز تغيير نداد، ولى در دهه  1890  شورو حرارتى را كه سابقاً براى عمل فردى داشت اندكى تعديل كرد. در  1891  در « لاره‏ولت» نوشت:« گرچه اينگونه اعمال قهرمانى فردى براى روح انقلاب منافع عظيم دربر دارد اما انقلاب از چنين‏اقدامات قهرمانى به وجود نمى‏آيد. انقلاب پيش از هر چيز جنبشى توده‏گير است... نهادهايى كه‏چندين قرن در جامعه ريشه دوانيده‏اند، با چند كيلو ماده منفجره نابود نمى‏شوند. زمان اين نوع‏اقدام گذشته است؛ اكنون وقت آن است كه افكار آنارشيستى و كمونيستى در توده‏ها نفوذ كند.» ولى ترك دعوى و انكار بندرت مى‏تواند داراى همان قدرت و تأثير دعوى اصلى باشد.

در  1893  روزى در رستورانى در لندن، كراپوتكين سرگرم بحث با دو تن از طرفداران‏سرسخت اتحاديه‏هاى كارگرى به نام بن تيلت(36) و تام من(37) بود. تام من فرياد زد: « ما بايد نابودكنيم. بايد ويران كنيم. بايد از شر زورگوها خلاص شويم.»

كراپوتكين در حاليكه چشمانش از پشت عينك برق مى‏زد با همان لهجه خارجى گفت: « نه.ما بايد بسازيم. در دلهاى انسانها بنا كنيم. بايد ملكوت خدا را روى زمين بنياد كنيم.»

كراپوتكين طرح چنين ملكوتى را قبلاً ريخته بود. مى‏بايست از سه تا پنج سال طول بكشد تاانقلاب به هدف برانداختن حكومتها و تخريب زندانها و دژهاى نظامى و محلات كثيف وفقيرنشين شهرها و مصادره زمينها و صنايع و اموال دست پيدا كند. پس از آن، عده‏اى داوطلب،از تمام ذخاير مواد غذايى و خانه‏ها و وسايل توليد صورت‏بردارى خواهند كرد. فهرست چاپى‏موجوديها در ميليونها نسخه بين همه پخش خواهد شد. هر كس هر چه خواست، مى‏تواند ازچيزهايى كه بوفور موجود است بردارد. در مورد چيزهايى كمياب، جيره‏بندى برقرار خواهد شد.تمام اموال به جمع تعلق خواهد داشت. همه از انبار كالاها و مواد غذايى متعلق به جماعت برحسب نياز برداشت خواهند كرد، و هر كس داراى اين حق است كه « خودش معين كند براى يك‏زندگى آسوده به چه چيزى احتياج دارد.» چون ارث وجود ندارد، طمع و آز هم نخواهد بود. هرفرد ذكور تندرست از طريق گروه يا جماعتى كه بدان متعلق است با جامعه « قرار داد» خواهدبست كه از  21  سالگى تا  45  يا  50  سالگى با همگروهانش روزانه پنج ساعت كار كند. در عوض،جامعه استفاده از « خانه و مغازه‏ها و خيابانها و وسائط نقليه و مدارس و موزه‏ها و مانند آن را» براى آنان تضمين خواهد كرد. هيچ نيازى به مأموران اجرايى و قضات و مجازات در جامعه‏نخواهد بود، زيرا مردم به سبب احتياج به « همكارى و پشتيبانى و همدلى» همسايگانشان،خودبخود به پيمانى كه بسته‏اند وفادار خواهند ماند. كراپوتكين معتقد بود چنين ترتيبى چون‏عقلايى و منطقى است، قابل اجرا و عملى است، ولى حتى كسى مثل او هم مى‏بايست متوجه‏باشد كه در امور بشر بندرت اتفاق مى‏افتد كه چيزى به علت انطباق با عقل و منطق انگيزه اعمال‏آدمى قرار گيرد.(38) +

برنارد شا كه هرگز از عقل سليم دست‏بردار نبود، در جزوه‏اى زير عنوان « محالات‏آنارشيسم» (39) كه در  1893  منتشر شد و در ده سال بعد چند بار ديگر هم به چاپ رسيد، عيب‏اين استدلال را گوشزد كرد. شا در اين نوشته مى‏پرسد اگر آدمها خوبند و نهادهاى اجتماعى بد، واگر انسان به محض جلوگيرى از ستمگرى نظام فاسد دوباره خوب مى‏شود، پس اصلاً « چگونه‏فساد و ظلمى كه ناله آدمى از آن بلند شده بوجود آمده است؟» (40) البته خود اين واقعيت كه شااحساس كرد بايد اين جزوه را بنويسد، در حكم اذعان به قدرت و نفوذى است كه « آرمان» آنارشيستى كسب كرده بود.

آزار دهنده‏ترين مشكل در برنامه آنارشيسم مسأله محاسبه ارزش كالاها و خدمات بود. به‏موجب نظريه‏هاى پرودون و باكونين، هر كس به تناسب آنچه توليد مى‏كرد كالا دريافت‏مى‏داشت. ولى اين مستلزم وجود هيأتى بود كه ارزش هر چيز را تعيين كند و حسابها را نگهدارد- به عبارت ديگر، مى‏بايست « مرجعى» وجود داشته باشد، يعنى درست همان چيزى كه درآنارشيسم « ناب» ، كفرگويى به شمار مى‏رفت. راه حلى كه كراپوتكين و مالاتستا عرضه كردند براين فرض مبتنى بود كه چون همه كس به ميل خود براى خير عموم زحمت خواهد كشيد و كارهاخوشايند و محترمانه خواهد بود، همه آزادانه سهم خود را انجام خواهند داد و آزادانه، بى‏آنكه به‏حسابدارى نياز باشد، تنها برحسب احتياج از انبار عمومى برداشت خواهند كرد.

براى اثبات اين قضيه، كراپوتكين نظريه « هميارى»(41) را به وجود آورد تا ضمناً نشان دهد كه‏آنارشيسم بر پايه علمى و قوانين طبيعت استوار است. او عقيده داشت كه متفكران طرفدارسرمايه‏دارى تز داروين را تحريف كرده‏اند. طبيعت براستى چنگ و دندان خون‏آلود ندارد، و آنچه‏به آن حركت مى‏بخشد اين غريزه نيست كه هر موجود زنده بخواهد به بهاى نابودى ديگران به‏زندگى ادامه دهد؛ بعكس، غريزه انگيزاننده هر موجود اين است كه از راه « هميارى» ، براى صيانت‏نوع بكوشد. كراپوتيكن مورچه و زنبور عسل و اسبهاى وحشى و دامها را (كه هنگام حمله گرگ‏حلقه دفاعى تشكيل مى‏دهند) مثال مى‏زند و شواهدى از مزارع مشترك و زندگى روستايى مردم‏قرون وسطا ذكر مى‏كند. جانورى كه به خصوص ستايش او را برمى‏انگيزد خرگوش است كه باوجود بى‏دفاعى و عدم انطباق با هيچ چيز خاص، بقاء و تكثير پيدا كرده است. خرگوش در نظراو نمودگار دوام و پايدارى افتادگان و « حليمان» است كه برحسب ادعاى واعظ ديگرى در گذشته،وارث زمين خواهند شد.(42) +

با اينكه عطش كراپوتكين براى نابودى كامل جهان بورژوازى هرگز فرو ننشست، اما جهان‏بورژوازى نمى‏توانست از احترام و اكرام به او خوددارى كند. از همه حرفها گذشته، كراپوتكين‏محققى عاليقدر و، باضافه، پرنس بود. وقتى از عضويت در انجمن سلطنتى جغرافيايى بريتانيابه علت نظارت عاليه پادشاه بر آن مجمع امتناع كرد، انجمن باز هم با ناديده گرفتن اين امر، او رابه شام رسمى اعضا دعوت كرد. سر ميز شام، رئيس انجمن پياله خود را به سلامتى پادشاه بلندكرد. كراپوتكين از جا برنخاست و پياله خود را برنداشت. رئيس دوباره بپا خاست و اين دفعه‏گفت: « زنده باد پرنس كراپوتكين!» همه بلند شدند و جام خود را به سلامتى او نوشيدند.

با اينكه آنارشيسم در اعمالى كه انجام مى‏داد به خود محدود مى‏شد و رؤيايى دور از حقيقت‏در سر مى‏پرورانيد، اما به اين هدف دست پيدا كرد كه پيكار ميان دو بخش اصلى جامعه، يعنى‏دنياى امتياز و عالم اعتراض را، به نحو چشمگير نمايان كند. در دنياى امتياز وجدان اجتماعى‏طبقات ممتاز را با تكان بيدار كرد، و در عالم اعتراض با پيش گرفتن مسير سنديكاليسم،خشونت و تندروى را در صحنه تلاش اتحاديه‏هاى كارگرى براى كسب قدرت به ميدان آورد. باآرمانى كه عرضه كرد مردمان را به دنبال خود كشيد، ولى به سبب تضادى كه در ذات خود داشت‏نتوانست ايشان را در گروهى قادر به اقدام متشكل گرد هم آورد. آنارشيسم آخرين فرياد انسان‏منفرد و مستقل و آخرين حركت توده‏ها در دفاع از آزادى فردى و آخرين اميد به زندگى آزاد وفارغ از تحميل و آخرين مشت گره كرده اعتراض در برابر دراز دستى و تجاوز دولت بود. پس ازآن، دولتها و احزاب و اتحاديه‏ها و تشكيلات گوناگون همه چيز را در محاصره گرفتند تا ضربت‏نهايى را وارد كنند.


1) (Sadi Carnot (1837 - 1894
2) ( Antonio Canovas del Castillo( 1828 - 1897
3) ( Umberto (Humbert)(1844 - 1900
4) (William Mckinley (1843 - 1901
5) (Jose Canalejas y Mendez (1854 - 1912
6) اصطلاح « هرج و مرج طلب» كه در پاره‏اى از نوشته‏ها در ترجمه « آنارشيست» بكار مى‏رود از لحاظ لغوى غلط، اصطلاحاً نادرست و از نظر تاريخى‏نامنصفانه است. ريشه اصطلاح عبارت است از پيشوند an( = نا، بى) + واژه يونانى archkos  (= حاكم، فرمانروا، از archein= آغازيدن، فرمان راندن).آنارشى يعنى بى حكمرانى يا بى‏فرمانى و، به سخن ديگر، مخالف با حكومت و فرمانروايى. آنارشيست هرج و مرج طلب نيست؛ با فرمان‏دادن و فرمان‏بردن مخالف است و عقيده دارد بايد نوع ديگرى نظم وجود داشته باشد و آزادانه، بدون فشار حكومت، به وسيله مردم رعايت شود. زبان فارسى در اين‏سوء فهم تنها نيست؛ زبانهاى اروپايى هم در تداول آنارشيسم را به‏مفهوم بى‏بند و بارى و هرج و مرج‏طلبى مى‏گيرند. شايد سبب اين سوء تعبير وحشتى‏باشد كه آنارشيسم هميشه در دل همه - از چپ و راست و وسط، مرتجع و ميانه‏رو و سوسياليست - افكنده است. به هر حال، جاى آن دارد كه اين اشتباه‏تصحيح شود و آنارشيستها كه به رغم آرمانخواهى و خلوص، بار شكست را در تاريخ معاصر بر دوش كشيده‏اند، ناگزير از تحمل ناسزا نيز نگردند.(مترجم)
7) (nohduorP hpesoJ erreiP . (1809 - 65
8) (1814-1876) .M. Bakunin
9) P.J. Proudhon, Confessions of a Revolutionary.
10) An - archy  رجوع كنيد به توضيحاتى كه قبلاً درباره اين واژه داده‏ايم. (مترجم)
11) Proudhon, Epilogue Idإe gإnإrale de la rإvolution au vingtiإme siecle.
12) stateless society
13) (Nicholas I (1796-1855  تزار روسيه از  1825  تا  1855. (مترجم)
14) First International، يا « انترناسيونال اول» ، مخفف « نخستين انجمن بين‏الملل كارگران» . در  1864  باپشتيبانى سازمانهاى سوسياليستى و كارگرى به دست ماركس و انگلس در لندن بنياد شد. در  1871،بين‏الملل به حمايت كمون پاريس برخاست ولى به سبب اختلافات درونى، بويژه مخالفت باكونين وآنارشسيستها، سرانجام در  1876  تعطيل شد. (مترجم)
15) Emile Zola, Germinal.
16) Mme. Hnnebau
17) (Alexander Ivanovich Herzen(1812-70  . نويسنده سوسياليست روسى. (مترجم)
18) Narodniki، از روسى Narod  (= خلق، مردم). (مترجم)
19) Party of the Peoples Will
20) Serf(از ريشه لاتين servus= برده). نوعى برده كشاورز در نظام فئوداليته كه وابسته به زمين بود ولى‏خريد و فروش نمى‏شد و بعضى حقوق عرفى داشت. از قرون وسطا تا انقلاب كبير فرانسه، سرف‏دارى دربيشتر كشورهاى اروپا متداول بود. در روسيه، تزار الكساندر دوم در  1861  سرفها را آزاد كرد. (مترجم)

21) (1842-1921) Peter Kropotkin
22) fortress of Peter and Paul
23) (1856-1941) . Henry Nevinson
24) Smolenskناحيه‏اى در روسيه در غرب مسكو. مركز آن شهرى تاريخى است به همين نام كنار روددنيپر (d nieper) كه پس از قرنها كشمكش بين اميران كيف (k iev) و مسكو و كشور لهستان، سرانجام در1686  بطور قطعى ضميمه روسيه شد. (مترجم)
25) Rurik
26) (1830-1905) . Elisإe Reclus
27) Le Rإvoltإ 
28) Jura
29) Lyons
30) (1807-1891) . Franµois Grإvy
31) Hammersmith
32) Nineteenth Century
33) Tottenham Court Road
34) (1856-1950) . George Bernard Shaw
35) Paul Brousse
36) (1860-1943) . Benjamin Tillet
37) (1856-1941) . Tom Mann
38) آنچه در اين بند درباره طرح كراپوتكين آمده از مآخذ زير گرفته شده است:
چsnadBeihcranAl ,niktoporK .daerB fo tseuqnoC ,niktoporK .seidutS yranoituloveR ,niktoporK
.srekroW neewteB klaT ,atsetalaM .laicos noitulovel
39) G. B. Shaw, The Impossibilities of Anarchism.
40) (G. H. Shaw, Fabian Tract No. 45 (1893
41) mutual aid
42) كنايه‏اى است به تعليمات عيسى مسيح بر فراز كوه (انجيل متى، باب پنجم) كه فرمود « خوشا به حال‏حليمان زيرا ايشان وارث زمين خواهند شد.» (مترجم)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 3:23  توسط ح.م.سروستاني  | 


پانزده گفت و گو با انديشمندان جهان امروز
* رامين جهانبگلو
* نشر مركز
«جهانى بودن» امروزه به پارادايم جديدى در روابط انسانى بدل شده است كه نيازمند «بازشناسى حسى انسان توسط انسان» است. اين بازشناسى كه در واقع آگاهى فرهنگى روح قومى از روح قومى ديگر است، در مفهوم «بشريت» و استمرار فرهنگى آن در قالب مقوله «ميراث» معنا مى يابد. شكى نيست كه بدون ارجاع دائمى به اين مفهوم، «بشريت» فرد بدل به «آدمى» مى شود كه به قول ميلان كوندرا، در فضاى مه آلود گام بر مى دارد.»
به اعتبار همين اهميت مفهوم «جهانى بودن»، رامين جهانبگلو آن را كانون توجه خود قرار داده و در گفت و گو با پانزده متفكر جهان در حوزه فلسفه و اخلاق، سنت و مدرنيته، دموكراسى و كثرت گرايى و فرهنگ و تمدن مسأله «جهانى بودن» را به بحث گذاشته است و نظر اين متفكران را كه هر يك چهره هايى هستند، با «انديشه اى جهانى»، پيرامون مسائل «جهانى بودن» و الزامات و راهكارهاى آن جويا شده است.
از جمله انديشمندانى كه جهانبگلو به سراغشان رفته، مى توان به فرانسيس فوكوياما، نوآم چامسكى، پل ريكور، ريچارد رورتى و رنه ژيرار اشاره كرد.
اين مجموعه گفت و گوها براى نخستين بار در سال  ۱۳۸۲  از سوى نشر مركز منتشر شد و امسال به چاپ سوم رسيده است.

منبع :    http://www.iran-newspaper.com/1384/841126/html/think.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 6:26  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

(Youth Culture (Identity in a Post Modern World

مسائل جوانان همواره کنجکاوی دانشمندان علوم اجتماعی و منتقدان فرهنگی را برانگيخته و درعين حال باعث سردرگمی آنها بوده است. برخی از منتقدان و متفکران ارزيابی های مثبتی از وضعيت امروزی نوجوانان و جوانان ارائه داده اند ، درحالي که بسياری ديگر از خود نوجوانی به عنوان معضلی اجتماعی ياد می کنند. اين کتاب سعی می کند تا از چنين ايده های تنگ نظرانه ای دوری ورزد و به سمت برداشت و شناخت معقول تر و ظريف تری از معنای جوانی در دنيای متغير امروزی پيش رود.

مجموعه مقاله های نوآورانه ای که از جامعه شناسان و متخصصان مطالعات فرهنگی در اين کتاب گنجانده شده است ، ازنظر هويت های خرده فرهنگی به وضعيت فرهنگی جوانان نگاه می کند. اين کتاب ، دنيای اجتماعی جوانان را در محيط های واقعی مانند محل زندگی ، مراکز خريد ، کنسرت ها ، و مدرسه بررسی می کند. جوانانی که لباس های غيرمتعارف يا کثيف می پوشند ، مواد مخدر مصرف می کنند ، گروه های موی متال و .. که رفتاری غيرمعقول دارند ، دنيای ناشناخته آنها و روابط شان و تاثير موسيقی و رسانه ها بر آنها در اين کتاب مورد مطالعه قرار می گيرد.

موضوعات متنوع مقاله های کتاب و روش های مختلفی که هر کدام اختيار می کنند ، راه تازه ای را در جامعه شناسی جوانان باز می کند و نشان می دهد که چگونه می توان به مطالعه جوانی در دنيای پست مدرن پرداخت. به علاوه ، ميزان ارتباط جوانان و خلاقيت آنها در خرده فرهنگ ها ، مواجهه آنها با فرهنگ جمعی و حاکميت بزرگسالان از راه شناخت تجربيات آنها و استفاده از قالب های تئوريک قوی ، روشن می شود.

"فرهنگ جوانان" اولين کتابی است که جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی را در راه درک هويت جوانان ، همزمان به کار می گيرد و آنها را جايگزين نظريه های منسوخ می کند. با مطالعه اين کتاب ، خواننده درمی يابد که چرا جوانان مستعد هويت جمعی هستند و چگونه از راه موسيقی ، ورزش ، مد و سرگرمی به حسی از خود بودن دست می يابند.

 منبع :   http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:49  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

TV Living

امروزه مطالعه و بررسی موضوعاتی اساسی چون تاثير رسانه ها و مخاطبين بر يکديگر و ارتباط مسائلی چون جنسيت و هويت با رسانه ها اهميت زيادی دارد. کتاب حاضر با نگاهی جامعه شناسانه و تئوريک و به کمک يک نظرسنجی گسترده که در طول پنج سال از  500  شرکت کننده در بريتانيا به عمل آمد و در آن شرکت کنندگان درباره زندگی خود و تماشای تلويزيون و رابطه اين دو اظهار نظر کردند ، به تحليل تلويزيون به عنوان يکی از مهم ترين و تاثير گذارترين رسانه ها و رابطه آن با زندگی انسان می پردازد.

ديويد گانتلت و آنت ميل ، نويسندگان کتاب ، ضمن باز کردن زمينه های جديدی از مطالعات رسانه ای و فرهنگی ، سعی دارند تا بيش از همه موضوع واکنش های تماشاگران به مواردی مانند سکس و خشونت را شفاف سازند.

فصل اول کتاب ، مروری دارد بر مطالعات و تحقيقاتی که تاکنون در اين زمينه انجام شده و کتاب هايي که نوشته شده و نحوه استفاده کتاب حاضر از اين منابع . به علاوه ، در اين فصل خواننده با روش و روند شکل گيری کتاب و رويکرد کلی نويسندگان نسبت به اين موضوعات آشنا خواهد شد.  در فصل دوم ، جايگاه تلويزيون در زندگی روزمره مورد بحث قرار می گيرد. چگونه تلويزيون در برنامه زمانی زندگی مردم وارد می شود؟ برنامه ريزی مردم برای ديدن برنامه های تلويزيون ، و انسان ها از مسائل مطرح شده پيرامون تلويزيون هستند . فصل سوم مصداق و تصويری از موضوع فصل دوم است : چگونه تماشای برنامه های اخبار جز کارهای روزانه مردم می شود و بر زندگی و شخصيت افراد تاثير می گذارد. در فصل چهارم ، گذشت زمان و تغييرات در زندگی قبل از پنجاه سالگی و تاثير اينها بر استفاده از تلويزيون ، موضوع بحث قرار می گيرد. زندگی انسان ها با تماشای برنامه های تلويزيون چه از نظر وقتی که صرف تماشای آن می کند و چه از نظر هدف از ديدن برنامه ها دچار تغييرات بسيار می شود.

تمرکز اصلی مطالب فصل پنجم بر معنای تلويزيون در زندگی افراد ، همنشينی انسان با تلويزيون ، احساس گناه هنگام تماشای تلويزيون ، و ايجاد فرهنگی است که بر مبنای آن تعاملات اجتماعی شکل می گيرد. در فصل ششم ، نويسندگان احساسی را که مردم نسبت به تکنولوژی های مربوط به تلويزيون از جمله ويدئو و ماهواره دارند ، و همچنين استفاده هايي که از آنها می برند ، مطرح می کنند. فصل هفت به بينندگان مسن و بازنشسته ، سليقه آنها ، نحوة استفاده از تلويزيون و معنايي که از رسانه در ذهن دارند ، اختصاص می يابد. در فصل هشتم ، خواننده با سليقه های مختلف مردان و زنان و اولويت هايي که هر کدام برای اين برنامه ها قائلند بيشتر آشنا می شود و از منظری تازه به چنين مسائلی می نگرد. در فصل نهم موضوع مهم و بحث برانگيزی مطرح می شود و آن مطالعه و بررسی نظرات شرکت کنندگان در نظرسنجی درباره خشونت است. و در نهايت ، فصل پايانی (نتيجه گيری) که برخی موضوعات مطرح شده را گرد می آورد : زمان و تغييرات ، جنسيت ، هويت ، و گمراهی .

کتاب ، مسائل امروزی و مبهم پيرامون تلويزيون و جامعه را مطرح می کند و آنها را از جنبه های مختلف و با بيانی روان ، برای خواننده روشن می سازد و تصوير و شناختی تازه از رابطه پيچيدة ميان رسانه های گروهی و زندگی مردم در اختيار خواننده می گذارد.

منبع :   http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:47  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

Sociology : A Global Introduction

در کتاب "جامعه شناسی: يک معرفی جهانی" ، روش ممتاز و جديدی برای جامعه شناسی مقدماتی معرفی می شود. نويسنده باتوجه به اين واقعيت که نمی توان جامعه ای را به تنهايي و در انزوا متصور شد ، با يک ديد جهانی به جوامع نگاه می کند و با فرض اينکه خواننده هيچ چيز درباره جامعه شناسی نمی داند می کوشد تمام جنبه ها و مفاهيم اساسی اين علم را توضيح دهد. وی برای روشن تر شدن مطالب ، از نمودار ، عکس ، و نقشه های جهانی مدد گرفته و در بعضی از فصل ها به شرح حال برخی از جامعه شناسان و نظريه های آنان اشاره کرده است. مباحث اين کتاب به  5  بخش عمده تقسيم می شوند : در بخش اول ، پايه و اساس جامعه شناسی مورد بررسی قرار می گيرد. خوانندگان در اين بخش با الگوها و نظريه های جامعه شناسی آشنا می شوند و به اطلاعاتی درباره منشاء جامعه شناسی دست می يابند.

بخش دوم به موضوع "پايه و اساس زندگی اجتماعی" می پردازد. نويسنده در اين بخش مفاهيمی چون جامعه ، فرهنگ ، جامعه پذيری ، و تعاملات اجتماعی را برای خواننده توضيح می دهد و وی را با گروه ها ، سازمان ها (دوعنصری که برای جامعه ضروری هستند) و ساختارهای اجتماعی آشنا می سازد. فرهنگ های مختلفی که جوامع و دنيا را شکل می دهند در اين بخش مورد بررسی قرار می گيرند.

نابرابری های اجتماعی موضوعی است که در بخش سوم مطرح می شود. فصل های اين بخش بيشتر به موضوع قشربندی اجتماعی ، نژادپرستی ، تغييرپذيری اجتماعی ، ازبين بردن طبقات اجتماعی ، تبعيض نژادی ، رفاه و فقر جهانی و قوم پرستی اختصاص دارند و به ويژه  در فصل های آغازين ، اين موضوع مطرح است که چگونه مفهوم قشربندی اجتماعی درطول تاريخ تغيير کرده است و در حال حاضر نظام طبقاتی در جهان به چه صورت است. جنسيت و سالخوردگی نيز مباحثی هستند که در دو فصل پايانی اين بخش مورد بررسی قرار می گيرند.

بخش چهارم به موضوع نهادهای اجتماعی می پردازد. اقتصاد ، سيستم های اقتصادی ، صنعتی شدن جوامع ، پيدايش اقتصاد جهانی ، قدرت و اختيار ، سياست ، نظريه های مارکسيستی حکومت ، خانواده ، نقش باورهای مذهبی در زندگی اجتماعی ، تحصيل در جوامع صنعتی ، خطر وقوع جنگ ، و پيدا کردن راهی برای صلح ، الگوهای آموزشی ، بهداشت و رسانه های گروهی و نهادهای پزشکی از جمله مباحث مهم اين بخش هستند. و بالاخره در بخش پنجم ، تغييرات اجتماعی مورد بررسی قرار می گيرند. تاثير رشد جمعيت و توسعه شهری بر جوامع اروپايي و ساير جوامع ، تحليل نظری جامعه و محيط ، جوامع سنتی ، مدرن و پست مدرن ، علل تغييرات اجتماعی و نوگرايي موضوعاتی هستند که نويسنده در اين بخش به آنها می پردازد.

منبع :  http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:45  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

( Social and Political Philosophy (Contemporary Perspectives 

کتاب حاضر توسط جمعی از فيلسوفان و متفکرين پيشرو در حوزه مطالعات سياسی و اجتماعی نوشته شده است و در آن مهم ترين مسائل فلسفه اجتماعی و سياسی مطرح می شود. ديدگاه های سنتی در فلسفه اجتماعی و سياسی و چالش های ناشی از رويارويي آنها با انديشه های نوين و معاصر به صورتی متعادل بررسی می شود. کتاب شامل  23  مقاله از نويسندگان مختلف است. "جيمز پی استربا" در مقدمه کتاب ، ضرورت عدالت را "برای امروز و اينجا" مطرح می کند. او تعريفی از عقلانيت به دست می دهد و پس از آن بحث اخلاق را به ميان می کشد. گذر از عقلانيت به اخلاق راهی است برای ورود به بحث "گذر از آزادی به برابری" . آنگاه نظرياتی در باب فمينيسم و چندفرهنگی و جنگ و صلح مطرح می شود.

بخش اول کتاب ، اصول فلسفه سياسی و اجتماعی است. نويسندگان مقالات اين بخش در سايه بحث "روش شناسی اخلاقی" از ماهيت و معايب فلسفه مبتنی بر جنگ سخن می رانند. در بحث عقلانيت بر بازنگری انديشه اخلاقی تاکيد می شود.

"برنارد گرت" درباره تضاد و تقابل عقلانيت تئوريک و عقلانيت عملی بحث می کند. تاکيد نويسندگان بخش سوم کتاب بر ديدگاه های فلسفی و اجتماعی معاصر قرار دارد. ماهيت عدالت ، آزادی و دموکراسی ، و حقوق بشر دغدغه انسان امروز است. اما نمی توان خطرات نهفته در اين مفاهيم را ناديده گرفت که ناشی از روش های دست يابی و گاه تعاريف متضاد از آنها است. "جان ناروسون" در عبارتی جذاب اما مبهم می گويد : "بگذاريد مردم خودشان باشند" و آنگاه از حق مالکيت سخن می گويد. راهی که از آزادی به رفاه ، ثروت اندوزی و استقلال مالی طی می شود محور اصلی بحث "اوا فدرکتيانی" است. اما "جای دی" بر "ليبراليسم و آزادی" تاکيد می کند. در فصل های بعدی بخش سوم ، عدالت و برابری اجتماعی مطرح می شود.

هشت مقاله بخش چهارم کتاب ، چالش های فلسفه اجتماعی و سياسی را مورد کند و کاو قرار می دهند : فمينيسم ، عدالت برای امروز و اينجا ، ديدگاه های نژادی و چندفرهنگی و رابطه ميان "عدالت جمعی و دولتی" با "مفهوم عدالت در ذهن افراد" . در فصل هجدهم کتاب "هولمز رالستن" درباره ارزش های طبيعی و قوانين مدنی صحبت می کند و در فصل بعد "ماری آن وارن" وضعيت اخلاقی در زندگی و جامعه غير انسانی را مورد تاکيد قرار می دهد. در بخش چهارم کتاب ، فرضيه های مبتنی بر جنگ بار ديگر مطرح می شوند و آنگاه مفاهيم "نافرمانی مدنی" و "اقدام انقلابی" در کانون توجه قرار می گيرند. چگونگی شکل گيری اخلاق فردی در تقابل با بی عدالتی محور اصلی بحث "لارنس توماس" در فصل  21  کتاب است.

بخش پنجم يا بخش پايانی کتاب شامل يک فصل به عنوان نتيجه گيری است : "به سوی سازش و همگرايي ميان فلسفه سياسی و اجتماعی" . در اينجا "جيمز استربا" بار ديگر با اشاره به "روش شناسی اخلاقی" با جمع بندی مباحث اصلی کتاب ، تعريف تازه ای از آنها ارائه می دهد : عقلانيت ، ليبراليسم ، رفاه ، ارزش های اخلاقی و جامعه ، سوسياليسم ، فمينيسم ، ديدگاه های نژادی و چندفرهنگی محيط ، جنگ و صلح ، نافرمانی مدنی ، اقدام انقلابی .

منبع :  http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:43  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

Racism, Gender Identities and Young Children

تصاوير خشونت بار جنسی که امروزه در ذهن کودکان وجود دارد و اهانت های نژادپرستانه ای که اغلب از آنها سر می زند ، گواه بر اهميتی است که اين کودکان برای حفظ و رشد هويت جنسی خود قائلند. مقولات نژادپرستی ، جنسيت و هويت جنسی هيچ گاه بدين گونه با کودکان پيوند نخورده است.

درک کامل تجارب مدرسه ای و هويت اجتماعی آنها بدون تشخيص اهميتی که به مباحث نژادپرستانه و جنسی می دهند ، امکان پذير نيست. پل کنلی ، نويسنده کتاب ، معتقد است که در جامعه شناسی کودکان کمتر به تجربيات و علائق خود کودکان پرداخته شده و ارتباط اجتماعی مستقيم در اين راه به کار گرفته نشده ، و رويکردهای جامعه شناختی از حقيقت اين مباحث به دور مانده است.

کتاب حاضر ، بررسی مفصلی است درباره جهان اجتماعی کودکان از راه مطالعه عميق رفتارهای کودکان پنج و شش ساله در يک مدرسه چند قوميتی در ناحيه ای فقيرنشين . اين کتاب به طور خاص در رابطه با يافتن راه هايي است که نژادپرستی از آن طريق به زندگی کودکان وارد می شود و هويت جنسی شان را شکل می دهد. علاوه بر اين ، تشخيص فرآيندهای اجتماعی که اغلب به گفتگوها و تمايلات نژادپرستانه در ميان کودکان منجر می شود ، از اهداف ديگر کتاب است.

نويسنده برای رسيدن به اين اهداف دو مرحله را درنظر می گيرد . مرحله اول (فصل های  2  تا  5) شرايط مدرسه و محيط اطراف کودکان را تصوير و به خواننده کمک می کند تا درک بهتری از مراحل و وضعيتی که فرهنگ کودکی در آن ساخته می شود ، به دست آورد. فصل  2  ، قالب های نظری که راهنمای اين مطالعه بوده و ساختار زيربنايي کتاب را برای خواننده روشن می کند . در فصل های  3  و  4  روابط اجتماعی کودکان مشخص می شود. در فصل سوم راه هايي بررسی می شود که مسائل اختلاف نژادی وارد گفتمان های ملی و سياسی می شود و بدان شکل می دهد. در فصل  4  معلوم می شود که چگونه اين گفتمان ها و فضای فقير شهری ، نژادپرستی را در روابط اجتماعی کودکان وارد می کند. در فصل  5  ، رويکردی که دانش آموزان نسبت به اين مباحث دارند و تاثيراتی که اين رويکرد بر اوضاع مدرسه ، ساختار ، روابط و شيوه های انظباطی دارد به بحث گذارده می شود.

مطالب نيمه دوم کتاب ، روابط اجتماعی کودکان را در مدرسه ترسيم می کند. اين روابط به شدت از گفتمان ها و مسائل تبعيض نژادی مدرسه در سطح ياد شده ، تاثير می پذيرد. فصول  6  و  7  به توصيف ساختار هويت در پسر بچه های سياه پوست و آسيايي مدرسه می پردازد. فصل های  8  و  9  نيز همين راه را در مورد دختران پی می گيرند. در اين چهار فصل ، خواننده به توانش اجتماعی کودکان و نقش موثر عوامل نژادی ، طبقاتی و جنسی در ساختن هويتشان پی می برد.

فصل آخر (نتيجه گيری) بعصی از تم های تئوريک و متدولوژيک را که در حکم شالوده کتاب هستند ، بسط می دهد و جايگاه آنها را در تحقيقات آينده مشخص می کند. "نژادپرستی ، هويت های جنسی و کودکان" کتابی است که با کمک گرفتن از شواهد موجود در يکی از مدارس محله فقيرنشين و جامعه پيرامون آن ، تحقيقی تجربی و کم نظير جهت اولويت بخشيدن به حقوق خود کودکان و ابعاد فضايي که در آن کودکان بتوانند تجارب و حرف ها و علائق خود را بازگو کنند ، ارائه می دهد.

منبع :  http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:36  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

Modern Political Thought

در اين کتاب ، خواننده با بعضی از آثار و انديشه های شخصيت های تاريخ ساز سياست غرب از سال  1500  تا  1900  آشنا می شود. قسمت های کليدی کتاب های مهم سياسی از "شهريار" ماکياولی تا "سرمايه"ی مارکس در اين کتاب گنجانده شده است.

هريک از متفکرين اين دوره ، در چند صفحه به خواننده معرفی می شوند و زندگی و آثارشان در بستری تاريخی تبيين و ارتباط انديشه آنها با ديگر متفکرين مشخص می شود. پس از معرفی هريک گزيده ای از کتاب های عمده آن انديشمند در اختيار خواننده قرار می گيرد تا با محدود فکری ، فضا و جوهر تفکر او آشنا شود.

"انديشه های سياسی مدرن" برای دانشجويان علوم سياسی و برای هر که قصد آشنايي با انديشه های سياسی زمانه را دارد طرح شده است. گزيده های ارائه شده به هيچ وجه جای مطالعه کل کتاب ها را نمی گيرد ، بلکه بيشتر جنبه معرفی دارند. ضمن اينکه دانشجويان در طول دوره تحصيل به ندرت فرصت پيدا می کنند تا متن کامل آنها را بخوانند.

گزيده ها و معرفی نويسندگان آنها برای تدريس درنظر گرفته نشده اند و مطالب اين کتاب تنها تکميل کننده دروس دانشگاهی است. متفکرين سياسی که در اين کتاب به آنها پرداخته می شود ، معماران جهان سياسی امروز هستند : ماکياولی ، ميلتون ، هابز ، لاک ، هيوم ، مونتسکيو ، اسميت ، روسو ، مديسون ، هميلتون ، برک ، پين ، ولستون گرافت ، بنتام ، ميل و مارکس.

منبع :   http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:33  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

How to do Media and Cultural Studies

در بسياری دروس لازم است دانشجويان درباره تحقيقاتی که به تنهايي انجام می دهند، مقالات بلند تهيه کنند. کتاب حاضر کمک مناسبی دراين راه برای دانشجويان به حساب می آيد. دراين کتاب روش های عمده تحقيق معرفی می شوند. مطالعات و حجم کاری که استفاده از هر روش مستلزم آن است ، در کتاب آورده شده است. مثال ها و نمونه هايي که در اين کتاب بررسی می شوند همگی به مطالعات رسانه ای و فرهنگی و فيلم مربوط است. اما اصول زيربنايي روش ها در زمينه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی يکسان است.

در اين کتاب از پرداختن به روش های تحقيقاتی به عنوان عنصری اساسی در طراحی پروژه های تحقيقاتی و مکمل برنامه های آموزشی ياد شده است. نويسنده مدعی است که بسياری از سئوال های مربوط به معرفت شناسی ناشی از بی توجهی به روش های تحقيقاتی است. در اين ميان اهميت روش شناسی و تحقيق در مطالعات رسانه ای و فرهنگی اهميت بيشتری دارد.

قدرت و پيچيدگی مطالعات رسانه ای و فرهنگی در تنوع آن در راه های ممکن برای تحقيق و ديدگاه های مختلفی نهفته است که تا امروز محققين اختيار کرده اند. مطالعات فيلم ، رسانه و فرهنگ قابليت اين را دارد تا پارادايم های متنوع را از رشته های مختلف نظير روانشناسی ، جامعه شناسی ، انسان شناسی و ادبيات به کار گيرد. قدرت اين روش ها از يک سو به دانشجوی اين رشته آزادی عمل بيشتری می دهد. اما از سوی ديگر ، درصورت عدم شناخت و تسلط کافی ، اين روش ها می تواند دلهره آور باشد. از اين رو کتاب حاضر ، روش های وسيع و عمده ای را که دانشجو (محقق مبتدی) می تواند برای هر موضوع و در هر زمينه اختيار کند ، مطرح و بررسی می کند.

کتاب شش فصل دارد و نويسنده در ابتدای هر فصل توضيحاتی کلی پيرامون موضوع ، طرح ، و هدف فصل می دهد. اين فصل ها به ترتيب مراحل تحقيقاتی پيش می روند.

فصل اول به محقق کمک می کند تا چگونه شروع کند و از زمينه های مورد علاقه و تجارب خود جهت انتخاب و پيشبرد ايده های تحقيق استفاده کند. با خواندن اين فصل ، محقق کل موضوع تحقيق را به صورت سئوالی مطرح و بر اساس آن روش مناسب را انتخاب می کند. سپس با سه شکل اساسی در مطالعه فيلم ، رسانه و فرهنگ آشنا می شود ، و نحوة انطباق پارادايم های انتخابی با اين دسته بندی را فرامی گيرد.

در فصل دوم انواع منابع موجود و آن دسته که دانشجو برای تحقيق نياز دارد ، معرفی می شود. موضوع محوری در فصل های  3  ، 4  و  5  ، مراحل انجام تحقيق است و در هر يک ، يکی از سه حوزه اساسی در مطالعه فيلم و رسانه و فرهنگ بررسی می شود.

در فصل سوم ، روش های متعددی نظير تحليل محتوا و نشانه شناسی مطرح می شود که در مطالعه متون قابل استفاده اند. در اين فصل تعدادی از روش هايي که اغلب در مطالعه فيلم به کار گرفته می شود اما در رشته های ديگر رسانه ای نيز کارکرد دارند ، به عنوان نمونه شناسانده می شود.

نويسنده در فصل چهارم ، روش های مطالعه رسانه ای و فرهنگی را در موسسات و صنايع معرفی می کند : مطالعه آرشيو ، مصاحبه و مشاهده حضوری . سپس مزايا و محدوديت های هريک را با ارائه مثال مشخص می کند.

فصل پنج به ديدگاه های مختلفی که محققان به مخاطبين رسانه ها داشته اند ، اختصاص دارد. هر يک از فصل های  3  تا  5  ، محقق را در طول مراحلی که بايد بگذراند راهنمايي می کنند و ايده ها و مثال های مختلفی را در اين راه در اختيار او قرار می دهند. فصل پايانی کتاب نيز به چگونگی ارائه مقاله می پردازد. در اين فصل خواننده می آموزد که چگونه حاصل کار خود را به شيوه ای حرفه ای و آکادميک ارائه کند.

منبع :   http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:25  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

Globalization and Social Change

اين کتاب رويکرد متفاوتی را با رويکرد سنتی که جهانی سازی را امری اجتناب ناپذير می داند ، درپيش می گيرد ، و به جای قبول جهانی سازی به منزله "آخرين ايستگاه کاپيتاليسم" گسترش اين پديده را روندی مخرب معرفی می کند. کتاب حاضر توانايي دولت را عامل تحقق پروژه های نئوليبرال به حساب می آورد و امکان و توانش مخالفت با جهانی سازی و عرضه جانشين های آن را به بحث می گذارد.

جمع نويسندگان مقاله های اين کتاب ، پرسش جهانی سازی را از زوايای مختلف بررسی می کنند و چشم اندازی تازه از اين حرکت تعيين کننده در برابر ديدگان قرار می دهند. جهانی سازی ، فقط مخصوص بازيگران دنيای اقتصاد نيست و به عنوان راهبردی در سياست های اجتماعی اقتصادی تلقی می شود. در اين راه اولويت به هزينه های بخش های اجتماعی و نيروی بازار داده می شود.

اين کتاب ، مباحثی چون پويايي طبقه کارگر ، تاثيرات جهانی سازی در هند ، کره جنوبی ، و تايلند ، جدايي های منطقه ای در نتيجه يکپارچه شدن سرمايه داری جهانی ، تعامل سنت های معرفتی غرب و غير غرب ، و رويکردهای گوناگون نسبت به جهانی سازی را دربر می گيرد.

"جهانی سازی و تغييرات اجتماعی" سلسله مقاله هايي است که هر يک در قالب يک فصل و در پنج بخش (که موضوعات آن ازطريق يک کنفرانس بين المللی و تعدادی سمينار  توسط مرکز تحقيقات و توسعه روابط بين الملل دانشگاه آلبورگ دانمارک حول جهانی سازی و تغييرات اجتماعی برگزار شده) به ترتيب زير مشخص شده است : جهان سازی و تغييرات اجتماعی : محفلی برای روشنفکران ؛ ديدگاه های انتقادی به سياست ؛ اقتصاد سياسی بين الملل : بحران و دگرگونی در آسيای شرقی ؛ تعارض و درگيری های نهفته در عصر پس از جنگ سرد ؛ مخالفت با جهانی سازی و تعيين جايگزين هايي برای آن .

کتاب حاضر برای تمام کسانی که به مسائل توسعه جهانی سازی و يا يافتن جايگزينی برای آن علاقمندند ، دانشجويان علوم سياسی و اقتصاد سياسی بين الملل ضروری و بسيار مفيد است.

منبع :  http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:22  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

Global Culture: Individual Identity

آيا ما دارای هويتی ملی هستيم؟ آيا می توانيم جنبه های مختلف زندگی و فرهنگ مان را از ميان تمامی فرهنگ ها انتخاب کنيم؟ آيا در اين صورت خانه ای داريم که بدان بازگرديم؟ يا اينکه خانه و ريشه ما تنها يک انتخاب ميان انتخاب های فراوان ديگر است؟

نويسنده کتاب با تمرکز بر سه گروه (هنرمندان ژاپنی سنتی و مدرن ، آمريکايي های طالب مذهب مسيحي و بودايي ، روشنفکران هنگ کنگ قبل و بعد از پيوستن به چين) برخی عقايد ، تمايلات و فعاليت ها را به نمايندگی از مردم دنيا از چندين منظر مورد بررسی قرار می دهد.

هنرمندان سنتی ژاپن مدعی هستند که هنرشان روح ژاپن را به نمايش می گذارد. روحی که ژاپنی ها گم کرده اند. برخی هنرمندان مدرن ژاپنی با موسيقی راک ، جاز ، نقاشی های انتزاعی و ... راه بازگشت را می جويند. اما آيا اين دو هنر يکسان هستند و هر دو نمايانگر يک چيزند؟ ژاپنی کيست؟

بعضی از آمريکايي های مسيحی معتقدند که ايالات متحده يک ملت و ملتی مسيحی است. اما عده ای ديگر دين را به گونه ای ديگر می پندارند : "به آنچه تو را شاد می کند اعتقاد داشته باش." آمريکايي کدام است؟

پس از آنکه هنگ کنگ در سال  1997  زير سلطه چين قرار گرفت ، عده ای از روشنفکران خود را هنگ کنگی می خواندند ، هويتی که تنها چند دهه است که پديدار گشته . اما عده ای ديگر به خود لقب چينی می دهند و اين واقعيت که اکنون به آن بازگشته اند را مورد تقديس خود قرار می دهند. اما پس از پايان سياست استعماری در هنگ کنگ و ظهور کمونيسم در اين سرزمين آيا آن هويت چينی باقی مانده است که آن ها بخواهند به آن بازگردند؟ چينی ها کدامند؟

نويسنده در فصل اول معانی گوناگون فرهنگ و مفاهيمی چون فراز و فرود فرهنگ ، رابطه فرهنگ ، حکومت و هويت فرهنگی ، و مفهوم سوپرمارکت فرهنگی را مطرح می سازد.

سه فصل  2  ، 3  ، و  4  هرکدام به هر يک از سه گروه ياد شده اختصاص دارد و درطول اين سه فصل پرسش هايي بيان می شود و خود به خود پاسخ آن ها نيز به دنبال می آيد. در اين سه فصل با مباحث گسترده ، پيچيده و مهمی چون معنای فرهنگ در جهان امروز و مفهوم وطن (Home)  و هويت انسان در جهان رسانه ای آشنا می شويم و از آنجا با اين سئوال اساسی روبه رو می شويم : "ما در اين جهان کيستيم؟" نويسنده به اين پرسش ، پاسخ روشنی نمی دهد اما می کوشد تا فرد بتواند درباره بلاتکليفی هويت فرهنگی به شيوه ای تازه تامل کند.

نويسنده در فصل پنجم که می توان آن را مهم ترين قسمت کتاب به حساب آورد و با مقايسه سه گروه مذکور ، و در نظر گرفتن ابعاد اجتماعی و تاريخی خاص جهان خود ، در می يابد که ايشان در کجای طيف (بين دارا بودن يک هويت فرهنگی خاص و تعلق به سوپرمارکت فرهنگی جهان) قرار گرفته اند. آنگاه يافته های خود را در ابعادی وسيع تر می سنجد و با مقايسه آنها با نظريه های امروزی جهانی شدن ، پست مدرنيسم و ناسيوناليسم مدعی می شود که ساکنين دنيايي که هرچه سريع تر به سمت جهانی شدن پيش می رود ، جهت يافتن و چسبيدن به حس خانه (Home)  تقلا می کنند. و در آخر اين سئوال های اساسی در ماهيت انسان شناسی شکل می گيرد : اهميت انسان شناسی در دنيايي که ريشه هايش برکنده می شود چيست؟ در جهان امروزی وطن به چه معنا است؟

منبع :  http://www.sanad.ir/translation/2/abstract2.htm#26

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 23:19  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
. نگرشى اجمالى به نظريه‏هاى انقلاب در علوم اجتماعى‏
چكيده: نگرشى اجمالى به مهمترين نظريه‏هاى مربوط به انقلاب است.
2. مقايسه‏اى تطبيقى پيرامون نظريه‏هاى مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامى در ايران‏
چكيده: مقايسه‏اى تطبيقى پيرامون نظريه‏هاى مختلف در تبيين علل وقوع انقلاب اسلامى در ايران‏
3. ريشه‏هاى انقلاب از زبان متفكرين و صاحب‏نظران غربى‏
4. اشاراتي در فلسفه «علم انقلاب»‏
چكيده: در اين مقاله راجع به علل، عوامل و شرايط مربوط به وقوع، جريان و پايان دوره انقلاب بحث شده است.
5. امام خميني(ره) در پنج حوزه معرفت سياسي
چكيده: بخشي از مباحث اين مقاله در دانشكده علوم و فنون دريايي نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي چالوس ارائه شده است.
6. تحولات فكري ايران و انديشه انقلاب اسلامي
7. غرب‏شناسي
چكيده: غرب شناسي عنواني است كه براي بخشي از مقاله غرب و غرب‏بزدگي انتخاب شده است.
8. سرچشمه‏هاي آموزشي نيروهاي انقلاب
9. زمينه‏هاي فكري انقلاب، هويت فكري مشخص
10. تجديد سنت ديني و توسعه سياسي در ايران
11. فرآيند بسيج سياسي در انقلاب اسلامي ايران
12. الگوي توسعه برون‏زا و واژگوني نظام شاهي
13. تأثير روند ناهمگون اصلاحات در وقوع انقلاب اسلامي
14. نقش اعتصاب صنعت نفت در تحريم صادرات در مرحله پيروزي انقلاب اسلامي
15. نظام سياسي پهلوي و انقلاب اسلامي
16. نهاد مرجعيت در دوران نهضت و نظام
17. آمريكا و رخداد انقلاب اسلامي ايران
18. ريشه‏هاي ناكامي آمريكا در قبال انقلاب اسلامي ايران
19. بررسي روابط متقابل جمهوري اسلامي ايران و شوروي طي سال‏هاي 59 - 1357
20. ارتباط متقابل انقلاب اسلامي ايران و جنبش شيعيان عراق
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 19:18  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

گزارش جلسه نقد كتاب گروه علمي ـ تخصصي جامعه‏شناسي دين

تأملي بر سكولار شدن با تكيه بر جامعه ايراني


بيست و سوم خرداد ماه، نشستي با عنوان ”تأملي بر سكولار شدن: با تكيه بر جامعه ايراني“ به همت گروه علمي ـ تخصصي جامعه‏شناسي دين در انجمن جامعه‏شناسي ايران برگزار شد. در اين نشست كه در قالب سلسله جلسات نقد كتاب گروه دين برگزار مي‏شد، دكتر عباس وريج كاظمي به بررسي و نقد كتاب ”تأملي جامعه‏شناسانه دربارة سكولار شدن“ نوشته هادي جليلي پرداخت.

كاظمي در ابتداي سخنان خود به مروري كلي بر فصول كتاب و آراء نويسنده آن پرداخت و در مورد اين اثر گفت: نويسندة كتاب از بحثي تحت عنوان ”ايدة دنيوي شدن“ آغاز كرده و با نقد اين ايده و با توسل به ايدة متكثر شدن، اثر خود را به پايان مي‏رساند. به عبارتي در فصول اوليه نشان مي‏دهد چگونه ايده سكولار شدن به جامعه‏شناسي وارد شده است و در فصل پاياني به كمك ايدة كثرت‏گرايانه، افول نظرية سكولار شدن و خروج از دستور كار جامعه‏شناسان را اعلام مي‏كند. او افزود: از نظر مولف «اساس مدعاي دنيوي شدن عبارت است از زوال دين دردنياي مدرن ... پيش فرض اصلي اين مدعا نيز عبارت بود از غير عقلاني بودن دين و طبيعتاً تعارض با علم عقلاني» و همين نگرش غيرعقلاني فرض كردن دين است كه مولف از آن تحت عنوان ”نگرش مونيستي به عقلانيت“ ياد مي‏كند. در واقع منظور از عقلانيت در نظرية سكولار شدن، عقلانيت علمي است. مولف از اينجا وارد مناقشه‏اي مي‏شود كه مي‏توان آن را مناقشة مونيستي ـ پلوراليستي نسبت به عقلانيت نام نهاد. به عبارتي ديگر جليلي مايل است كه از زاوية نگرش كثرت‏گرايانه نظرية سكولار شدن را نقد كند.

كاظمي در ادامه گفت: به گمان نويسنده خصيصة ممتاز جهان مدرن، متكثر بودن آن است. اما نگاه مونيستي به عقلانيت موجب شده است كه علم تنها معرفت عقلاني و قابل اعتماد بشري محسوب شود. در حالي كه معيارهاي عقلاني متعددي وجود دارد كه قابل جمع و تقليل به يكديگر نيستند. بر اين اساس، دين نيز معيار عقلاني متفاوتي از ساير حوزه‏ها دارد و براساس همين تلقي از متكثر شدن و پذيرش تكثر معرفتي است كه دين مي‏تواند براساس منطق خود در جهان جديد حاضر شود.


وي افزود: در ادامه كتاب، نويسنده تلاش مي‏كند نشان دهد كه چگونه جامعه‏شناساني چون برگر و استارك به اشتباه سعي كردند براساس متكثر بودن جهان مدرن، مرگ دين را تئوريزه كنند. چنانچه در صفحه 11 آمده است، «وجه مشترك تمامي اين متفكران، اين خطا بود كه متكثر بودن جهان به دنيوي شدن آن منتهي مي‏شود».

به گفته كاظمي، نويسنده معتقد است ايدة دنيوي شدن بي‏دفاع باقي مانده و بسياري از طرفداران آن از اين نظريه دست كشيده‏اند. در واقع، نويسنده، خود از زاويه كثرت‏گرايي به سكولار شدن نگاه مي‏كند و از همين زاويه نيز در پي برگزاري مجلس ترحيم آن برمي‏آيد اما پرسش اساسي اين است كه آيا پذيرش انشقاق ارزشي، نظرية سكولار شدن را بلا موضوع مي‏سازد؟

بنابر نظر كاظمي، مؤلف اين اثر، در طراحي بنيان‏هاي فكري خود از نيچه بسيار متأثر است چرا كه در نگاه نيچه، ما در زمانه‏اي زندگي مي‏كنيم كه ارزش‏هايي كه بر مبناي عقل افلاطوني و ايمان مسيحي بنا شده بود، بي‏معنا شده‏اند.

 حقيقت، خير و زيبايي كه در فلسفة افلاطون تحت عنوان ”لوگوس“ گرد هم آمده بودند از هم پاشيده‏اند. با متلاشي شدن ما بعدالطبيعة افلاطوني مسيحي، به منظرگرائي محكوم شده‏ايم و به ناگزير در جهاني زندگي مي كنيم كه به تكثر ارزشي دچار شده است و هيچ اخلاق مطلقي وجود ندارد كه بتواند به اين ارزش‏ها وحدت ببخشد. عصر ما عصري است كه رب‏النوع‏هاي متفاوت مجبورند نبرد پايان‏ناپذيري را تجربه كنند و در واقع همين نبرد رب‏النوع‏هاي نيچه‏اي بود كه بعدها دست مايه تحليل وبر در بحث انشقاق ارزشي مدرنيته و طرح‏هاي تحقيقاتي لاكاتوش شد كه جليلي نيز سير تحليل خود را به همين شكل دنبال مي‏كند.

وي ادامه داد: وبر اين انشقاق‏ها را ناشي از روند عقلاني شدن مي‏دانست كه حاصل آن افسوس‏زدايي است. چنين كثرت‏گرايي از نظر وبر به سكولار شدن دامن مي‏زند. در جهان افسون زدوده، گسسته و متناقض كه ديگر آدميان براساس ارزش‏هاي مطلق عمل نمي‏كنند، انسان بايد براساس اخلاقي عمل كند كه خود برگزيده است. وبر برخلاف نيچه، تلاش كرد با وارد كردن علم در ميان منازعه جاري، اين نبرد را موضوع تأملي علمي و اخلاقي سازد. در اينجا از نظر نويسنده، وبر علي‏رغم پذيرش انشقاق نيچه‏اي همچنان عقلانيت علمي را معيار و مبنا قرار مي‏دهد.

كاظمي بار ديگر اين پرسش را مطرح كرد كه ”آيا اساساً پذيرش الگوي تكثر، انشقاق ارزشي و استقلال حوزه‏هاي متفاوت، همة راه‏ها را بر نظرية سكولار شدن مي‏بندد؟“ و در پاسخ به آن بنابر مدعاي خود، گفت: اساس انشقاق ارزشي و تكثر عقلانيت‏ها، خود نوعي فرآيند سكولار شدن را به دنبال دارد كه دين در دنياي مدرن براساس آن اقتدار گذشتة خود را از دست داده است. علاوه بر اين، اگر بنا بر پيش رفتن نظريه‏ها و معرفت‏هاي بشري بر مبناي منطق دروني خود باشد، سكولار شدن نيز طرحي پژوهشي و رب‏النوعي در كنار ساير رب‏النوع‏هاست كه مي‏تواند در دنياي مدرن ادامة حيات دهد؛ پس سخن از افول آن باطل است.

در واقع به عقيده كاظمي، از دل همين انشقاق و تكثر ارزشي مي‏توان به رويكردي اشاره داشت كه بتواند شكلي از سكولار شدن را توضيح دهد.

وي در توضيح معناي سكولار شدن در ديدگاه خود گفت: در يك طبقه‏بندي كلي، نظريه‏هاي سكولار شدن دين را در سه رويكرد مي‏توان جاي داد؛ نخست، نظريه‏هايي از سكولار شدن كه به افول و زوال دين در جامعه جديد اعتقاد دارند و اين امر را فرآيندي اجتناب‏ناپذير مي‏دانند (نظرية افول). دوم، نظريه‏هايي از سكولار شدن كه به تضعيف اقتدار دين، كم اهميت شدن آن در جامعه و پيراموني شدن آن تأكيد دارند (نظرية تضعيف) و همچنين، رويكردي كه نه به زوال و نه تضعيف بلكه به تحويل دين به ابزاري غيرديني و قلب ماهيت شدن آن اشاره دارد (نظرية تحويل) كه براي مثال فريضة ديني را نه براي ارتباط با خدا و سعادت اخروي بلكه اساساً به عنوان وظيفة سازماني در اداره انجام شود، مي‏داند.

كاظمي معتقد است: نويسنده كتاب، نظريه‏هاي سكولار شدن را با رويكرد اول مي‏فهمد و از همين زاويه نيز آن را نقد مي‏كند، در حالي كه او ديدگاه خود را به رويكرد سوم نزديك‏تر مي‏داند و اساساً بر اين باور است كه اگر بخواهيم در اين دسته‏بندي كلي تأمل كنيم، روشن مي‏شود كه اولاً يك معنا از سكولار شدن وجود ندارد. ثانياً، سكولار شدن در يك سطح و يك بعد جاي نگرفته است، چنانكه كثرت‏گرايي نيز مفهومي يك دست نيست و اينها مواردي است كه نويسنده نسبت به آنها بي‏توجه بوده است.

وي در ادامه، در توضيح نظريه تحويل با تأكيد بر اينكه، متكثر شدن نه تنها نافي سكولار شدن نيست بلكه مي‏تواند محمل تجلي شكلي از آن باشد؛ گفت: همان‏طور كه روشن شد، همة داعيه‏هاي سكولار شدن را نمي‏توان به تعارض علم و دين تقليل داد چرا كه اصولاً يك نوع سكولار شدن نداريم و بر سر رسيدن به معناي واحد از سكولار شدن نيز توافق وجود ندارد. اگر به رويكرد سوم از سكولار شدن بخواهم بپردازم بايد بگويم كه سكولار شدن در اينجا تهي شدن رفتارها، فضاها و مكان‏هاي ديني از مايه‏هاي ديني و قدسي آن است و شايد به عبارتي مفهوم ”غير قدسي شدن مقولات ديني“ بهترين واژه براي توضيح اين رويكرد باشد.

به بيان ديگر، به فرض وجود جهان متكثر كه نويسنده بر آن تأكيد داشته و فعال بودن نظام‏هاي معرفتي غيرقابل تبديل به يكديگر، همچنان ايدة سكولار شدن به معناي سومين رويكرد، به قوت خود باقي است. زيرساخت‏هاي نظري چنين رويكردي را مي‏توان در نظرية هابرماسي رديابي كرد. رويكرد هابرماس در بحث انشقاق ارزشي و تكثر عقلانيت‏ها متأثر از نظرية وبري است. هابرماس در كتاب كنش ارتباطي به اين انشقاق پاي بند است. در عين حال تلاش مي‏كند عنصر نقد و قدرت را در نظرية خود حفظ كند. در واقع مي‏توان گفت تنازع و نبرد عقلانيت‏ها (استراتژيك و ارتباطي) كه او در چارچوب كشمكش‏هاي زيست جهان و سيستم فهم مي‏كند مي‏تواند الگويي مناسب براي فهم شكل جديدي از سكولار شدن در جامعه مدرن باشد.

كاظمي افزود: مدعاي هابرماس اين است كه شكلي از عقلانيت مي‏تواند بر اشكال ديگر سيطره يابد و از اين طريق مي‏تواند آن حوزه را به ابزاري براي پيشبرد قلمرو خود به كار بندد. به طور خاص وي از سلطة عقلانيت ابزاري و استراتژيك بر عقلانيت ارتباطي در زندگي روزمره صحبت مي‏كند. اين منتقد كتاب مطرح مي‏كند حوزه‏هاي معرفتي متكثري كه نويسنده به آن معتقد است، خود مي‏تواند تحت سلطة يكي از همين رب‏النوع‏ها قرار گيرد. يعني دين، زندگي روزمره دينداران و عقلانيت ديني معمولي مردم مي‏تواند در زير سيطرة قدرت سياسي، عناصر سازماني و عقلانيت استراتژيك قلب ماهيت شود. به بيان ديگر، جنگ رب‏النوع‏ها و تعارض عقلانيت‏ها ضرورتاً بي‏سرانجام نيست بلكه اين منازعه مي‏تواند به مغلوب شدن موقتي يكي بر ديگري منجر شود. يعني سلطه شكلي از عقلانيت يا طرح‏هاي تحقيقاتي بر ديگري و آن چيزي كه به عقيده كاظمي، نويسنده توجه نكرده، عنصر قدرت در اين منازعه است و اين همان جايي است كه درك خود او را از سكولار شدن در نظرية هابرماسي شكل مي‏دهد.

او ادامه داد: نظرية سكولار شدن به دليل سلطة دركي مونيستي از عقلانيت در غرب پديد آمده است، با ارائة نظرية تكثر عقلانيت‏ها يا انشقاق ارزشي نمي‏توان غلبة عقلانيت علمي در دوره‏اي از تاريخ مدرن برديگر عرصه‏هاي معرفت و از جمله دين را كتمان كرد. رويكرد تكثرگرايانه به عقلانيت‏ها صرفاً شيوة تحليل ما را از پديدة سكولار شدن تغيير مي‏دهد و نافي چيزي به نام سكولار شدن نيست.

وي سپس با اشاره به نظريه دابلر، بيان كرد: امروزه نبايد ترديد كرد كه سكولار شدن در جامعه مدرن در سطح كلان يعني نهادها و ساختارهاي مدرن رخ داده است و دين در اين سطح اقتدار گذشتة خود را ندارد. كشيش‏ها نه حاكم‏اند و نه حاكمان را تعيين مي‏كنند. قوانين ضرورتي ندارند كه خود را با دين تطبيق دهند، اگرچه در معدودي از موارد همچون سقط جنين، دين همچنان تعيين كننده است و اگرچه عضو كليسا بودن در هويت اجتماعي مي‏تواند نقش داشته باشد اما عدم عضويت نيز نشانة شرم‏ساري نيست. در هر صورت پذيرش تكثر عقلانيت نه تنها راه تحليل را بر سكولار شدن نمي‏بندد بلكه دريچه‏هاي جديدي به روي ما مي‏گشايد. سكولار شدن در تلقي جديد همزمان برخاسته از دو عامل كردار تهاجمي قدرت، سيطرة عقلانيت منفعت طلبانه و استراتژيك در زندگي روزمره و كردار تدافعي زندگي روزمره عليه قدرت از طريق كاربردي جديد دادن، ابداع و نوآوري به مناسك مذهبي است و در اين نظريه سكولار شدن نمي‏تواند به اتخاذ دركي مونيستي از عقلانيت و بد فهمي از تكثرگرايي ديني متهم شود؛ بلكه چنين نظريه‏اي از دل دركي تكثرگرايانه از عقلانيت‏ها برخاسته است.

در بيان كاظمي، سكولار شدن نه با تفكيك عرصة خصوصي و عمومي بلكه با در تقابل قرار دادن سيستم اجتماعي و زندگي روزمره قابل فهم است. در اين معنا سلطة عقلانيت سيستم (كه البته در اينجا هنجارهاي سياسي، كردارهاي اقتصادي و ارزش‏هاي سازمان‏هاي عقلاني است)، بر زندگي روزمره يعني دينداري معمولي مردم موجب كناره‏گيري مردم از دينداري جمعي و مناسكي (جمعي) شده است. بنابر نظر او، اين روند به سه معنا موجد سكولار شدن دين و جامعه است. در يك معنا سكولار شدن به معناي استراتژيك شدن و تابع عقلانيت استراتژيك شدن كردارهاي ديني است. دوم سازماني شدن ارزش‏ها و مناسك ديني است (رفتارها تابع مقررات سازماني و دولتي قرار گرفته است) و سوم فاصله گرفتن برخي مردم از رفتارها و نمادهاي ديني به دليل رياكارانه بودن آن رفتارها و نمادهاست.

عباس كاظمي تأكيد كرد: سكولار شدن در اين مضمون جديد (رويكرد تدافعي توسط مردم) به نحوة كاربرد و مصرف غيرمتعارف مردم از مناسك ديني اشاره دارد. اين كاربرد متفاوت به هيچ وجه جنبة مذهبي ندارد و البته معناي ضد مذهبي هم در آن مندرج نيست. بلكه در اينجا مناسك، مكان‏ها و ايام مذهبي محملي مي‏شود بر فعاليت‏هاي ديگر كه بيشتر جنبة تدافعي و مقاومت در برابر سلطه قدرت در زيست جهان دارد. اين مقاومت لزوماً از همان جايي آغاز نمي‏شود كه توسط قدرت مهار شده بلكه از جايي شكل مي‏يابد كه قدرت كمترين احتمال را نسبت به رخنة ضعفا و اقليت‏هاي اجتماعي در آن مي‏دهد. در عين حال از همان جايي ظهور مي‏كند كه اتفاقاً قدرت استراتژي خود را به طرق گوناگون اعمال مي‏كند. او يادآور شد كه نمونة روشن از چنين رخنه‏اي توسط مردم عادي را در هيأت‏هاي مذهبي مي‏بينيم. آمار هيأت‏ها افزايش يافته، تنها در استان تهران بيش از 6000 هزار هيأت مذهبي ثبت شده وجود دارد. علاوه بر آن هيأت‏هايي هم وجود دارند كه به ثبت نرسيده باشند. و با بيان اين پرسش كه ”آيا گسترش هيأت‏هاي مذهبي را مي‏توان نشانه‏اي بر افول يا رد نظرية سكولار شدن فرض كرد؟“، گفت: در پاسخي اوليه و سطحي هر نوع ”افزايش ميزان“ در مناسك، فضاها و مكان‏هاي مذهبي مي‏تواند نشانه‏اي بر گسترش اقتدار ديني در جامعه باشد اما اگر به نحوة مصرف مردم تأمل بيشتري شود شايد نتايج معكوس اتخاذ شود. به عبارتي، ممكن است بر ميزان حضور مردم در ايام عاشورا افزوده شده باشد، تعداد دسته‏جات فزوني يافته باشند، مسافرت‏هاي مذهبي زياد شده اما در عين حال معناي جديدي از سكولار شدن نيز رخ داده باشد.

مصرف فرهنگي مردم از «شام غريبان» در ميدان محسني نمونه‏اي بود كه كاظمي از طريق آن به كاربرد متفاوت مردم از فضاي مذهبي اشاره كرد و افزود: من چنين كاربردي ديني نيست و البته در ضديت با دين هم نبايد فرض شود اما مسأله اين است كه چنين كاربردي هر چه باشد به نحوة جديد مصرف و واكنش در برابر قدرت اشاره دارد. اين شكل از مصرف به ظاهر مذهبي است چرا كه لباس‏هاي مشكي شمع‏هاي روشن و حضور در غروب عاشورا، همه مي‏تواند دال بر مذهبي بودن چنين كرداري باشد اما همة ظواهر به كار گرفته شده‏اند تا فرودستان كه در اين مورد طبقة متوسطي هستند كه توسط قدرت فراموش شده‏اند، به نحوي استتارآميز اراده خود را در برابر قدرت نشان دهند. در اينجا كنش مذهبي و فضاي مذهبي، محملي براي سنخ ديگري از فعاليت‏هاي فرهنگي مبدل شده است و به همين دليل به گونه‏اي ديگر اين كنش به رويدادي سكولار و اين دنيايي تحويل شده است.

كاظمي خاطر نشان كرد: در اينجا بدون آنكه بخواهيم به انگيزه‏هاي تك تك حاضرين در ميدان محسني اشاره كنيم بايد در باب معناي كردار فرهنگي كه در ميدان توليد شده بحث كنيم. در اينجا عزل موقت كاربرد مناسك مذهبي شام غريبان مي‏تواند به معناي حدوث امري سكولار در بطن فعاليتي ديني در نظر گرفته شود. چنين كردار تدافعي بايد دقيقاً در ارتباط با نقد قدرت فهم شود چرا كه به دليل فقدان فضاهاي باز كنش فرهنگي در جامعه، مردم به تصرف فضاهايي مي‏پردازند كه به آنها اجازه مقاومت و اعتراض فرهنگي را بدهد. تصرف فرهنگي فضاهاي مذهبي پديده‏اي است كه در جامعة شهري ايران مي‏تواند نشانه‏اي براي تلقي سوم از سكولار شدن دين (نظرية تحويل) باشد.

وي در نتيجه‏گيري از بحث خود گفت: ايران به روايت افرادي چون پيتر برگر مي‏تواند مورد نقض نظرية سكولار شدن باشد. در سال 57 انقلابي ديني رخ داد، همه نهادها و سازمان‏ها رنگ و بوي ديني يافت، انگيزه‏هاي مذهبي در مردم فعال شدند، خيابان‏ها از نمادها، فريادها و نام‏هاي مذهبي پر شدند، حكومتي مذهبي ايجاد شد، روحانيون قدرت را به دست گرفتند، قوانين مجلس از فيلترهاي مذهبي عبور كرد، هيأت‏ها و مساجد فعال شدند، بودجة مذهبي به نسبت كل بودجه‏هاي كشور افزايش يافت و همچنان بيش از 80 درصد مردم اعتقاد مذهبي بالايي دارند، بيش از 54 درصد فضاهاي فرهنگي به روايت سرشماري اماكن و فضاها، به فضاهاي مذهبي چون مساجد، حسينيه‏ها و ... تعلق دارد. اين آمارها تماماً نقض نظرية سكولار شدن است. گويا تمامي راه بر پيروان چنين نظريه‏اي بسته شده است اما يك پرسش مي‏تواند سرنوشت ديگري رقم بزند.

كاظمي گفت:‏همه اين شواهد در پاسخ به پرسش «چه ميزان» مي‏تواند قانع‏كننده به نظر برسد اما هنگامي كه چنين پرسش مهمي را به پرسش «چگونه» تغيير دهيم، مسئله مي‏تواند متفاوت شود. اين پرسش مهم كه ”چنين مناسك، فضاها، اماكن و ايامي توسط مردم چگونه مصرف مي‏شوند؟“ اين پرسش مي‏تواند برنامة پژوهشي جديدي براي مطالعات ديني و نقطة شروع جديدي براي توضيح نوعي سكولار شدن در جوامعي چون ايران باشد.

سكولار شدن را نه به معناي پديده‏اي كه تماماً در واقعيت رخ داده، بلكه بايد به معناي رويدادي محتمل الوقوع و تهديدي براي دين به حساب آورد. سكولار شدن را بايد به مثابه امكان در نظر گرفت و مخاطرات آن را براي دين محاسبه كرد. چنين رويكردي به معناي مرگ دين نيست بلكه مي‏تواند به مفهوم تضعيف دين، ابزاري كردن دين و خلوص زدايي از آن باشد.

نتيجه آنكه، نظرية سكولار شدن به طور مطلق از ميان نرفته است و ايدة جان سخت آن در اشكالي جديد متجلي مي‏شود. دكتر عباس كاظمي در جمع‏بندي خود، سكولار شدن را فرايندي گريزناپذير معرفي كرد كه يك سطح و يك شكل ندارد و همچنين، يكنواخت و يكسويه هم نيست، بلكه ديالكتيكي بين ديني شدن و دنيوي شدن در آن جريان است. اين در حالي است كه به عقيده او، جليلي سكولار شدن را يكدست، تك بعدي (تعارض علم و عقل) و تك سطحي ديده (جامعه) و علي‏رغم توجه به تكثر به تعرض و سلطه عنايتي نكرده است.

منبع:     http://isa.org.ir/NewsDes.jsp?NewsID=xbxs-zorj-ypew


+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 2:58  توسط ح.م.سروستاني  | 

 

Aainha Va Jashnhaye Kohan Dar Irane Emrooz

208 Pages

ID: FSP0125
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart


Aalijenabe Sorkhpoost

268 Pages

ID: FSP0112
Price: $7.95
S&H: $2.45

sold out


Aashnai Ba Eghtesade Iran

352 Pages

ID: FSP0103
Price: $8.95
S&H: $3.95

sold out


Aayandeye Socialism

144 Pages

ID: FSP0105
Price: $5.45
S&H: $2.45

Add to cart


Aleyhe Sansoor

140 Pages

ID: FSP0113
Price: $5.95
S&H: $2.45

sold out


Andishehaye Marxisti

432 Pages

ID: FSP0114
Price: $11.95
S&H: $3.95

Add to cart


Asnade Sazman Sia

360 Pages

ID: FSP0118
Price: $11.95
S&H: $3.95

Add to cart


Asre Emperatoori

Hard Cover
528 Pages

ID: FSP0121
Price: $22.95
S&H: $4.95

Add to cart


Asre Nahayatha

Hard Cover
784 Pages

ID: FSP0119
Price: $24.95
S&H: $4.95

Add to cart


Bahaye Azadi

248 Pages

ID: FSP0208
Price: $5.95
S&H: $2.45

sold out

 

Bahrekeshi As Mardam

194 Pages

ID: FSP0202
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart


Baradare Bozorgtar Mordeh Ast

240 Pages

ID: FSP0217
Price: $9.95
S&H: $2.45

Add to cart


Barbariate Modern

160 Pages

ID: FSP0218
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart


Barkhorde Tamadon Ha Va Goftegooye Tamadonha

344 Pages

ID: FSP0219
Price: $9.95
S&H: $2.95

Add to cart


Baz Negari Dar Tamadone Madi Va Sarmayedari

128 Pages

ID: FSP0203
Price: $4.95
S&H: $2.45

Add to cart


Baziye Bozorgan

332 Pages

ID: FSP0201
Price: $9.95
S&H: $2.45

sold out


Chaleshe Sonat Va Modernite Dar Iran

504 Pages

ID: FSP0307
Price: $14.95
S&H: $3.95

Add to cart


Chehlsotoon

304 Pages

ID: FSP0312
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart


Chera Iran Aghab Mand Va Gharb Peesh Raft

568 Pages

ID: FSP0308
Price: $13.95
S&H: $3.95

Add to cart


Daade Beedad 1

344 Pages

ID: FSP0404
Price: $11.95
S&H: $2.95

Add to cart

 

Daade Beedad 2

444 Pages

ID: FSP0405
Price: $16.95
S&H: $3.45

Add to cart



Dar Kheshte Khaam

312 Pages

ID: FSP0411
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Dar Sale 78 Etefagh Oftad

412 Pages

ID: FSP0418
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart



Darbareye Takamol Madeye Tareekh

176 Pages

ID: FSP0401
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart



Do Enghelabe Iran

208 Pages

ID: FSP0416
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Dolate Deeni Deene Dolati

208 Pages

ID: FSP0415
Price: $7.95
S&H: $2.45

sold out



Dolate Penhan

394 Pages

ID: FSP0419
Price: $10.95
S&H: $2.45

sold out



Eghtesade Bedoone Naft

200 Pages

ID: FSP0507
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Eghtesade Siasi Iran

442 Pages

ID: FSP0508
Price: $18.95
S&H: $3.95

Add to cart



Elameeyeye Jahani Hoghoogh Bashar

184 Pages

ID: FSP0101
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart

 

Estaemare PasaModern

280 Pages

ID: FSP0519
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart



Farasooye Sarmaye

520 Pages

ID: FSP0618
Price: $19.95
S&H: $4.95

Add to cart



Faribkhordegane Ghoran

504 Pages

ID: FSP0601
Price: $29.95
S&H: $4.95

Add to cart



Foroorizieh Hokoomate Mosadegh

262 Pages

ID: FSP0615
Price: $10.95
S&H: $2.95

Add to cart



Ghatle Kasravi

282 Pages

ID: FSP0720
Price: $15.95
S&H: $3.95

Add to cart



Ghodrat Ghanoon Farhang

314 Pages

ID: FSP0704
Price: $9.95
S&H: $2.45

Add to cart



Ghommiat Va Ghomgraie Dar Iran

448 Pages

ID: FSP0715
Price: $13.95
S&H: $3.95

Add to cart



Grundrisse 1

562 Pages

ID: FSP0718
Price: $12.95
S&H: $3.95

Add to cart



Grundrisse 2

544 Pages

ID: FSP0719
Price: $11.95
S&H: $3.95

Add to cart



Hakemiate Meli Va Doshmanane Aan

264 Pages

ID: FSP0814
Price: $11.95
S&H: $2.95

Add to cart


 

Hoghooke Koodak

260 Pages

ID: FSP0807
Price: $8.95
S&H: $3.95

Add to cart



Hoghooke Koodak Tatbighi

146 Pages

ID: FSP0808
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Hoghooke Panahandegan

232 Pages

ID: FSP0816
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Hoviat Cheragh Konferance Berlin

406 Pages

ID: FSP0815
Price: $12.95
S&H: $3.95

Add to cart



Idologye Fascist

426 Pages

ID: FSP0904
Price: $13.95
S&H: $3.45

Add to cart



Iranian Mohajer Dar Eyalate Motahede

192 Pages

ID: FSP0918
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Jabre Enghelab

548 Pages

ID: FSP1001
Price: $14.95
S&H: $3.95

Add to cart



Jahaany Kardane Faghr Va Felakat

320 Pages

ID: FSP1006
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart



Jahaany Shodan Ba Kodaam Hadaf

200 Pages

ID: FSP1008
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Jahany Shodan Va Aayandeye Democracy

260 Pages

ID: FSP1009
Price: $9.95
S&H: $2.45

Add to cart

 

Jameaye Anformatic Va Sarmayedari

192 Pages

ID: FSP1013
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart



Jame-e Shenasiye Nokhbe Koshi

240 Pages

ID: FSP1012
Price: $7.95
S&H: $2.45

Add to cart



Jomhooreye Moghadas

312 Pages

ID: FSP1014
Price: $12.95
S&H: $2.45

Add to cart



Kalbod Shekafiye Khoshoonat

208 Pages

ID: FSP1102
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Khaastegaahe Aagaahy Ketabe Yekom

200 Pages

ID: FSP1101
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart



Kherad Dar Ziaafate Deen

272 Pages

ID: FSP1107
Price: $9.95
S&H: $2.95

Add to cart



Khorafat Cheest

176 Pages

ID: FSP1118
Price: $6.95
S&H: $1.95

Add to cart



Khotbehaye Hasani1

104 Pages

ID: FSP1108
Price: $3.95
S&H: $2.45

Add to cart



Khotbehaye Hasani2

72 Pages

ID: FSP1109
Price: $2.95
S&H: $2.45

Add to cart



Kimiaye Azadi

Damaged
336 Pages

ID: FSP1110
Price: $11.95
S&H: $2.95

sold out

 

Kooch Neshini Dar Iran

318 Pages

ID: FSP1115
Price: $7.95
S&H: $3.95

Add to cart


Liberalism Va Mohafezekari

328 Pages

ID: FSP1209
Price: $9.95
S&H: $2.45

Add to cart


Ma Chegooneh Ma Shodeem

477 Pages

ID: FSP1302
Price: $12.95
S&H: $3.95

Add to cart


Majmaoljazayere Zendan Goone

368 Pages

ID: FSP1310
Price: $12.95
S&H: $2.45

Add to cart


Manifest Pas Az 150 Sal

320 Pages

ID: FSP1314
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart


Marks Va Siasate Modern

824 Pages

ID: FSP1301
Price: $22.95
S&H: $5.95

Add to cart


Marx Va Marxism

272 Pages

ID: FSP1303
Price: $9.95
S&H: $2.95

Add to cart


Mashrooteye Irani

560 Pages

ID: FSP1316
Price: $18.95
S&H: $3.95

Add to cart


Mavaneae Toseaeye Siasi Dar Iran

176 Pages

ID: FSP1322
Price: $7.95
S&H: $2.45

Add to cart


Moamaye Modernite

370 Pages

ID: FSP1312
Price: $11.95
S&H: $3.45

Add to cart

 

Modelhaye Democracy

470 Pages

ID: FSP1304
Price: $10.95
S&H: $3.95

Add to cart


Modernite Va Andisheye Enteghadi

314 Pages

ID: FSP1313
Price: $9.95
S&H: $2.95

Add to cart


Mosadegh Dar Peeshgahe Tareekh

Hard Cover
526 Pages

ID: FSP1315
Price: $18.95
S&H: $3.95

Add to cart


Moshashaian

Hard Cover
396 Pages

ID: FSP1319
Price: $15.95
S&H: $3.95

Add to cart


Mostafa Shoaeian Yeganeye Motafaker Tanha

122 Pages

ID: FSP1320
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart


Naft Va Ghodrat Dar Iran

616 Pages

ID: FSP1406
Price: $19.95
S&H: $4.95

Add to cart


Naghdi Bar Gheraate Rasmi Az Din

Slightly Damaged
542 Pages

ID: FSP1408
Price: $15.95
S&H: $3.95

Add to cart


Naghshe Roshanfekr

174 Pages

ID: FSP1407
Price: $6.95
S&H: $2.45

sold out


Nakhlhaye Sookhteh

137 Pages

ID: FSP1401
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart


Natayej Enghelabe Iran

176 Pages

ID: FSP1412
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart

 

Nazarieye Dolat Dar Iran

264 Pages

ID: FSP1403
Price: $10.95
S&H: $2.45

Add to cart


Nazarieye Ejtemaeye Classic

488 Pages

ID: FSP1426
Price: $12.95
S&H: $3.95

Add to cart


Nazarieye Ejtemaeye Modern

336 Pages

ID: FSP1427
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart


Neshane Shenasee

184 Pages

ID: FSP1420
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart


Neshanehaye Roshanfekran

144 Pages

ID: FSP1419
Price: $4.95
S&H: $2.45

Add to cart


Olama Va Enghelabe Mashrootiate Iran

224 Pages

ID: FSP0111
Price: $11.95
S&H: $2.45

Add to cart


Pasa Modernism Dar Booteye Naghd

184 Pages

ID: FSP1601
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart


Pedar Khandeh Va Chaphaye Javan

224 Pages

ID: FSP1605
Price: $6.95
S&H: $2.45

sold out


RavanShenasiye Estabdad

312 Pages

ID: FSP1822
Price: $10.95
S&H: $2.95

Add to cart


Salon 6

416 Pages

ID: FSP1902
Price: $12.95
S&H: $2.95

sold out

 

Sarmayedari Dar Asre Jahani Shodan

320 Pages

ID: FSP1905
Price: $10.95
S&H: $2.45

Add to cart


Sarmayedari Dar Payan Hezareh

272 Pages

ID: FSP1904
Price: $10.95
S&H: $2.45

Add to cart


Sefid Poustane Ablah

320 Pages

ID: FSP1907
Price: $12.95
S&H: $3.95

Add to cart


Seire Tahavol Jonbeshe Chape Iran

386 Pages

ID: FSP1906
Price: $11.95
S&H: $3.95

sold out


Shah Koshi Dar Iran Va Jahan

348 Pages

ID: FSP1908
Price: $10.95
S&H: $3.95

Add to cart


Shargh Shenasi

622 Pages

ID: FSP1918
Price: $19.95
S&H: $3.95

Add to cart


Shayad Harfe Aakhar

440 Pages

ID: FSP1924
Price: $13.95
S&H: $3.95

sold out


Socialisme Bazar

282 Pages

ID: FSP1913
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart


Sonat Va Modernism

556 Pages

ID: FSP1916
Price: $14.95
S&H: $3.95

Add to cart


Sooratbandi Haye Eghtesadiye Peeshasarmayedari

85 Pages

ID: FSP1914
Price: $3.95
S&H: $2.45

Add to cart

 

Sooratbandi Modernite Va Post Modernite

596 Pages

ID: FSP1915
Price: $15.95
S&H: $3.95

Add to cart


Sotoone Panjam

324 Pages

ID: FSP1920
Price: $5.95
S&H: $2.45

Add to cart


Tabar Shenasi Estebdade Irani Ma

246 Pages

ID: FSP2006
Price: $8.95
S&H: $2.45

Add to cart


Tahavole Goftemane Siasi Shia Dar Iran

456 Pages

ID: FSP2008
Price: $13.95
S&H: $3.95

sold out


Tajadod Va Tajadod Setizi Dar Iran

376 Pages

ID: FSP2010
Price: $12.95
S&H: $2.95

Add to cart


Talaghiye Fashisti Az Deen Va Hokoomat

416 Pages

ID: FSP2019
Price: $11.95
S&H: $2.45

Add to cart


TareekKhaneye Ashbah

466 Pages

ID: FSP2002
Price: $11.95
S&H: $3.95

sold out


Tazade Dolat Va Melat

416 Pages

ID: FSP2001
Price: $12.95
S&H: $3.95

Add to cart


Terajediye Democracy Dar Iran

336 Pages

ID: FSP2005
Price: $9.95
S&H: $3.95

Add to cart


Terorisme Eslami Payane Yek Shekast

70 Pages

ID: FSP2004
Price: $3.95
S&H: $2.45

Add to cart

 

Yaazdahe Septambre

166 Pages

ID: FSP2502
Price: $6.95
S&H: $2.45

Add to cart


Yadvareye Paul Sweezy

240 Pages

ID: FSP2504
Price: $9.95
S&H: $2.45

Add to cart


Yaghe Sefeedha

232 Pages

ID: FSP2501
Price: $8.95
S&H: $2.45

sold out


Yavehaye Mode Rooz

336 Pages

ID: FSP2522
Price: $12.95
S&H: $2.95

Add to cart


Zanane Pardeh Neshin Va Nokhbegane Joshanpoosh

295 Pages

ID: FSP2614
Price: $12.95
S&H: $2.95

Add to cart

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 4:56  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
عنوان کتاب نويسنده مترجم عکس
اساطير آشور و بابل ف. ژيران ابوالقاسم اسماعيل پور اساطير آشور و بابل
اساطير مصر ژ. ويو ابوالقاسم اسماعيل پور اساطير مصر
اساطير يونان ف. ژيران ابوالقاسم اسماعيل پور
اسطوره ي آفرينش در آيين ماني ابوالقاسم اسماعيل پور اسطوره ي آفرينش در آيين ماني
بهشت و دوزخ در اساطير بين النهرين ف.ك. ساندرز ابوالقاسم اسماعيل پور بهشت و دوزخ در اساطير بين النهرين

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 18:52  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
نمایش کامل لینک ها