تبليغاتX
كتابنما / Book-Rewiew Bibliography
معرّفي و نقد كتاب
 
 
طنز - عده‌اي فکر کردند و به يک نتيجه‌اي رسيدند و خواستند جشنواره‌اي برگزار کنند و خواسته‌شان عملي شد و جشنواره‌اي برگزار کردند.

اسمش را گذاشتند «دومين جشنواره سراسري طنز طهران» و تهرانش را با «ط» نوشتند و دليل آوردند که حالا تهران، برج ميلاد دارد و بايد که آن را با حرف دسته‌دارش بنويسيم و سازمان فرهنگي‌هنري شهرداري تهران هم پايه شد و كمك كرد و همه با هم مطلب جمع کردند و هيأت داوران تشکيل دادند و نفرات برگزيده انتخاب کردند و مراسم اختتاميه دست و پا کردند و سالن بزرگ وزارت کشور را گرفتند و کلي تبليغات کردند و کلي برنامه چيدند و مراسم اختتاميه برگزار شد و تمام شد و... همين ديگر، مگر چيز ديگري هم بايد اتفاق مي‌افتاد؟ ( نفس‌تان بند آمد، نه؟ اي بابا! تازه بايد گزارش يک برنامه چهار پنج ساعته را بخوانيد، کجاي کاريد؟!)

«رعايت حجاب و شئون اسلامي ‌و اخلاقي الزامي ‌است، حتي براي شما دوست عزيز!
به شمارة رديف صندلي در بليت دقت فرماييد تا کار به برخورد فيزيکي و شيميايي نکشد!
حمل و نقل، مبادله و مصرف هرگونه دخانيات و مواد بودار و صدادار در طول و عرض مراسم ممنوع است.

تلفن همراه در نطفه خاموش!
از به همراه آوردن اطفال خردسال و بازيگوش جداً  خودداري فرماييد، مگر آن که شديدا  اصرار نمايند...!»

اين‌جا هم شده است مدرسه، براي خودشان آيين‌نامة انضباطي گذاشته‌اند. فقط هر قدر چشم مي‌گردانيم، خبري از مبصر نيست. کمي ‌زودتر مي‌رسيم، شايد که حاشيه‌هاي داغ‌تري به تورمان بخورند. اما مثل اين که... مثل اين‌که خيلي‌ها مثل ما فکر مي‌کنند، چون هنوز نيم ساعت مانده به مراسم، ملت دارند به سمت ورودي تالار مي‌روند. زنده‌باد شکارچيان چيزهاي داغ! عجب جمعيتي! هر کسي هم نداند، فکر مي‌کند کنسرت يا فوتبال است.

پيام‌هاي طنازانه


مي‌رويم تو. اول، يک بنِ پذيرايي مي‌دهند (باور کنيد خبري از شام نيست)، بعد خيلي با احساس و مؤدبانه به‌مان خوشامدگويي مي‌دهند (يا مي‌کنند) تا شايد به اين نتيجه برسيم که اين‌ها، تومني صنار با بقيه فرقشان است، بعد کيف‌مان را مي‌گردند، بعد يک قاچ هندوانه و پرتقال و اين‌ها مي‌دهند تا کلي کيفور شويم.

تازه، پذيرايي‌مان هم مي‌کنند، يک آبميوه، يک بيسكويت، يک شکلات، همراه يک ساندويچ. داخل سالن، همان‌جايي که اين کارها را مي‌کنند، پيام‌هاي طنازانه زده‌اند و چند تايي کاريکاتور شهري. کاريکاتورها، روي اين سه پايه‌هاي نقاشي هستند و ملت، تماشايشان مي‌کنند. يواش‌يواش مي‌رويم تو، چون قرار است يک ساعت بعد، سالن پر بشود و جا گيرمان نيايد و بعضي‌ها، سرپا برنامه‌ها را دنبال کنند (ببخشيد، الان کجاي گزارش‌ايم؟!)

برج ميلاد روي تهران قديم
«جنتي کرد جهان را ز شکر خنديدن
آن‌که آموخت مرا همچو شکر خنديدن
گر چه من خود زعدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خنديدم»

اين شعر، قاتي پيام‌هاي طنازانه بود. خوشمان آمد، نوشتيم‌اش. حالا داخل سالن هستيم. ما را تحويل گرفته‌اند و برايمان، جايگاه درست کرده‌اند، درست چسبيده به صحنة مراسم. فعلا جا به اندازة کافي هست. ملت دارند صندلي‌ها را پر مي‌کنند. مثلا الان بايد خودمان را باد کنيم و مدام، مثل کلاغ اين‌ور و آن‌ور را نگاه کنيم تا بفهمند چه خبرنگار خوب و پيگيري هستيم.

روي صحنه، شلوغ است. دارند دکوراسيون صحنه را راست و ريس مي‌کنند. عجب دکوري هم هست. دو طبقه، طبقه دومش برج ميلاد، طبقه اول هم طرحي از تهران قديم که کمي‌ هم به مسجد امام خودمان مي‌زند. در حقيقت، برج ميلاد، روي اين تهران قديم ساخته شده تا ميزان محکم بودنش را با چشم‌هاي غيرمسلح‌مان درک کنيم. کلي هم خرت و پرت و چيزهاي کوچک‌تر اطرافشان زده‌اند.

ساعت شش و 19 دقيقه
ساعت دارد شش مي‌شود. فعلا خبري نيست. همه مي‌آيند و مي‌روند. جمعيت زيادي آمده است و همين، برگزارکنندگان را به هول و ولا انداخته تا يک وقت، به‌شان بد نگذرد. ساعت که شش مي‌شود، جايگاه خبرنگاران هم پر مي‌شود. برنامه هم شروع مي‌شود. اول، سرود ملي، دوم تلاوت قرآن مجيد، سوم... اگر گفتيد؟

يک‌دفعه به صورت زنده و از آخر سالن و ميان جمعيت، عده‌اي دف‌زنان و چوب‌زنان و دورزنان، با لباس محلي، به طرف صحنه حرکت مي‌کنند. يک نوع رقص محلي شايد. مي‌زنند و دور مي‌زنند. بعد آن بالا، پايين برج ميلاد، عباس شيرخدا، ضرب مي‌گيرد و شروع مي‌کند به خواندن: «سلامم به طنزآوران عزيز... به آنان که در نان شب مانده‌اند.» وسط ضرب گرفتن‌اش، قاليباف و اطرافيان هم آفتابي مي‌شوند. درست ساعت شش و نوزده دقيقه. شيرخدا رخصتي مي‌گيرد.

آقاي مجري جريمه مي‌شود
قرار است مجري‌ها، جفت باشند (چقدر شما بد برداشت مي‌کنيد، جفتشان هم آقا هستند). فعلا كه رضا رفيع، تنهايي برگزار مي‌کند. شسته رفته و ادبي حرف مي‌زند، با طنازي‌هاي يک در ميانش. خستگي از سر و رويش مي‌بارد. بي‌رمق بي‌رمق. قبل از آمدن نفر دوم، کليپش را پخش مي‌کنند، که مثلا دير از خواب بيدار شده، با سرعت آمده، جريمه شده و چه و چه. بعد که خودش مي‌آيد، که خودش هم محمد سلوکي باشد، قبض‌هاي جريمه‌اش را مي‌دهند دستش و خالي‌بندي‌هايش را درمي‌آورند و از اين حرف‌ها. شايد سلوکي، بهترين انتخاب براي چنين برنامه‌اي باشد، از آن‌جايي که تهران را مثل کف دستش بلد است.

متروي مشتي ممدلي
اي‌ول! مثل اين که قرار است يک حالي بکنيم با اين گروه موسيقي. پيش درآمدشان هم، آهنگ معروف همايون شجريان (نبسته‌ام به کس دل، نبسته کس به من دل...) است. اما... اما نه، مثل اين که عجيب به خاکي مي‌زنيم. آن‌ها، دارند با همان آهنگ، شعر طنزي را اجرا مي‌کنند، دربارة مشکلات شهري، همين.

«متروي مشتي ممدلي، ارزون و بي‌معطلي، سرش که اون چنينيه، ته‌اش که اين چنينيه، ...» اين يکي هم به افتخار مهندس هاشمي، تا حالش را ببرد. برنامه‌ها ادامه دارد، ميان برنامه‌ها هم همين‌طور ادامه دارد. يک چيز جالب هم هست: زيرنويس‌هاي جشنواره، خيلي باحال‌اند. دو تا مثلا موش، با يک نارنجي‌پوش شهرداري، از اول و پايين سن، شروع مي‌کنند به باز کردن يک پارچة نوشته شده، بعد همين‌طور يواش‌يواش پايين صحنه را دور مي‌زنند تا ديگران، کمي‌ به اين زيرنويس‌ها دچار شوند. در طول برنامه، اين کار را مي‌کنند.

اين سه نفر، که شامل دو تا موش و يک کارگر شهرداري هستند، در طول برنامه، روي صحنه هم دنبال هم مي‌کنند. فرقي نمي‌کند، جلوي قاليباف باشد يا هر کس ديگري. کارگر شهرداري، جارو به دست، موش‌ها را دنبال مي‌کند. بماند که آخرش، موش‌ها، جارو به دست، کارگر را دنبال کردند.

فردوسي زير برج ميلاد


ببخشيد، کجاي گزارش‌ايم؟! مهم نيست. مهم اين است که بقيه‌اش را بايد mp3 کنيم، جا نيست: متوليان برنامه، يک قاليباف بدلي هم رو مي‌کنند (لينک: مراجعه کنيد به باکس سخنراني قاليباف‌ها). کليپ‌ها پخش مي‌شوند.

از پنج شش هنرمند طناز تقدير مي‌شود. کليپ‌ها را براي آن‌ها ساخته‌اند. آن پنج شش نفر هستند. مي‌آيند بالا. حرف مي‌زنند. داريوش کاردان، اکبر عبدي، پيمان قاسم‌خاني (که نيست)، محمدحاجي حسيني، ناصر پاک‌شير، بهرام عظيمي، سعدي افشار. هنرمندان حرف مي‌زنند. يکي دوتاشان هم گاف  مي‌دهند.

 به قصد يا سهو. هر کدام چيزي مي‌خواهند. يکي کار. يکي خانه. يکي احترام.  يکي هم مي‌آيد روي همه را کم کند. مثلا از شهردار که آن بالا ايستاده، مي‌خواهد همه چيز را حل کند. چه بامزه. اين آقا، چقدر فرق دارد با بقيه. داريوش کاردان است. اکبر عبدي هم که هيچ. مثل اين که تا دو سه تا جملة لمپني نگويد، روزش شب نمي‌شود. آخر برنامه، يک فردوسي‌اي هم مي‌آيد. ترافيک نامه مي‌خواند. زير برج ميلاد. عجب صحنه‌اي شده است.

فردوسي زير برج ميلاد! برنامه‌هاي ديگري هم هست. زيادند و متراکم. به زور به خورد حاضران داده مي‌شوند. از برگزيدگان تقدير مي‌شود. در رشته‌هاي شعر و ترانه، نثر و داستان، کاريکاتور و عکس طنز، فيلم‌نامه، نمايشنامه و فيلم کوتاه. بين داوران، اسم‌هاي آشنايي هم هستند: زرويي‌نصرآبادي، جلال رفيع، منوچهر احترامي، شجاعي‌طباطبايي، توکا نيستاني و عليرضا خمسه.

 بين جايزه گيرنده‌ها هم، اسم‌هاي آشنايي هستند: سعيد بيابانکي، شهرام شکيبا، يوسف صيادي و بزرگمهر حسين‌پور. سکه مي‌دهند. ساعت دارد 10 مي‌شود. زيادي طول کشيده است. اين دو تا مجري لوس، ول کن قضيه نيستند.

... و بالاخره تمام مي‌شود. ملت مي‌روند روي صحنه تا با سلوکي عکس يادگاري بگيرند. واقعا که چه بي‌جنبه. مي‌زنيم بيرون. شب است و سکوت است و طنز است و ما.

من قاليباف‌ام، من شهر را مي‌بافم!
  سخنراني محمدباقر قاليباف در دومين جشنوارة سراسري طنز طهران بسيار خوشحال‌ام که امروز در جمع شما همشهريان و هنرمندان عزيز هستم. من با وجود تمام علاقه‌اي که به هنر دارم و با تمام مشکلاتي که در زمينة کاري داشتم، تمام برنامه‌هايم را لغو کردم تا امروز در خدمت شما عزيزان باشم. خوشحال‌ام که در اين جمع هستم. «من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است.»

شهرداري، فقط يک نهاد مديريتي براي جمع کردن زباله و آسفالت کردن خيابان و معابر نيست. يکي از وظايف استراتژيک و تئوريک شهرداري، احداث فرهنگسراها و ايجاد رشد و تربيت آحاد فرهنگي، در تمام زمينه‌هاي شهري است. همين چند روز پيش بود که يک مجموعة عظيم را در يافت‌آباد تهران افتتاح کرديم، که البته يک مقدار از آن روباني هم که ما در آن‌جا قيچي کرديم، هنوز تو جيبمان هست.

 البته براي ما شمال و جنوب فرقي ندارد. همان‌طوري که در جنوبي‌ترين نقطة تهران، يک مجموعة عظيم‌الجثه را افتتاح مي‌کنيم، در شمالي‌ترين منطقة تهران، کوه‌هاي توچال، يک فرهنگسرا هم راه‌اندازي کرديم. البته خيلي هم مايل هستيم روي برج ميلاد هم فرهنگسرايي بسازيم، که هم از پايين و هم از بالا هواي فرهنگي شهر را داشته باشيم.

من بر اين باورم که با کمک شما هنرمندان و طنزپردازان، بتوانيم بسياري از اين معضلات شهري را حل کنيم. هنرمند قدر بيند و در بزرگراه صدر نشيند. البته من طرح‌هاي زيادي دارم و فقط همة آن‌ها به خاطر گل روي شما شهروندان عزيز است. من به کمک مهندسان ريز و درشت شهرداري، قصد داريم بزرگراه چمران را به خارج از تهران ببريم تا بار ترافيکي نمايشگاه بين‌المللي کم بشود.

در آينده هم قصد داريم که بزرگراه مدرس را به شهر کاشمر در جنوب خراسان منتقل کنيم تا مردم آن‌جا هم از تمرکززدايي ما نفعي ببرند. همچنين براي توليد ماشين‌هايي که ايران‌خودرو توليد مي‌کند، قصد داريم که بزرگراه رسالت را کمي‌ گشاد کنيم.

 پل‌هاي روگذر را به زيرگذر تبديل مي‌کنيم چون خيلي از مردم به خاطر مشکلات کمري و فنري که دارند، زياد علاقه دارند که از پل‌هاي زيرگذر بگذرند.

بعد از هر دوربرگردان، يک دور برنگردان هم در بزرگراه‌ها احداث مي‌کنيم تا اين قضيه يک‌جوري جبران بشود. دوربرگردان در طول تاريخ باعث ترقي و رشد آحاد ملت بوده و در اصل، دور ما بگردان بود که بعدا تغيير کرد و به اين صورت درآمد.

البته ما طرح‌هاي خيلي زيادي براي شما داريم، مُدونُم آ، اما نُمُگُم، که البته اگر «چشماتون بگه آره، هيچ کدومش کاري نداره»... (اصرار مجريان براي جلوگيري از سخنراني آقاي قاليباف) آقاجان، من مي‌خواهم بافت شهر تهران را عوض بکنم، من بزرگراه رسالت را... آقاجان من قاليباف‌ام، من شهر را مي‌بافم...


  سخنراني محمدباقر قاليباف در دومين جشنواره سراسري طنز طهران

خبرگزاري فارس


 ... ظاهرا امشب همه چيز شوخي است.  با همة وجودم احساس مي‌کنم جامعة ما نيازمند اصلاحات و تغيير در برخي از روش‌ها و برطرف کردن برخي از مشکلات و واقعيات تلخي است که وجود دارد.

براي اصلاح اين مشکلات و واقعيات تلخ، به نظر من بهترين روشي که با شادي و شادماني و طراوت همراه باشد، طنز است که مي‌تواند تلخي‌هاي جامعه را متذکر شود و آن‌ها را اصلاح کند. از اين جهت به خودم جرأت حضور در جمع شما را دادم.

طنز، انصافا نوعي حکمت و موعظه است، اگر به شايستگي مطرح شود و به دور از پرده‌دري و بي‌ادبي، که مناسب‌ترين موضوع براي زندگي امروز ماست. بدون شک طنز مي‌تواند رساترين و شيرين‌ترين مورد باشد براي اين که انگيزه‌ها را افزايش بدهد، شايستگي‌ها را مشخص کند، اشکالات را به درستي مطرح کند، مخصوصا اين‌که از جانب اشخاصي است که مي‌دانند ولي نمي‌توانند، براي کساني که مي‌توانند ولي نمي‌دانند. شب خوشي را براي همة شما آرزو دارم.

تاریخ درج: 2 بهمن 1385 ساعت 10:56 تاریخ تایید: 2 بهمن 1385 ساعت 13:25 تاریخ به روز رسانی: 2 بهمن 1385 ساعت 13:25  
     
  
منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=14595
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:49  توسط ح.م.سروستاني  | 

طي روزهاي گذشته کتاب هاي بسياري از نمايشگاه کتاب جمع شده اند. نيما يوشيج، هوشنگ گلشيري، ابراهيم يونسي، اميرحسن چهلتن و صادق هدايت از جمله نويسندگاني هستند که آثارشان در نمايشگاه جمع شده است.
 
کتاب ــ ميراث خبر
گروه خبر : هيچ کس نمي داند کساني که ناگهان وارد غرفه هاي نمايشگاه کتاب مي شوند و بعضي از کتاب ها را دسته دسته روي هم مي چينند و با خود مي برند به دستور چه مرجعي چنين کاري مي کنند. فهرست کتاب هاي جمع شده از نوزدهمين نمايشگاه کتاب تهران فهرستي است که با گذشت هر روز از برگزاري نمايشگاه به طول آن افزوده مي شود.
غرفه کتاب هاي نشر نيلوفر که با کتاب هاي منتشر شده در سال هاي گذشته، به يکي از غرفه هاي دندان گير نمايشگاه تبديل شده بود حالا "جبه خانه" و " شازده احتجاب" اثر هوشنگ گلشيري را روي پيشخوان خود ندارد. به اين دو کتاب "تاويل بوف کور" نوشته محمد قياسي را هم اضافه کنيد تا معناي نگاه سرگردان فروشندگان غرفه نشر نيلوفر را دريابيد.
نشر نگاه هم البته از اين خوان بي نصيب نمانده است. "گورستان غريبان" اثر ابراهيم يونسي، "عشق و بانوي ناتمام" نوشته اميرحسن چهلتن و "تاريخ اجتماعي ايران" اثر مرتضي راه بندي، کتاب هايي است که از غرفه نشر نگاه جمع آوري شده است.
نشر کتاب مس هم که از سال گذشته هر چه کتاب در زمينه موسيقي راک و متال منتشر کرده بود را جمع آوري کرده اند. کتاب هاي جمع شده هنوز تحويل ناشر داده نشده است.
عجيب ترين خبر اما جمع آوري کتاب نيما يوشيج است. کتابي که در سال 69 منتشر شده و طي اين سالها مدام تجديد چاپ مي شده است.
بدين ترتيب اگر در گشت و گذار از نمايشگاه کتاب چشم تان به کتابي افتاد که بوي همان غذاي خوشمزه ايراني را مي داد سريع خريداري اش کنيد. اين فهرست هنوز تمام نشده است.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 4:4  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
فاصله يك كليك ساده است
فرهاد سلطانى نژاد
۱- باز هم ميانه هاى ماه ارديبهشت از راه رسيد و زمان برگزارى مراسمى هر ساله. سال به  سال كه بشماريم، مى رسيم به شماره ۱۹ كه قرار است بر ابتداى عنوان «نمايشگاه بين المللى كتاب تهران» بنشيند و تبديل به محلى شود براى پذيرايى از كسانى كه دوستدار كتاب اند يا به بهانه دوست داشتن كتاب سر از نقطه اى در شمال تهران درآورده اند. دوباره سيل جمعيت شادان و خندان روانه نمايشگاه كتاب مى شود تا اكثراً با دستانى پر از پلاستيك هاى مملو از كتاب، آنجا را ترك كنند. چند سالى هم هست كه مرسوم شده قبل از شروع نمايشگاه درباره موجوديت، چيستى و چگونگى آن بحث هاى مختلفى دربگيرد كه در نهايت هم به سرانجام خاصى نمى رسد. اما به راستى ماهيت نمايشگاه كتاب تهران و نوع و ميزان استقبال از آن، آن هم توسط مردمى كه آمارها نشان مى دهد چندان اهل كتاب خواندن نيستند، پديده اى قابل تامل و محتاج واكاوى بيشتر است.
۲- زمانى كه سايت اينترنتى آمازون راه افتاد، انقلابى در فروش كتاب پديد آمد. كارى كه پيش از آن نيازمند شال و كلاه كردن و مراجعه به كتابفروشى بود، تنها با چند كليك ماوس و احياناً تايپ چند كلمه انجام پذير شده بود. هر كسى از هر جاى دنيا مى توانست كتاب سفارش بدهد و جالب آن كه كار اين سايت تنها نشان دادن كتاب و فروش آن نبود. آمازون براى هر كتابى كه وارد بانك اطلاعاتى خود مى كرد يك پرونده مجزا تشكيل مى داد و با افزودن مواردى نظير نقد كتاب (كه از مجلات و روزنامه هاى معتبر نقل مى شد) و ايجاد امكانى براى مخاطبان به منظور نوشتن نظرهاى خود يا دادن ستاره به كتاب ها، فضايى فراهم كرده بود كه اجازه مى داد خريدار با آگاهى بيشتر تصميم بگيرد؛ گويى از مشاوره كتابفروش يا كتاب شناسى خبره برخوردار است. اين سايت هر از چندى يك امكان تازه را رو مى كرد (و مى كند) تا بتواند همچنان بى رقيب پيش بتازد. هم اكنون اگر به آمازون مراجعه كنيد، مى توانيد در ميان متن بسيارى از كتاب هاى آن جست وجو كنيد، تصاوير صفحه ها را ببينيد و تقريباً همانند يك كتابفروشى واقعى، احساس كنيد كه كتاب را از نزديك لمس كرده ايد.
۳- در ايران چند سالى هست كه سايت هاى معرفى و فروش كتاب راه افتاده اند. مهم نيست كه كدام يكى زودتر شروع كرده و كدام يكى ديرتر، آن چه اهميت دارد نفس آغاز اين كار و ادامه دادن آن است. در اغلب اين سايت ها مى توان كتاب ها را بر اساس عنوان، موضوع، نام نويسنده يا مترجم و... جست وجو كرد و با اضافه كردن به سبد خريد، آنها را سفارش داد. از آنجا كه استفاده از كارت هاى اعتبارى در ايران هنوز آن طور كه بايد جا نيفتاده و به دليل تعدد آنها و ناهماهنگى اغلب اين كارت ها با شيوه هاى پرداخت اينترنتى (آن لاين)، سايت هاى كتابفروشى ايرانى روش هايى ابتكارى را در اين زمينه طرح ريزى كرده اند. ساده ترين آنها، تحويل مبلغ در هنگام دريافت كتاب در آدرس مورد نظر است. اين شيوه اى است كه تقريباً بيشتر خريداران از آن استفاده مى كنند. چرا كه نه نياز به عضويت دارد و نه پرداخت مبالغى كه براى عضو شدن يا خريدن كارت هاى مبلغ دار لازم است. در حالت دوم، شخص بايد مبلغى را ساليانه به حساب واريز كند كه از محل آن مى تواند از تخفيف ها و تسهيلات ويژه بهره مند شود، يا اين كه بر اساس مبلغ كارت خود مى تواند خريد كند كه در اين صورت باز هم تخفيف هايى منظور خواهد شد. در عين حال، برخى از اين شيوه هاى پرداخت نيازمند مراجعه هرباره به بانك و واريز مبلغ سفارش به شماره حساب است. از ميان كارت هاى اعتبارى موجود، تنها دو بانك وجود دارد كه با كارت آنها مى توان مستقيم از طريق اينترنت پول به حساب واريز كرد. چندگانگى اين شيوه ها، يكى از موانعى است كه بر سر راه فراگير شدن سايت هاى اينترنتى فروش كتاب در ايران وجود دارد.
۴- اينها اما همه ماجرا نيست. در واقع، نقطه قوت يك سايت اينترنتى فروش كتاب به حجم آن و قابل اعتماد بودن بانك اطلاعاتى آن برمى گردد. چيزى كه متاسفانه در ايران به دلايل مختلف، بعضاً مورد بى توجهى قرار مى گيرد و مراجعه كننده به سايت را دچار سردرگمى مى كند. مدير يكى از اين سايت ها در اين زمينه مثالى مى زند: «اگر به فرض موضوع كتاب (در فرم الكترونيكى ورود اطلاعات) روى ادبيات بوده و اپراتور هنگام واردكردن مشخصات كتابى در زمينه روان شناسى فراموش كرده باشد آن را تغيير بدهد، اين كتاب به اشتباه در دسته ادبيات جا مى گيرد.» ممكن است يك كاربر به طور اتفاقى چنين اشتباهى را بيابد و با اى ميل آن را به مسئولان سايت گزارش دهد، اما آشكار است كه اين روش نمى تواند راهى مطمئن و فرآيندى سيستماتيك باشد. از سوى ديگر، برخى از اشكالات بنيادى خط فارسى در اينترنت هم بعضاً مشكل ساز مى شود. مثلاً حرف «ى» با دو كد مختلف در سيستم كاراكترهاى كامپيوتر وجود دارد. حال اگر «نجف دريابندرى» با «ى» شماره ۱ ثبت شده باشد و كاربر آن را با «ى» شماره ۲ در كادر جست وجو تايپ كند، به نتيجه اى نخواهد رسيد. جالب  آن كه ممكن است در بانك اطلاعاتى سايت نام اين نويسنده با هر دو «ى» تايپ شده باشد و بنابراين جست وجوى اين نام به دو سرى نتيجه متفاوت منجر شود!
۵- اينترنت روزبه روز بيشتر جاى خود را در ميان ايرانى ها باز مى كند، به ويژه نسل جديد نوجوان ها و جوان ها. اين نسل بر خلاف پدران و مادران خود در استفاده از اينترنت مشكلى ندارند. حتى خيلى از آنها براى خودشان وبلاگ شخصى دارند. سايت هاى اينترنتى فروش كتاب اگر روى اين نسل سرمايه گذارى كنند، و البته اگر مورد حمايت قرار بگيرند و به دنبال راهكارها و مطالعات لازم براى برطرف كردن ايرادهاى خود باشند، شايد تا چند سال ديگر نمايشگاه كتاب از زير سايه «فروشگاه بودن» خارج شود و فضاى بيشترى براى كاركردهاى فرهنگى خود داشته باشد. آمازون هاى ايرانى هم مى توانند به همه نقاط ايران سرويس دهى كنند بى آن كه خريد كتاب هاى متنوع نيازمند رنج سفر به نمايشگاه باشد يا محدود به ۱۰ روز در ميانه ارديبشهت.
۶- در روزهاى برگزارى نمايشگاه با اين ستون همراه باشيد. مى خواهيم شما را به گردشى مجازى در نمايشگاه ها و فروشگاه هاى آن لاين كتاب ببريم!
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 0:9  توسط ح.م.سروستاني  | 


 
188802.jpg
على اكبر قزوينى: سايت نمايشگاه بين المللى كتاب تهران چند سالى است كه به نشانى http://tibf.co.ir در دسترس است. نام دامنه سايت چندان خوب انتخاب نشده و تركيب حروف آن به گونه اى است كه به خاطر سپردن آن را دشوار مى كند، ضمن آن كه عبارت co پيش از ir هم ديگر زائد به نظر مى رسد. با اين حال اگر در موتورهاى جست وجو واژه «نمايشگاه كتاب تهران» (يا تركيب هايى مشابه آن) را جست وجو كنيد، معمولاً در ميان چند نتيجه اول اين سايت را خواهيد يافت.
صفحه اول سايت به محض باز شدن، يك پنجره جهنده (pop-up) باز مى كند كه از لحاظ سهولت استفاده و اصول كاربرى سايت (usability) چندان مقبول نيست. طرح و گرافيك و رنگ هاى به كار رفته در طراحى صفحات نيز زنده و شاداب نيست و چندان انگيزه اى براى وبگردى در بازديدكننده ايجاد نمى كند. به هر حال در اولين صفحه سايت، جز معرفى نمايشگاه و مطلبى در مورد كتاب هاى خارجى، عناوين آخرين اخبار را نيز مى توان مشاهده كرد. در منوى افقى بالاى صفحه هم پنج لينك وجود دارد: «نمايشگاه بين المللى كتاب تهران»، «نوزدهمين نمايشگاه»، «غرفه داران»، «اطلاعات بازرگانى» و «كتاب ها». روى هر كدام كه كليك كنيد، زيرعنوان هاى آنها در نوار افقى مشكى رنگ پايين آن ظاهر خواهد شد. لينك «نوزدهمين نمايشگاه» به عنوان نمونه، شامل زيرعنوان هاى «نوزدهمين نمايشگاه»، «جوايز و برترين ها»، «آمار و گزارشات [گزارش ها]»، «اخبار و رويدادها»، «قوانين و مقررات»، «كتب خارجى» و «بخش داخلى» است.
در مرورى اجمالى به نظر مى رسد كه به روزرسانى و نگهدارى سايت رسمى نمايشگاه چندان جدى گرفته نمى شود، به گونه اى كه در بخش اخبار و رويدادها بعضاً لينك خبرهاى مربوط به سال گذشته هنوز ديده مى شود. حتى در عبارت حقوق (copyright) سايت كه به صورت جمله اى انگليسى در پايين صفحات نوشته شده است، همچنان سال ۲۰۰۴ به چشم مى خورد. يا مثلاً در بخش «تماس با ما» شماره تلفن ها همچنان هفت رقمى مانده اند؛ اين كه نام مسئولان ذكرشده در اين قسمت درست است يا نه را ديگر فقط خدا مى داند! اين سايت بخش انگليسى هم دارد كه تقريباً رونوشتى از بخش ها و مطالب قسمت فارسى است. اما نكته آزاردهنده در اين بخش، نحوه نوشتن جملات و مطالب انگليسى است كه نشان مى دهد فرد يا افرادى نه چندان مسلط به انگليسى آنها را نوشته اند، حتى بعضاً برخى قواعد نگارشى ساده نيز رعايت نشده است. خبرهاى بخش انگليسى نيز تماماً مربوط به پارسال هستند و همه اينها براى سايت اينترنتى نمايشگاهى كه پسوند «بين المللى» دارد، عيبى بزرگ محسوب مى شود. جز اين، در حالى كه نام نمايشگاه به سه زبان فارسى، انگليسى و عربى بر پيشانى سايت نقش بسته است، نداشتن بخش عربى آن هم در حالى كه ناشران عرب حضورى فعال در نمايشگاه دارند، بى توجهى اى آشكار است.
سايت نمايشگاه بخش جست وجوى كتاب هم دارد، اما چند روز مانده به نمايشگاه تقريباً در جواب تمام جست وجوها عبارت «موردى يافت نشد» را برمى گرداند و در روزهاى برگزارى نمايشگاه هم چندان نمى توان به يافتن اطلاعات كتاب ها و غرفه ها از آن اميد داشت. در مجموع، اگر قرار باشد امتيازى از يك تا پنج به سايت نمايشگاه بين المللى كتاب تهران تعلق بگيرد، اين سايت بيشتر از ۱ يا نهايتاً ۵/۱ امتياز را از آن خود نخواهد كرد.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 0:1  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
كارنامه ۱۹ساله
188808.jpg
نصرالله  حدادى : نخستين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران در آبان ماه سال ۱۳۶۶ برپا شد و از آن زمان تاكنون ۱۸بار اين عمل را تجربه كرده ايم و گويا در نوزدهمين برپايى جشنواره كتاب، حركت بر مدار گذشته خواهد بود.
اگر از اولين دوره  آبان ماه را ملاك قرار داده بوديم، بعدها ارديبهشت  مدنظر قرار گرفت و در مركزى كه آبرومندترين مكان براى نمايش كتاب در تهران است، همگان را فراخوانديم تا به ديدار كتاب بيايند. اما هرگز در اين مدت درصدد برنيامديم تا مكانى بهتر بيابيم و تمامى آنچه را كه مسئولين طى اين سال ها گفتند، تو گويى فقط براى رفع مسئوليت بود و بس و امروز كسى نيست بپرسد آن همه قال و مقال چه شد و تجربه آن همه جابه جايى ساعت و زمان و پيشنهادهاى گوناگون چه كارنامه اى را از خود ارائه داد؟
دو سال اول نمايشگاه در هنگامه جنگ تحميلى برپا شد و پس از آن به دوران صلح گام نهاديم. در آن هنگام تعداد ناشران كشور به هزار نمى رسيد و تهران داراى جمعيتى معادل امروز نبود و تعداد خودروهايش به يك ميليون نمى رسيد و محل فعلى نمايشگاه كتاب، مكانى درخور و شايسته بود و اين همه دردسر نمى آفريد.
تهران بزرگ و بزرگتر شد و تعداد ناشران از هزار و دو هزار و سه هزار گذشت اما مكان و ميزان آن، تغييرى پيدا نكرد.هجوم ميليونى مردم طى ده، يازده روز نمايشگاه همراه با خودروهاى هزار و ده هزار و صدهزار همراه شد و معضل ترافيك بيش از پيش رخ كرد. همه به فكر چاره افتادند. تعداد روزهاى تعطيل- پنجشنبه و جمعه- را كم كردند، ساعات بازديد را تغيير دادند، تعداد سالن ها را زياد كردند، دو سه روزى بر مدت نمايشگاه افزودند، تا پاسى از شب ناشران را نگاه داشتند و كارهايى از اين دست اما نشد كه نشد و به بهانه  ترافيك قرار شد كه ديگر نمايشگاه كتاب در اين مكان برپا نشود.
هر بار كه مسئولان «خط و نشان مى كشيدند» بالاخره يكى پيدا مى شد و «ريش سفيدى مى كرد» و باز هم نمايشگاه برپا مى شد، اما باز هم كسى به فكر نبود كه راه  چاره اى بيابد. از تپه هاى عباس آباد تا بقاياى زندان قصر و از مصلاى تهران تا فرودگاه امام خمينى(ره) و شهرك پرند، پيشنهاد شدند اما فقط در حد حرف و بالاخره سال ۸۵ و ارديبهشت ماه فرا رسيد و قرار شد نمايشگاه دو تكه شود و با اعتراض تعدادى از ناشران آش و كاسه همان شد و يا بود كه شده بود و اين بار هيچ كس حرف از ترافيك نزد و تو گويى كه اصلاً ترافيك ز مادر نزاد. ضمن آنكه ساعات بازديد، پار و پيرار را ناديده گرفت و به سنوات چهار پنج سال پيش بازگشت و همه چيز در ظاهر امر بر همان منوال خواهد بود كه طى ۱۸سال گذشته بوده است، اما اين بار صنعت نشر كشور، با چالشى تازه رو در رو است. لايحه اى كه گويا قرار است در صحن مجلس پيرامون «اثر ملى» مطرح شود و اعتراضى كه جامعه نشر كشور به آن دارد و از زبان آنان (عماد افروغ) به فرياد آمده است.
فريادى در ابعاد گوناگون از سرقت ادبى تا قانون ۳۰سال پس از فوت نويسنده و مترجم. او در قسمتى از گفته هايش مى گويد: «... تاكنون دو بار آثار تاليفى من به سرقت رفته است و در يكى از موارد ۹۰ صفحه از كتابى كه تاليف كرده بودم، به سرقت رفت و بخشى از كتاب من را به چاپ رساندند بدون اينكه اسمى از من بياورند و دست من هم به هيچ جا بند نبود و كلاً نسبت به حقوق معنونى [بايد] بازنگرى كنيم و مولفان و دانشجويان ما نسبت به آثارى كه به وجود مى آورند، ايمن نيستند و آثارشان به سرقت مى رود.» (شرق، ۲۹ فروردين، ص۱۹)
ترافيك و شلوغى را مى توان تحمل كرد، ازدحام و همهمه را نيز مى توان به غمض عين گذراند. آلودگى هوا و سختى راه را مى شود مثل گذشته تحمل كرد و بالاخره پا به نمايشگاه گذاشت و در جشن كتاب شركت كرد، اما اين بار «اين تو بميرى، از آن تو بميرى ها نيست» و آش آنقدر شور شده كه خان هم صدايش درآمده است.مى توانيم قانون بگذاريم كه هيچ ناشرى حق ندارد كتاب ناشر ديگرى را در نمايشگاه عرضه بدارد و اگر كسى تخطى كرد، سر و كارش با كميته برگزاركننده خواهد بود، اما كسى نيست بپرسد اگر مى شود براى حافظ و سعدى و نظامى هفتصد، هشتصد سال پيش صاحب پيدا كرد و براى آثار صادق هدايت و جلال آل احمد نيز به همچنين، چرا چوب حراج بر سر فرهنگ معين مى زنيم؟
اينكه ده ها _ و بلكه صدها- ناشر فقط كارشان چاپ كتاب هاى هم شكل و همگون است، آيا به نوعى كتاب يكديگر را عرضه كردن نيست؟ به صرف قانون ۳۰سال از زمان فوت نويسنده بدون هيچ كم و كاستى، مى توان فرهنگ معين را يك جلدى، دوجلدى، چهارجلدى و شش جلدى در برابر چشمان خانواده دكتر معين مثله نمود و از سوى ده ها ناشر به چاپ رساند و در نمايشگاه با فخر هرچه تمامتر عرضه كرد و اسم خود را ناشر گذاشت و از قوانين نمايشگاه هم ظاهراً تخطى نكرد.
جناب افروغ! جانا سخن از زبان مى گويى. با شما فردا از زبان ايشان باز هم گفت و گو خواهم داشت.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:35  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
غايبان نمايشگاه امسال
شيما بهره مند
انتشارات توس و ويستار در نمايشگاه امسال حضور ندارند. غايبان امسال نبودشان را اعتراض به وضعيت امروز نشر مى دانند. باقرزاده، مدير انتشارات توس، در اين باره مى گويد: «ديوار بى اعتمادى شديدى بين ناشران و وزارت ارشاد بود كه با روى كار آمدن دكتر مهاجرانى اين رفتار و سلوك تغيير كرد و ديوارهاى بى  اعتمادى فروريخت. ناشران خود را با شرايط روز هماهنگ كردند و تعامل خوبى بين ارشاد و ناشران شكل گرفت. آن زمان براى هر كتابى كه بررسى مى شد كارت دائم به ناشر مى دادند و براى چاپ مجدد تنها دو نسخه براى اعلام وصول به ارشاد مى فرستادند كه آن هم پس از ۲۴ ساعت داده مى شد.» باقرزاده مى گويد كه «در دولت جديد ناشران دوباره مشكلات بسيارى پيدا كردند. كارت هاى دائمى كتاب باطل شده و به گفته مسئولان ارشاد ناشران بايد آن را تحويل دهند. يا براى چاپ اول هر كتاب ۲۰ موسسه علمى و فرهنگى مسئول بررسى شده اند. موسساتى كه هنوز هيچ نام و نشانى از آنها اعلام نشده. و اينكه چه كسى قرار است به كتاب هاى شما صلاحيت بدهد معلوم نيست. از سوى ديگر گفته اند كه ناشران بايد علاوه بر نمونه كتاب، CD آن را نيز به اين موسسات تحويل بدهند. و از سويى نويسندگان نمى دانند كه به چه اطمينانى كتاب خود را با CDاش بفرستند.» مدير انتشارات توس مى گويد: «اين فضاى عجيب كه امروز بر نشر حاكم است چنان ناشر را در سردرگمى فرو برده است كه بسيارى از آنها مدتى است نه كتابى براى بررسى مى فرستند و نه مى توانند كتابى را تجديد چاپ كنند.» باقرزاده مى گويد كه اكنون ما حدود پانزده جلد كتاب داريم كه براى بررسى نفرستاده ايم و پس از ۸ ماه كه از چاپ كتاب «نگاهى به نگارگرى ايرانى» مى گذرد امكان تجديد چاپ آن را نداريم. باقرزاده مى گويد: «پس از مدت ها كه ناشران وضعيت مشخص ترى داشتند و اندكى آرامش به حوزه نشر بازگشته بود اوضاع از نو به هم ريخت. گويا ما، ناشران بايد مدام خسارت تجربه هاى مسئولان را بپردازيم.» به هر حال انتشارات توس كه در حوزه هاى مختلف به ويژه در حوزه تاريخ و فرهنگ ايران سال ها است فعاليت مستمر دارد امسال به نشانه اعتراض در نمايشگاه حضور ندارد اما كتاب هاى اين انتشارات در فروشگاه توس با تخفيف نمايشگاه به فروش مى رسد.
فرخنده حاجى زاده مدير نشر ويستار نيز مى گويد: «امسال جايى براى ورود به نمايشگاه نداريم؛ چون تمام كتاب هايمان يا غيرمجاز است يا مسكوت مانده است. به همين دليل نشر ويستار هيچ كتابى براى نمايشگاه امسال ندارد.» حاجى زاده مى گويد كه كتاب هاى ما بيش از شش ماه است كه به فراموشى سپرده شده اند. حاجى زاده ادامه مى دهد: «حضور ما در نمايشگاه بى معنا است چرا كه حضور ما با كار ما معنا مى يابد.» او مى گويد كه «ما فعلاً در انتظار هستيم و اميدواريم اين روال تغيير كند چون به عقيده من اگر مسئولان به همين روند ادامه بدهند و اوضاع همين گونه بماند، بايد دور حوزه هاى فرهنگ، سياست، تاريخ و ادبيات را خط قرمز بكشيم. ما اميدواريم كه مسئولان كمى عميق تر فكر كنند و قطعاً اگر بيشتر بررسى كنند روى قوانين جديدى چون ارائه CD و بررسى از سوى ۲۰ موسسه تجديدنظر مى كنند.» حاجى زاده مى گويد: «كتابى چون «غزل غزل هاى سليمان» كه ده ها بار چاپ شده امروز ديگر اجازه چاپ مجدد ندارد و اين خسارت بسيارى به نشر وارد مى كند. به عقيده من دولت بايد تجديدنظر كند يا هزينه ها و خسارات ما را بدهد.» نشر ويستار نيز با آنكه مستقيم و با غرفه اى مجزا در نمايشگاه حضور ندارد اما كتاب هايش در غرفه انتشارات جامه دران عرضه خواهد شد. انتشارات توس در تمام دوره هاى نمايشگاه حضور داشته و نشر ويستار نيز از زمان شكل گيرى اش سال ۷۱ در بيشتر دوره هاى برگزارى نمايشگاه حضور مستمرى داشته است.
• نمايشگاه بدون CD
انتشارات ماهور از حضور در نمايشگاه كتاب منصرف شد. محمد موسوى مدير اين نشر كه يكى از معدود ناشرانى است كه فقط در حوزه موسيقى فعاليت دارد از تصميم گيرى هيات برگزاركننده براى جلوگيرى از ورود توليدات صوتى اين شركت به نمايشگاه خبر داد. او گفت: در هيچ يك از دوره هاى برگزار شده نمايشگاه، چنين اقدامى صورت نگرفته بود و همه ساله ناشران كتابى سى دى هاى صوتى و موسيقى خود را در كنار كتاب ها در غرفه هاى خود به نمايش مى گذاشتند. همچنين در تصميم گيرى تازه اى، به هر ناشر براى انتشار هر ۶ عنوان كتاب در سال ۸۴ يك متر فضا در نمايشگاه داده مى شود. محمد موسوى مى گويد: «ما سال ۸۴ ، ۴۲ عنوان كتاب نشر كرديم و مسئولان نمايشگاه اعلام كردند، ۹ متر فضا به ما تعلق مى گيرد اما در اين ميان كيفيت كتاب ها هيچ اهميتى ندارد. ما سال گذشته جلد دوم دايره المعارف سازهاى ايرانى را منتشر كرديم كه به اندازه چندين كتاب وقت و هزينه برد. در حالى كه ما سال گذشته ۴۶ متر فضا داشتيم امسال بايد به ۹ متر راضى شويم، در حالى كه در چنين فضاى كوچكى امكان عرضه آثارمان را نداريم. بنابراين تصميم گرفتيم كه به كلى از حضور در نمايشگاه انصراف دهيم.»
موسسه دارينوش نيز كه هر سال با توليدات موسيقى خود كه با ادبيات ارتباط داشت مانند دكلمه هاى شعر در نمايشگاه حضور داشت، از كاروان ناشران جا ماند. مدير اين نشر در اين باره گفت كه مجوز كتاب ها آنقدر دير داده شده كه ما ديگر فرصت چاپ آنها را تا نمايشگاه نداشتيم. به همين دليل در نمايشگاه امسال حاضر شديم.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:18  توسط ح.م.سروستاني  | 

 توسط شورای کتاب کودک : نمایشگاه " آثار نامزدهای جایزه جهانی آندرسن" برگزار می شود نمایشگاه " آثار نامزدهای جایزه جهانی هانس کریستیان آندرسن 2006 " برگزار می شود .

به گزارش خبرنگار کتاب مهر ، این نمایشگاه در تاریخ سه شنبه و چهارشنبه 4 و5 بهمن ماه از ساعت 10 صبح الی 18 بعد از ظهر و پنج شنبه 6 بهمن از ساعت 10 صبح الی 18 بعد از ظهر در محل کتابخانه تحقیقاتی شورای کتاب کودک برگزار می شود .

 همچنین جلسه نقد و بررسی آثار برگزیده با حضور پرناز نیری عضو هیات داوران اندرسن در تاریخ 6 بهمن از ساعت 14 الی 17 تشکیل می شود.


امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 1:32  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
نمایش کامل لینک ها