تبليغاتX
كتابنما / Book-Rewiew Bibliography
معرّفي و نقد كتاب

 

مرورى بر تبارشناسى اخلاق

173430.jpg

درباره نيچه
نيچه فيلسوف عجيب و غريبى است و معرفى او در ايران نيز به همان اندازه عجيب و غريب است. متفكران بزرگ انديشه هاى به ظاهر ضد و نقيض دارند و نيچه بى شك اگر بزرگترين متفكر قرن نوزدهم نباشد يكى از بزرگترين ها است. انديشه هاى او نيز به دليل همين بزرگى بسيار ضد و نقيض است. تا جايى كه برخى ايرانى ها اين فيلسوف آلمانى را كافردل مومن دماغ ناميده اند و بيش از آنكه فيلسوفش بدانند او را انديشمندى مجنون مى شناسند. اما به راستى نيچه كيست؟

حسن فشاركى تاكنون چندين ترجمه مهم به جامعه كتاب خوان ايران عرضه كرده است. ترجمه سه كتاب آمارتياسن (برنده جايزه نوبل اقتصاد، ۱۹۹۸) با عناوين «اخلاق و اقتصاد» و «آزادى و برابرى» (نشر شيرازه)، «توسعه و آزادى» (انتشارات وزارت امور خارجه)، ترجمه كتاب مهم «درباره دموكراسى» نوشته رابرت دال (نشر شيرازه) و ترجمه «انقلاب و ضدانقلاب» نوشته پيتر كالورت (انتشارات وزارت امور خارجه) و ترجمه چندين مدخل از دايره المعارف دموكراسى. از او خواستيم تا به انتخاب خود يادداشتى درباره يكى از كتاب هاى فلسفى مهم كه در سال هاى اخير به چاپ رسيده بنويسد.
•••
كتاب «تبارشناسى اخلاق» نيچه، كه با ترجمه درخشان داريوش آشورى در اختيار فارسى  زبانان نيز قرار گرفته منسجم ترين كتاب فلسفى اين فيلسوف بلندآوازه اروپا است كه در اواخر دوران هشيارى او به رشته تحرير كشيده شد. هدف نيچه در اين كتاب آن است كه نشان دهد اخلاق نيز، مانند هر پديده اجتماعى ديگرى، امرى تاريخى است؛ يعنى هر مكتب اخلاقى از دل جماعت هاى انسانى سر برمى كند و با تحول روابط اجتماعى آنها متحول مى شود و سرانجام نيز حتى زمانى مرگ آن فرا مى رسد؛ و به زعم نيچه اكنون مرگ اخلاق سنتى در جامعه مدرن كنونى فرارسيده است. معناى «خدا مرده است» نيز دقيقا همين است. زمانى كه زرتشت از كوه خود فرود مى آيد، پيرمردى را مى بيند كه از فرط علاقه به مردم از آنها گريخته و به جنگل پناه برده و اكنون تنها خدا را دوست مى دارد. در كلبه قدس خويش در جنگل سرود مى خواند، مى خندد و مى گويد و بدين سان خدا را نيايش مى كند. زرتشت با خود چنين مى گويد: «چه بسا اين قديس پير در جنگل اش هنوز چيزى از آن نشنيده باشد كه خدا مرده است!» (چنين گفت زرتشت، ص۲۱) اما نيچه برخلاف داستايفسكى معتقد نيست كه با مرگ خدا همه كارى مى توان كرد و ديگر هيچ مانعى و رادعى بر سر راه انسان نيست، چون او خدا را نيز اختراع انسان مى دانست و درستى و نادرستى اخلاق را به او نسبت نمى داد. انسان، قبل از باور به خدا، به اصولى اخلاقى باور داشت و براساس آنها مى زيست و پس از مرگ اين باور نيز باز مى تواند اصولى پى افكند و اخلاقى بر آن بنا نهد و به زندگى اش ادامه دهد. «تبارشناسى اخلاق» نه تنها تاريخى بودن اخلاقيات سنتى را نشان مى دهد بلكه آن را شديدا به باد انتقاد مى گيرد و شمايى كلى نيز از اخلاقيات آينده ترسيم مى كند. نگارنده بر آن است كه با ذكر برخى وجوه تشابه ميان فضايى كه بستر اخلاقيات نيچه است و فضاى فرهنگى- اجتماعى جامعه ما تصريحا يا تلويحا شرحى و نقدى از وضعيت كنونى فرهنگ موجود ارائه دهد.
•••

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:31  توسط ح.م.سروستاني  | 

كتاب هايى كه خوانده ام

 
احمد بورقانى
173433.jpg
نمى دانم دقيقاً از چه روزى خواندن و خواندن و خواندن كسب و كار اصلى ام شد اما اين قدر مى دانم اگر اين خلوت گزيده از برگرفتن دانش و معرفتى از اين خواندن ها ناتوان بوده حداقل زندگى را كه امروزه معجون دردآورى است از لبخندهاى زودگذر و انبوه غم و اندوه و سيلاب و اشك  و زارى، براى او مقدارى تحمل پذير ساخته است.به راستى براى مرهم نهادن بر زخم ها و دردهايى كه هر روز برجسم و روح آدميان فرود مى آيد و براى از ياد بردن بى رسمى ها، ناجوانمردى ها و حرمت شكنى ها جز خواندن چه مانده است؟ در زمانه اى كه كمتر عيارى به چشم مى آيد تا درماندگان را يارى رساند، رازدارى كند، از فداكارى روى برنگرداند و حيا بورزد و بر روى عائله خرد و كلان واماندگان دربگشايد، چه چاره اى جز خواندن و سر در كتاب فرو بردن. اگر رمزگشايى و رازيابى در سپهر سياست و اجتماع دشوار به نظر مى آيد و نيز اعلان آن را منع مى كنند، احتمالاً در ادبيات سهل تر و روان تر بتوان رازها را شكافت و علنى ساخت كه مرحوم رعدى آذرخشى جايى نوشته بود «ادبيات معاصر آينه زندگانى است اگر نقش زيبايى در آن ديديم شادمان شويم و اگر تصوير ناپسنديده اى مشاهده كرديم به جاى شكستن آينه درصدد اصلاح آن وضع برآييم.» بارى آنچه در اين ستون خواهد آمد اشاره اى به برخى خوانده هايم است، شايد برخى را به كار آيد، شايد نسيمى باشد در دالان داغ اين روزگار و شايد هم وقتى را تلف كند كه پيشاپيش پوزش مى خواهم.
۱
• زنان برابر چشم انداز رودخانه، هاينريش بل، ترجمه كامران جمالى، انتشارات مهناز
هاينريش بل در ايران معروف خاص و عام است. رمان زنان برابر چشم انداز رودخانه دوماه بعد از مرگ او در سال ۱۳۶۴ از زير چاپ خارج شد. اگر كسى مايل است معناى دقيق ضرب المثل «سياست بى پدر و مادر است» را دريابد چاره اى جز خواندن اين رمان ندارد. انصافاً پلشتى و پليدى پشت پرده سياست آلمان را با همه دقايق و ظرايف اش پيش چشم انسان مى آورد. بل واقع گرا است و همين بر جذابيت رمان مى افزايد. رمان را همان سال ۱۳۷۴ كه ترجمه و چاپ شد خواندم. چند روز پيش آن را از كتابخانه برداشتم تا براى چندمين بار به دوستى براى مطالعه تقديم كنم، بد نديدم كه اينجا نيز برايش جار بزنم. خواندنى است.
۲
•پاريس جشن بيكران، ارنست همينگوى، ترجمه مرحوم فرهاد غبرايى، انتشارات كتاب خورشيد
زندگى بس كوتاه است و به همين سبب توقع داريم هر كس ذوقى در خود سراغ دارد از همان اوان جوانى دست به قلم ببرد كه حتماً روزگارى ديگران را نيز به كار مى آيد. خوشبختانه همينگوى چنين كرده است. پاريس جشن بيكران، نوشته جات همينگوى در دوران جوانى او است كه به پاريس گردى عشق مى ورزيده است. جايى كه درباره اش به دوستى گفته است «اگر بخت يارت بوده باشد تا در جوانى در پاريس زندگى كنى، باقى عمرت را هر جا كه بگذرانى با تو خواهد بود، چون پاريس جشنى بيكران است.»
و من مى گويم اين تنها مختص جوانى و پاريس نيست براى نيويورك و لندن و قاهره و برخى جاهاى ديگر نيز شايد بتوان از اين يادكردها نوشت تنها بايد «بسيار تهيدست و بسيار خوشبخت بود». همينگوى جوان در اثر درخشان خود هم را در كافه هاى پاريس به عالم خلسه مى برد و هم در وصف محله هاى آن چندان تو را به سهولت به ۸۰سال پيش مى برد كه در هر كوچه  پاى سست مى كنى، شهر پيرى كه جوانان را تاب مى آورد و آنان را نزد كسانى مى نشاند كه بعدها غول هاى ادبيات جهان نام مى گيرند، جيمز جويس، اسكات فيتز جرالد و...پاريس جشن بيكران را مى توان يك نفس خواند، شب نخوابيد و لذت برد.
۳
• خاطرات دكتر مظفر بقايى كرمانى، حبيب لاجوردى، نشر علم
مظفر بقايى كرمانى كسى است كه در تحولات قبل از انقلاب به ويژه نهضت ملى كردن نفت صاحب نقش بوده است. بقايى چهره اى جنجالى بود و در دولت مصدق يار شاطر نبود و به رغم برخى ادعاها بار خاطر بود. كتاب از سلسله كارهاى تاريخ شفاهى  هاروارد است كه به همت حبيب لاجوردى فراهم شده است و ويژگى منحصر به فرد آن اين است كه اگر كسى بقايى را نشناسد و تحولات تاريخى شصت سال گذشته را نخوانده باشد روايات بقايى را در گفت وگو با لاجوردى صحيح و استوار مى شمارد. برخى بر اين باورند كسانى كه از خدمت تا خيانت براى آنها نوشته اند حق دارند براى يك بار خود را آنگونه كه مايل اند روايت كنند كه نقد خودكار هر كس نيست والا انصاف كاربرد خود را از دست مى داد. به هر رو كتاب خواندنى است و دستمايه خوبى است براى مورخين همه جانبه نگر.
۴
• يك گربه، يك مرد، يك مرگ، زولفو ليوانلى، ترجمه محمد سيفى اعلا، انتشارات ققنوس
زولفوليوانلى ترك است. نقداً نماينده پارلمان تركيه است. روزگارى را به تبعيد گذرانده است. با غم و درد مهاجران آشنا است. هم شعر مى گويد و هم فيلم مى سازد و هم مى نوازد و مى خواند. اين چندپيشگى او را تا حدودى جامع الاطراف كرده است. يك گربه، يك مرد، يك مرگ بى ترديد اثرى است ماندگار. داستان، ماجراى مهاجرت دانشجويى است كه از شكنجه و ستم گريخته است. از تركيه به سوئد رفته تا دهانش ندوزند اما در تبعيد نيز با درد و ويرانى مهاجران بخت برگشته روبه رو مى شود. او اتفاقاً در بيمارستان بسترى مى  شود. در آنجا به وزير تركى برمى خورد كه در به درى و بيچارگى را براى او رقم زده است. او نيز بيمار است. دانشجوى مهاجر با ديدن او وارد جاده اى مى شود كه يك سر آن انتقام است و سر ديگر آن عفو.سبك داستان براساس دو روايت از يك واقعه استوار است و همين بر جذابيت كار افزوده است. نويسنده هم در توصيف زمان و مكان موفق است و هم در وصف انسان ها از جمله مسائل روان شناختى ايشان به ويژه آنجا كه در جاده عفو و انتقام بالا و پايين مى رود. بى ترديد كتاب جذاب و جذاب است.
۵
• پدر آن ديگرى، پرينوش صنيعى، انتشارات روزبهان
از خانم پرينوش صنيعى دو كتاب خوانده ام، «سهم من» و «پدر آن ديگرى». هر دو خواندنى و تامل برانگيز اما پدر آن ديگرى از لون ديگرى است. برخى سوژه ها آن قدر بكر و جذاب اند كه هر كس، هر موقع و به هر صورت آنها را شكار كند، زده و برده است مانند سلام سينماى مخملباف، كورى ساراماگو و پدر آن ديگرى صنيعى. البته اين هر سه انصافاً خوب از پس سوژه هايشان برآمده اند. داستان ماجراى كودكى است كه ظاهراً گنگ و لال است اما هم خوب مى فهمد و هم قادر است سخن بگويد. ديگران او را گنگ و لال مى دانند. تنها مادر است كه او را مى فهمد. اين كودك ممكن است در هر خانه اى باشد. خانم صنيعى به همه تلنگرهاى عبرت آموز مى زند كه چه بد مردمى هستيد اگر اين كودكان را درك نكنيد و مى آموزد كه مى توان به جاى تحقير و توهين و بى توجهى با آنان زندگى كرد و اجازه داد آنها نيز زندگى كنند. شهاب كودك ۴ ساله داستان، پدرش را باباى آرش (نام برادرش) مى داند و مى نامد اما هيچ گاه در برابر بى توجهى ها و بدخلقى هاى او ساكت نمى نشيند. گرچه شهاب سرانجام در بيست سالگى به دانشجويى تيزهوش و باكمال مبدل مى شود اما مى دانيم كه سرنوشت شهاب هاى ديگر معمولاً چنين نيست. بى ترديد براى «پدر آن ديگرى» بايد به خانم پرينوش صنيعى آفرين گفت كه گوهرى را سفته است. اگرچه اولياى كتاب سال هنوز از ورود به دنياى ادبيات در هراسند اما «گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است».
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 13:29  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
کتاب همشهری - همشهري آنلاين:
روزنامه‌نگاري آنلاين؛ يك راهنماي كوچك بزودي از سوي انتشارات همشهري منتشر مي‌شود

روزنامه‌نگاري آنلاين؛ يك راهنماي كوچك را كه بزودي از سوي انتشارات همشهري منتشر مي‌شود؛ اميد پارسا نژاد عضو تحريريه همشهري آنلاين ترجمه و تدوين كرده است. در مقدمه اين كتاب آمده است:

"آنلاين بودن يعني رها شدن از مرز زمان و مكان ، يعني شما از هر كجا كه اراده كنيد بتوانيد توليدكننده باشيد و در هر كجا كه بخواهيد مصرف‌كننده و در هر لحظه كه اراده كنيد بتوانيد محتوا را تغيير دهيد .
روزنامه‌نگاري آنلاين  يك خصوصيت مهم ديگر هم دارد، در روزنامه‌نگاري آنلاين هر متني را در بافت جهاني خودش قرار مي‌دهيم ، يعني متن با ميليون‌ها متن ديگر كه راجع به آن موضوع در فضاي وب وجود دارد، پيوند مي‌خورد...".
از متن كتاب
هدف اين كتاب ارائه راهنمايي‌هايي كوتاه و مفيد براي اعضاي تحريريه رسانه‌هاي خبري آنلاين و كساني است كه مي‌خواهند به كار در چنين رسانه‌هايي مشغول شوند.

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13708

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:29  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
کتاب همشهری - همشهري آنلاين:
سودوكو كتاب وادارسازي ذهن به تفکر منطقی بزودي توسط انتشارت همشهري روانه بازار كتاب مي‌شود

نويسنده سودو كو در مقدمه اين كتاب آورده است:

"به نظر می‌رسد در این اواخر سودوکو به یک بیماری تبدیل شده است، اين بازی همچنین راهی است برای وادارکردن ذهن به تفکر منطقی. تحقیقات نشان داده است که حل یک سودوکو در روز، ممکن است به انجام راحت‌تر تکالیف ریاضی مدرسه منجر شود."

نويسنده سودو كو افزوده است:

اگر بیماری سودوکو به شما هم سرایت کرده است، من نکات بسیاری برای کمک به حل هرچه سریع‌تر جورچین‌ها در این کتاب آورده‌ام. ممکن است به بعضی نکات  قبلاً رسیده باشید، ولی حتی اگر این کاره هم هستيد! مطمئن باشید نکاتی جدید وجود خواهد داشت؛ حتی برای شما دوست عزیز!"

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13795

تاریخ درج: 22 دی 1385 ساعت 23:32 تاریخ تایید: 22 دی 1385 ساعت 23:41 تاریخ به روز رسانی: 22 دی 1385 ساعت 23:41  
     
  
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:27  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
طنز - عده‌اي فکر کردند و به يک نتيجه‌اي رسيدند و خواستند جشنواره‌اي برگزار کنند و خواسته‌شان عملي شد و جشنواره‌اي برگزار کردند.

اسمش را گذاشتند «دومين جشنواره سراسري طنز طهران» و تهرانش را با «ط» نوشتند و دليل آوردند که حالا تهران، برج ميلاد دارد و بايد که آن را با حرف دسته‌دارش بنويسيم و سازمان فرهنگي‌هنري شهرداري تهران هم پايه شد و كمك كرد و همه با هم مطلب جمع کردند و هيأت داوران تشکيل دادند و نفرات برگزيده انتخاب کردند و مراسم اختتاميه دست و پا کردند و سالن بزرگ وزارت کشور را گرفتند و کلي تبليغات کردند و کلي برنامه چيدند و مراسم اختتاميه برگزار شد و تمام شد و... همين ديگر، مگر چيز ديگري هم بايد اتفاق مي‌افتاد؟ ( نفس‌تان بند آمد، نه؟ اي بابا! تازه بايد گزارش يک برنامه چهار پنج ساعته را بخوانيد، کجاي کاريد؟!)

«رعايت حجاب و شئون اسلامي ‌و اخلاقي الزامي ‌است، حتي براي شما دوست عزيز!
به شمارة رديف صندلي در بليت دقت فرماييد تا کار به برخورد فيزيکي و شيميايي نکشد!
حمل و نقل، مبادله و مصرف هرگونه دخانيات و مواد بودار و صدادار در طول و عرض مراسم ممنوع است.

تلفن همراه در نطفه خاموش!
از به همراه آوردن اطفال خردسال و بازيگوش جداً  خودداري فرماييد، مگر آن که شديدا  اصرار نمايند...!»

اين‌جا هم شده است مدرسه، براي خودشان آيين‌نامة انضباطي گذاشته‌اند. فقط هر قدر چشم مي‌گردانيم، خبري از مبصر نيست. کمي ‌زودتر مي‌رسيم، شايد که حاشيه‌هاي داغ‌تري به تورمان بخورند. اما مثل اين که... مثل اين‌که خيلي‌ها مثل ما فکر مي‌کنند، چون هنوز نيم ساعت مانده به مراسم، ملت دارند به سمت ورودي تالار مي‌روند. زنده‌باد شکارچيان چيزهاي داغ! عجب جمعيتي! هر کسي هم نداند، فکر مي‌کند کنسرت يا فوتبال است.

پيام‌هاي طنازانه


مي‌رويم تو. اول، يک بنِ پذيرايي مي‌دهند (باور کنيد خبري از شام نيست)، بعد خيلي با احساس و مؤدبانه به‌مان خوشامدگويي مي‌دهند (يا مي‌کنند) تا شايد به اين نتيجه برسيم که اين‌ها، تومني صنار با بقيه فرقشان است، بعد کيف‌مان را مي‌گردند، بعد يک قاچ هندوانه و پرتقال و اين‌ها مي‌دهند تا کلي کيفور شويم.

تازه، پذيرايي‌مان هم مي‌کنند، يک آبميوه، يک بيسكويت، يک شکلات، همراه يک ساندويچ. داخل سالن، همان‌جايي که اين کارها را مي‌کنند، پيام‌هاي طنازانه زده‌اند و چند تايي کاريکاتور شهري. کاريکاتورها، روي اين سه پايه‌هاي نقاشي هستند و ملت، تماشايشان مي‌کنند. يواش‌يواش مي‌رويم تو، چون قرار است يک ساعت بعد، سالن پر بشود و جا گيرمان نيايد و بعضي‌ها، سرپا برنامه‌ها را دنبال کنند (ببخشيد، الان کجاي گزارش‌ايم؟!)

برج ميلاد روي تهران قديم
«جنتي کرد جهان را ز شکر خنديدن
آن‌که آموخت مرا همچو شکر خنديدن
گر چه من خود زعدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خنديدم»

اين شعر، قاتي پيام‌هاي طنازانه بود. خوشمان آمد، نوشتيم‌اش. حالا داخل سالن هستيم. ما را تحويل گرفته‌اند و برايمان، جايگاه درست کرده‌اند، درست چسبيده به صحنة مراسم. فعلا جا به اندازة کافي هست. ملت دارند صندلي‌ها را پر مي‌کنند. مثلا الان بايد خودمان را باد کنيم و مدام، مثل کلاغ اين‌ور و آن‌ور را نگاه کنيم تا بفهمند چه خبرنگار خوب و پيگيري هستيم.

روي صحنه، شلوغ است. دارند دکوراسيون صحنه را راست و ريس مي‌کنند. عجب دکوري هم هست. دو طبقه، طبقه دومش برج ميلاد، طبقه اول هم طرحي از تهران قديم که کمي‌ هم به مسجد امام خودمان مي‌زند. در حقيقت، برج ميلاد، روي اين تهران قديم ساخته شده تا ميزان محکم بودنش را با چشم‌هاي غيرمسلح‌مان درک کنيم. کلي هم خرت و پرت و چيزهاي کوچک‌تر اطرافشان زده‌اند.

ساعت شش و 19 دقيقه
ساعت دارد شش مي‌شود. فعلا خبري نيست. همه مي‌آيند و مي‌روند. جمعيت زيادي آمده است و همين، برگزارکنندگان را به هول و ولا انداخته تا يک وقت، به‌شان بد نگذرد. ساعت که شش مي‌شود، جايگاه خبرنگاران هم پر مي‌شود. برنامه هم شروع مي‌شود. اول، سرود ملي، دوم تلاوت قرآن مجيد، سوم... اگر گفتيد؟

يک‌دفعه به صورت زنده و از آخر سالن و ميان جمعيت، عده‌اي دف‌زنان و چوب‌زنان و دورزنان، با لباس محلي، به طرف صحنه حرکت مي‌کنند. يک نوع رقص محلي شايد. مي‌زنند و دور مي‌زنند. بعد آن بالا، پايين برج ميلاد، عباس شيرخدا، ضرب مي‌گيرد و شروع مي‌کند به خواندن: «سلامم به طنزآوران عزيز... به آنان که در نان شب مانده‌اند.» وسط ضرب گرفتن‌اش، قاليباف و اطرافيان هم آفتابي مي‌شوند. درست ساعت شش و نوزده دقيقه. شيرخدا رخصتي مي‌گيرد.

آقاي مجري جريمه مي‌شود
قرار است مجري‌ها، جفت باشند (چقدر شما بد برداشت مي‌کنيد، جفتشان هم آقا هستند). فعلا كه رضا رفيع، تنهايي برگزار مي‌کند. شسته رفته و ادبي حرف مي‌زند، با طنازي‌هاي يک در ميانش. خستگي از سر و رويش مي‌بارد. بي‌رمق بي‌رمق. قبل از آمدن نفر دوم، کليپش را پخش مي‌کنند، که مثلا دير از خواب بيدار شده، با سرعت آمده، جريمه شده و چه و چه. بعد که خودش مي‌آيد، که خودش هم محمد سلوکي باشد، قبض‌هاي جريمه‌اش را مي‌دهند دستش و خالي‌بندي‌هايش را درمي‌آورند و از اين حرف‌ها. شايد سلوکي، بهترين انتخاب براي چنين برنامه‌اي باشد، از آن‌جايي که تهران را مثل کف دستش بلد است.

متروي مشتي ممدلي
اي‌ول! مثل اين که قرار است يک حالي بکنيم با اين گروه موسيقي. پيش درآمدشان هم، آهنگ معروف همايون شجريان (نبسته‌ام به کس دل، نبسته کس به من دل...) است. اما... اما نه، مثل اين که عجيب به خاکي مي‌زنيم. آن‌ها، دارند با همان آهنگ، شعر طنزي را اجرا مي‌کنند، دربارة مشکلات شهري، همين.

«متروي مشتي ممدلي، ارزون و بي‌معطلي، سرش که اون چنينيه، ته‌اش که اين چنينيه، ...» اين يکي هم به افتخار مهندس هاشمي، تا حالش را ببرد. برنامه‌ها ادامه دارد، ميان برنامه‌ها هم همين‌طور ادامه دارد. يک چيز جالب هم هست: زيرنويس‌هاي جشنواره، خيلي باحال‌اند. دو تا مثلا موش، با يک نارنجي‌پوش شهرداري، از اول و پايين سن، شروع مي‌کنند به باز کردن يک پارچة نوشته شده، بعد همين‌طور يواش‌يواش پايين صحنه را دور مي‌زنند تا ديگران، کمي‌ به اين زيرنويس‌ها دچار شوند. در طول برنامه، اين کار را مي‌کنند.

اين سه نفر، که شامل دو تا موش و يک کارگر شهرداري هستند، در طول برنامه، روي صحنه هم دنبال هم مي‌کنند. فرقي نمي‌کند، جلوي قاليباف باشد يا هر کس ديگري. کارگر شهرداري، جارو به دست، موش‌ها را دنبال مي‌کند. بماند که آخرش، موش‌ها، جارو به دست، کارگر را دنبال کردند.

فردوسي زير برج ميلاد


ببخشيد، کجاي گزارش‌ايم؟! مهم نيست. مهم اين است که بقيه‌اش را بايد mp3 کنيم، جا نيست: متوليان برنامه، يک قاليباف بدلي هم رو مي‌کنند (لينک: مراجعه کنيد به باکس سخنراني قاليباف‌ها). کليپ‌ها پخش مي‌شوند.

از پنج شش هنرمند طناز تقدير مي‌شود. کليپ‌ها را براي آن‌ها ساخته‌اند. آن پنج شش نفر هستند. مي‌آيند بالا. حرف مي‌زنند. داريوش کاردان، اکبر عبدي، پيمان قاسم‌خاني (که نيست)، محمدحاجي حسيني، ناصر پاک‌شير، بهرام عظيمي، سعدي افشار. هنرمندان حرف مي‌زنند. يکي دوتاشان هم گاف  مي‌دهند.

 به قصد يا سهو. هر کدام چيزي مي‌خواهند. يکي کار. يکي خانه. يکي احترام.  يکي هم مي‌آيد روي همه را کم کند. مثلا از شهردار که آن بالا ايستاده، مي‌خواهد همه چيز را حل کند. چه بامزه. اين آقا، چقدر فرق دارد با بقيه. داريوش کاردان است. اکبر عبدي هم که هيچ. مثل اين که تا دو سه تا جملة لمپني نگويد، روزش شب نمي‌شود. آخر برنامه، يک فردوسي‌اي هم مي‌آيد. ترافيک نامه مي‌خواند. زير برج ميلاد. عجب صحنه‌اي شده است.

فردوسي زير برج ميلاد! برنامه‌هاي ديگري هم هست. زيادند و متراکم. به زور به خورد حاضران داده مي‌شوند. از برگزيدگان تقدير مي‌شود. در رشته‌هاي شعر و ترانه، نثر و داستان، کاريکاتور و عکس طنز، فيلم‌نامه، نمايشنامه و فيلم کوتاه. بين داوران، اسم‌هاي آشنايي هم هستند: زرويي‌نصرآبادي، جلال رفيع، منوچهر احترامي، شجاعي‌طباطبايي، توکا نيستاني و عليرضا خمسه.

 بين جايزه گيرنده‌ها هم، اسم‌هاي آشنايي هستند: سعيد بيابانکي، شهرام شکيبا، يوسف صيادي و بزرگمهر حسين‌پور. سکه مي‌دهند. ساعت دارد 10 مي‌شود. زيادي طول کشيده است. اين دو تا مجري لوس، ول کن قضيه نيستند.

... و بالاخره تمام مي‌شود. ملت مي‌روند روي صحنه تا با سلوکي عکس يادگاري بگيرند. واقعا که چه بي‌جنبه. مي‌زنيم بيرون. شب است و سکوت است و طنز است و ما.

من قاليباف‌ام، من شهر را مي‌بافم!
  سخنراني محمدباقر قاليباف در دومين جشنوارة سراسري طنز طهران بسيار خوشحال‌ام که امروز در جمع شما همشهريان و هنرمندان عزيز هستم. من با وجود تمام علاقه‌اي که به هنر دارم و با تمام مشکلاتي که در زمينة کاري داشتم، تمام برنامه‌هايم را لغو کردم تا امروز در خدمت شما عزيزان باشم. خوشحال‌ام که در اين جمع هستم. «من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است.»

شهرداري، فقط يک نهاد مديريتي براي جمع کردن زباله و آسفالت کردن خيابان و معابر نيست. يکي از وظايف استراتژيک و تئوريک شهرداري، احداث فرهنگسراها و ايجاد رشد و تربيت آحاد فرهنگي، در تمام زمينه‌هاي شهري است. همين چند روز پيش بود که يک مجموعة عظيم را در يافت‌آباد تهران افتتاح کرديم، که البته يک مقدار از آن روباني هم که ما در آن‌جا قيچي کرديم، هنوز تو جيبمان هست.

 البته براي ما شمال و جنوب فرقي ندارد. همان‌طوري که در جنوبي‌ترين نقطة تهران، يک مجموعة عظيم‌الجثه را افتتاح مي‌کنيم، در شمالي‌ترين منطقة تهران، کوه‌هاي توچال، يک فرهنگسرا هم راه‌اندازي کرديم. البته خيلي هم مايل هستيم روي برج ميلاد هم فرهنگسرايي بسازيم، که هم از پايين و هم از بالا هواي فرهنگي شهر را داشته باشيم.

من بر اين باورم که با کمک شما هنرمندان و طنزپردازان، بتوانيم بسياري از اين معضلات شهري را حل کنيم. هنرمند قدر بيند و در بزرگراه صدر نشيند. البته من طرح‌هاي زيادي دارم و فقط همة آن‌ها به خاطر گل روي شما شهروندان عزيز است. من به کمک مهندسان ريز و درشت شهرداري، قصد داريم بزرگراه چمران را به خارج از تهران ببريم تا بار ترافيکي نمايشگاه بين‌المللي کم بشود.

در آينده هم قصد داريم که بزرگراه مدرس را به شهر کاشمر در جنوب خراسان منتقل کنيم تا مردم آن‌جا هم از تمرکززدايي ما نفعي ببرند. همچنين براي توليد ماشين‌هايي که ايران‌خودرو توليد مي‌کند، قصد داريم که بزرگراه رسالت را کمي‌ گشاد کنيم.

 پل‌هاي روگذر را به زيرگذر تبديل مي‌کنيم چون خيلي از مردم به خاطر مشکلات کمري و فنري که دارند، زياد علاقه دارند که از پل‌هاي زيرگذر بگذرند.

بعد از هر دوربرگردان، يک دور برنگردان هم در بزرگراه‌ها احداث مي‌کنيم تا اين قضيه يک‌جوري جبران بشود. دوربرگردان در طول تاريخ باعث ترقي و رشد آحاد ملت بوده و در اصل، دور ما بگردان بود که بعدا تغيير کرد و به اين صورت درآمد.

البته ما طرح‌هاي خيلي زيادي براي شما داريم، مُدونُم آ، اما نُمُگُم، که البته اگر «چشماتون بگه آره، هيچ کدومش کاري نداره»... (اصرار مجريان براي جلوگيري از سخنراني آقاي قاليباف) آقاجان، من مي‌خواهم بافت شهر تهران را عوض بکنم، من بزرگراه رسالت را... آقاجان من قاليباف‌ام، من شهر را مي‌بافم...


  سخنراني محمدباقر قاليباف در دومين جشنواره سراسري طنز طهران

خبرگزاري فارس


 ... ظاهرا امشب همه چيز شوخي است.  با همة وجودم احساس مي‌کنم جامعة ما نيازمند اصلاحات و تغيير در برخي از روش‌ها و برطرف کردن برخي از مشکلات و واقعيات تلخي است که وجود دارد.

براي اصلاح اين مشکلات و واقعيات تلخ، به نظر من بهترين روشي که با شادي و شادماني و طراوت همراه باشد، طنز است که مي‌تواند تلخي‌هاي جامعه را متذکر شود و آن‌ها را اصلاح کند. از اين جهت به خودم جرأت حضور در جمع شما را دادم.

طنز، انصافا نوعي حکمت و موعظه است، اگر به شايستگي مطرح شود و به دور از پرده‌دري و بي‌ادبي، که مناسب‌ترين موضوع براي زندگي امروز ماست. بدون شک طنز مي‌تواند رساترين و شيرين‌ترين مورد باشد براي اين که انگيزه‌ها را افزايش بدهد، شايستگي‌ها را مشخص کند، اشکالات را به درستي مطرح کند، مخصوصا اين‌که از جانب اشخاصي است که مي‌دانند ولي نمي‌توانند، براي کساني که مي‌توانند ولي نمي‌دانند. شب خوشي را براي همة شما آرزو دارم.

تاریخ درج: 2 بهمن 1385 ساعت 10:56 تاریخ تایید: 2 بهمن 1385 ساعت 13:25 تاریخ به روز رسانی: 2 بهمن 1385 ساعت 13:25  
     
  
منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=14595
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:49  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
چاپ اول - هشمهري آنلاين:
تازه ترين كتاب دكتر محمد جواد غلامرضاكاشي با  عنوان "نظم و روند تحول گفتار دمکراسی در ایران" از سوي انتشارات گام نو به بازار كتاب عرضه شد

به گزارش همشهري آنلاين این کتاب گزارش تحقیق دكتر كاشي است که با دستیاری آقای محمد وحیدی انجام و در سال 1383 به پایان رسید.
این تحقیق، عهده‌دار تحلیل گفتمانی ساختار گفتار دمکراتیک، از مشروطه به این سو است.

مولف مقاطعی‌که گفتار دمکراسی در ایران به یک گفتار عمومی و جذاب بدل شده و به عنوان یک گفتار پر مصرف، عرصه سیاسی را به خود اختصاص داده، انتخاب كرده  و با بهره‌گیری از تکنیک تحلیل گفتمان، ساختار گفتار دمکراتیک و تطور آن از مشروطه به بعد را مورد بررسي قرار داده است.

در این تحقیق، چهار مقطع موضوع بررسی بوده است: دوره مشروطه، دوران پس از سقوط رضاشاه، دوران نهضت ملی در دهه سی و سرانجام تحول اخیر که تحت عنوان دوم خرداد شناخته شده است.

 فصول مربوط به دوران رضاشاه و دوران نهضت ملی را محمد وحیدی نگاشته شده است
این کتاب، مکملی است بر کتاب دیگری که تحت عنوان "جادوی گفتار" از سوی كاشي  در سال 1379 منتشر يافت. اين پژوهشگر حوزه سياست و جامعه در آن كتاب به تحلیل گفتمانی تبلیغات انتخاباتی در دوم خرداد سال 1376 پرداخته بود كه در نوع خود اثر تاليفي بديعي به شمار مي رفت.

به نظر مي رسد در هر دو کتاب یکی از مسائل مورد نظر نويسنده، نشان دادن این نکته بوده که گفتار دمکراتیک در ایران، اصولاً گفتار نظم بخشنده نیست، و اگر هم گفتاری نظم بخشنده باشد، در ساختار خود ساماندهنده به نظمی دمکراتیک نیست.

 در کتاب اخیر، نظم گفتار دمکراتیک در بدو ظهور خود در مشروطه مورد بررسی قرار گرفته و پس از تطور آن در تاریخ معاصر ایران، بر فضای پس از پیروزی در انتخابات دوم خرداد تمرکز يافته  است.

مولف در بررسي گفتمان بعد از دوم خرداد به روزنامه‌های مهم و یادداشت نویسان مهم توجه كرده و آنها را مورد بررسي قرار داده و از دو نظم گفتاری سخن گفته است؛ نخست نظم گفتاري کارناوالی که به اعتقاد نويسنده موید و مشوق نحوی سیاست گریزی است و نظم سیاسی را برای گشودن فضای حیاتی در عرصه خصوصی شالوده شکنی می‌کند.

 این گفتار به هیچ روی نظم بخشنده نیست و اصولاً معطوف به نظم سیاسی نیز نبوده است. طنز ابراهیم نبوی یکی از شاخصه‌های این الگوی گفتاری است كه نويسنده در كتاب خود با ذكر مثال‌هايي از اين طنز و به خصوص طنزهاي وي باعنوان ستون پنجم و مقايسه با طنز گل آقا آن را مورد تحليل قرار داده است.

دوم گفتاری است که نويسنده از آن با عنوان  دمکراسی ستیزنده یاد کرده و مقصود از آن را  گفتاری مي‌داند که مقوله دمکراسی را با تکیه بر مبانی لیبرالی و فایده گرایانه، به یک خواست ضروری و فوری بدل کرده است و به نحوی ستیزنده بسیج عمومی در عرصه سیاسی را ترویج می‌کند.

 كاشي، اکبر گنجی را نماينده اين نوع نظم گفتاري معرفي مي‌كند و با ارزيابي نوشته‌هاي گنجي نشان مي‌دهد که چگونه این نظم گفتاری خود از ساختارهای زبانشناختی معطوف به نظم دمکراتیک محروم است و مروج هنجارهای ستیزشی برای وصول به نظم دمکراتیک است و به نحوی شگرف به همان نظم گفتاری شباهت دارد که با آن بنای ستیز گذاشته است.

به عبارتی دیگر این تحقیق، نشانگر دو رویکرد بنیادین در آن چیزی است که ظاهراً دمکراسی خواهی قلمداد شده است: نحوی گرایش آنارشیستی و اقتدارگریز از یکسو و نحوی جستجوی نظم بسته سیاسی با علم و پرچم دمکراسی.

بنا بر اين به اعتقاد نويسنده چندان شگفت انگیز نیست اگر سخن دمکراسی در فضای بسته محیط فاقد تجربه نظم دمکراتیک به یکی از این دو سنخ گرایش داشته باشد. سخن دمکراسی نیز فرزند همین محیط است. خودی تر از آن است که گاه تصور می‌شود.

كتاب در نوع خود نخستین اثری است که با روایتی نقادانه سخن دمکراسی را موضوع نقد و بررسی قرار داده است. در باب دمکراسی اغلب آثار به موانع و عوامل ظهور نظم دمکراتیک توجه کرده‌اند. آنها نیز که به سخن دمکراسی توجهی نشان داده‌اند، بیشتر برای بحث در این باب بوده است که تا چه حد رهبران دمکراسی هنجارها و مفاهیم دمکراتیک را خوب فهم کرده‌اند.

اما در این کتاب، که فی الواقع گزارشی از یک پژوهش کیفی است، بنا و فرض اولیه بر آن است که اصولاً سخن دمکراسی در میدان تداولات قدرت و به اقتضای آن فهم و ترویج و تبلیغ می‌شود. بنابراین اصولاً مبانی و بنیادهای نظری دمکراسی چندانکه متفکران و فیلسوفان دمکراتیک از آن سخن گفته‌اند، حائز اهمیت نیست. مساله عبارت از آن است که سخن دمکراسی در این میدان عمل خاص در ایران، با کدام معانی تولید و مصرف شده، و این معانی بنیادی در سیر تطورات خود دستخوش چه تحولاتی شده است.

سخن دمکراسی در این تحقیق، عامل بازنمایی کننده ساختار فهم عمومی است. به نحوی از فرهنگ عمومی و فهم متعارف سخن می‌گوید. سخنی که در عمل انرژی آفریده و عامل بسیج بوده است، نه چنانکه در لفافه‌های کلام آکادمیک نهفته است.

 به اعتقاد كاشي تقدس زدایی از ساختار سخن دمکراسی عنوانی است که می‌تواند توصیف کننده سیر تحول سخن دمکراسی طی یکصد سال اخیر باشد. هر دو الگوی سخن دمکراسی که پس از دوم خرداد ظاهر شده‌اند، نیز از همین خصیصه بهره‌مندند. سخن کارناوالی، اصولاً بر نحوی زیبایی شناختی حوزه خصوصی استوار است و روایت ستیزنده نیز بر منطق منازعه عریان قدرت.

نويسنده خواسته  خواننده را به این نتیجه برساندکه سخن دمکراسی در فرایند تطور تاریخی خود، به تدریج در حال به در آمدن از لفافه تقدس است و معقتد است كه این خود از رخدادهای امیدوار کننده است. اما در عین حال ضروری است به معطوف کردن این سخن به نظم دمکراتیک هم توجه شود. این سخن هنوز هم نمی‌تواند خود را از دوگانه نظم ستیزی و شالوده شکنی نظم مستقر از یکسو و بازتولید گوهرهای نظم بسته توتالیتر از سوی دیگر نجات بخشد.

كتاب در7 فصل و  460 صفحه قطع رقعي منتشرشده است.

تاریخ درج: 23 دی 1385 ساعت 19:02 تاریخ تایید: 23 دی 1385 ساعت 20:03 تاریخ به روز رسانی: 23 دی 1385 ساعت 20:01  
     
  
 
منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13853
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:42  توسط ح.م.سروستاني  | 

کوتاه درباره پیام‌هاي کوتاه متنی
 
چاپ اول - همشهری آنلاین:
کتاب "یه مسج بزن روشن شیم!"  منتشرشد اين كتاب با تصاویر ی طنزآمبز و نوشته‌هایی موجز به پیام کوتاه متنی می‌پردازد.

"یه مسج بزن روشن شیم!"کتابی است با تصاویر ی طنزآمبز و نوشته‌هایی موجز که به یکی از پدیده‌های پرطرفدار ارتباطات امروزی یعنی پیام کوتاه متنی می‌پردازد.

پیام کوتاه متنی یا SMS علاوه بر امکاتات ارتباطی جدیدی که در اختیار کاربران قرار داده، نوعی فرهنگ خاص را نیز به خصوص در میان جوانان به دنبال آورده است؛ و البته مشکلات خاص خود را هم دارد.

کتاب "یه مسج بزن روشن شیم" می‌کوشد این ابعاد را در شکلی به همان کوتاهی SMS  و با کاریکاتورهایی جذاب برای خوانندگان روشن کند.

این کتاب را که سومین عنوان در رشته" کتاب‌های مترو" است، ابوالفضل محترمی نگاشته و طراحی کرده  و نشر شهر امسال چاپ اول آن را  با تیراژ 50000 نسخه، در 55 صفحه و به قیمت 1000 ریال به بازار کتاب فرستاده است.

تاریخ درج: 29 آذر 1385 ساعت 19:38 تاریخ تایید: 29 آذر 1385 ساعت 20:28 تاریخ به روز رسانی: 29 آذر 1385 ساعت 20:28  
     
  
 منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=12066

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:26  توسط ح.م.سروستاني  | 

كتاب تازه دكتر آذرنوش منتشر شد
 
چاپ اول - همشهري آنلاين:
تازه ترين كتاب دكتر آذرتاش آذرنوش، ادب پژوه و فرهنگ نويس با عنوان «چالش ميان فارسي و عربي » از سوي نشر ني به بازار كتاب عرضه شده است.

به گزارش همشهري آنلاين دكتر آذرنوش كه وي را بايد شاخص ترين پژوهشگر در زمينه زبان عربي و نيز زبان فارسي به شمار آورد، در اين اثر پرسش‌هايي را درباره سده هاي نخست شكل گيري زبان عربي و نيز تعامل آن با زبان فارسي مطرح مي‌كند.

به اعتقاد دكتر آذر نوش اگر چه از روند عمومي تاريخ و مسكن گزيدن عربها درايران آگاهيم، اما درست نمي دانيم جامعه عرب نژاد تازي زبان چگونه با توده ايرانيان فارس زبان رابطه برقرار مي كرد، چگونه دسته هاي بي شمار عربي در جامعه ايران تحليل رفتند، چرا زبان عربي با همه توانمندي ديني و ادبي و علمي و سياسي، نتوانست جاي زبان فارسي را بگيرد.

وي در مقدمه نسبتا مختصر خود بر اين كتاب ادامه مي دهد: فارسي كجا بود و پيش از آن كه سر بركشد چرا دير زماني در تاريكي پاييد. كي وكجا به نگارش درآمد و چگونه زبان رسمي ايران شد، اين زبان نوپا كه پشتوانه‌‌اي بس كهن داشت  مي توانست زبان نيرومند و مقدس عربي را در كنار خود تحمل كند، يا چه شد كه عربي فراگير ، اندك اندك دام در مي كشيد و تا زبان رقيب، همه جا پابگيرد و عربي را د رحوزه دينو دانش محدود سازد؟

 پرسش‌هاي فوق ابهاماتي بنيادين است  درباره زبان فارسي به عنوان گنجينه و سرچشمه هويت ايراني و آغاز پژوهشي شايسته براي پاسخ به اين پرسش‌ها و دامن زدن به استمرار چنين پژوهش‌هايي.

در كتاب علاوه بر پيشگفتار نويسنده، فصل‌هايي چون؛ ايران تازيان، تازيان ايران، درجست و جوي فارسيان، تازيان و زبان فارسي، بررسي كتابشناختي و.. آمده است.

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=13736

تاریخ درج: 22 دی 1385 ساعت 16:28 تاریخ تایید: 22 دی 1385 ساعت 16:41 تاریخ به روز رسانی: 22 دی 1385 ساعت 16:40  
     
  
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:23  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
 
چاپ اول - همشهري آنلاين:
كتاب «چنين گفت ابن عربي» اثرنصر حامد ابوزيد، متكلم و دين پژوه شناخته شده عرب، با ترجمه احسان موسوي خلخالي ازسوي انتشارات نيلوفر به بازار كتاب عرضه شده است.

به گزارش همشهري آنلاين اين كتاب كه مقدمه اي تازه  هم از ابوزيد بر ترجمه فارسي كتاب را بر خود دارد،در شش فصل تدوين شده است و در آن  اين دين پژوه نامي مصري سعي كرده تصويري دقيق از آراء وافكار نصرحامد ابوزيد به خواننده ارائه كند.

ابوزيد چنانكه در مقدمه كتاب خود ذكر كرده است «همه گاه درپي اين پرسش بود كه آيا هنوز ابن عربي براي جهان امروز حرفي براي گفتن دارد؟ » وخود پاسخ مي دهد كه در درونم آري ! و ادامه مي‌دهد «درپي چيزي بودم كه دوباره تن به آب دهم و دردرياي بي كران انديشه هاي شيخ دست و پازنم. بيست سال است كه منتظرم فرصت ديداري دوباره واين بار طولاني باشيخ فراهم آيد. هرچند از آغاز تاكنون رابطه ام با او قطع نشده است.ولي حوادثي رخ داد و شرايطي پيش آمد كه از دست يابي به آرزويم ناكام ماندم»

  به اعتقاد ابوزيد اهميت ابن عربي و مطالعه در آثارش در اين است كه وي اولا معارف و معاريف پيش از خود را روشني بخشيد و بسياري از آثار و مطالعات گذشتگان را در كار ابن عربي مي توان به وضوح ملاحظه كرد( مثل حلاج، سهل تستري،و...)،به اين معنا كه  وپژوهشگران بايد آثار ابن عربي را بخوانند تا انديشه هاي ماقبل ابن عربي را بيابند سپس بتوانند آثار اين انديشه را بر انديشه خود او بسنجند.

دوم اين كه آثار ابن عربي بر آيندگان نيز تاثير نهاد و برخي از مهمترين منابع عرفاني ما با الهام از اثري همانند فصوص الحكم نوشته شده است . كتابي كه بيشترين شرح ها از شاخص ترين فلاسفه و عارفان ايراني را برخود ديده است .

ابن رشد كه هم اينك استادي كرسي ابن رشد در داشنگاه اوترخت هلند را برعهده دارد و همزمان در دانشگاه ليدن اين كشور نيز درس اسلام شناسي ميدهد از جمله چهره هاي مناقشه خيز دين پژوهي به شمار مي رود كه كتاب معناي متن وي هم چندي قبل به فارسي ترجمه و از سوي انتشارات طرح نو به بازار كتاب عرضه شده بود.

ابوزيد در اين كتاب انديشه ابن عربي را از جاهليت تاختم ولايت بررسي مي كند و در پرتو پيدايش وجود و مراتب موجودات ونيز تاويل ابن عربي از اصول و فروع شريعت را رمزگشايي مي كند.

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=14503

تاریخ درج: 1 بهمن 1385 ساعت 11:31 تاریخ تایید: 1 بهمن 1385 ساعت 14:01 تاریخ به روز رسانی: 1 بهمن 1385 ساعت 14:00  
     
  

 

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:21  توسط ح.م.سروستاني  | 

انتشار "سیر قصیده فارسی از قرن 10 تا قرن 13 میلادی" در روسیه
 
چاپ اول - همشهري آنلاين:
کتاب "سیر قصیده فارسی از قرن 10 تا قرن 13 میلادی" که توسط پروفسور ریسنر عضو هیئت علمی انستیتو آسیا و آفریقا دانشگاه مسکو نگاشته شده است با مساعدت مالی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در فدراسیون روسیه، از سوی انتشارات "ناتالیس" در مسکو منتشر شد.

در این رابطه رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در مسکو به خبرگزاری «نووستی» اطلاع داد که در این کتاب پیدایش وسیر تکامل قصیده کلاسیک و دوران شکوفایی آن مورد بررسی علمی قرارگرفته است. مولف تلاش نموده است مراحل اساسی شکل گیری قصیده و شرایط انتقال آن از ادبیات عرب به ادب فارسی و چگونگی سازگار شدن این سبک شعری در چارچوب جدید ادبی را تبیین نماید.

در این کتاب انواع گوناگون قصیده توسط مولف مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته وبه برخی از اشکال آن توجه خاصی مبذول گردیده است علاوه براین با توجه به سنت های موجود در روسیه و سلیقه علمی خاص مولف، مسائل مربوط به ساختار موضوعی قصیده و نقش رویدادهای تاریخی در تدوین آن مورد بررسی قرار گرفته است.

مولف در تدوین این کتاب از آثار ادبیات شناسان دوران مختلف و از جمله تذکره الشعرا های فارسی و منابع علمی معاصر به صورت فراوان و هدفمند استفاده نموده است و نتیجه گیری های وی عمدتاً به استناد پژوهش های انجام شده در اروپا، روسیه و ایران صورت گرفته اند.

رویکرد علمی مولف در بررسی سیر تکامل قصیده که در اثر دیگر وی راجع به "سیر غزل در ادبیات فارسی" نیز به کاررفته  بود، به بالا بردن ارزش علمی کتاب کمک شایانی نموده است.

نشراین کتاب از سوی دانشجویان، اساتید و پژوهشگران روس زبان به عنوان رویدادی مهم در زمینه معرفی ادبیات فارسی در روسیه تلقی گردیده است. 

تاریخ درج: 24 آذر 1385 ساعت 16:20 تاریخ تایید: 24 آذر 1385 ساعت 16:30 تاریخ به روز رسانی: 24 آذر 1385 ساعت 16:31  
     
  

 

منبع : http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=11591

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:17  توسط ح.م.سروستاني  | 

گفت وگو با پروین علی پور، نویسنده و مترجم

 
نلی محجوب
219672.jpg
پروین علی پور كارشناس ارشد روانشناسی است. او كه سال ها دبیر ادبیات بوده در خصوص فعالیت هایش می گوید: فوق لیسانس روانشناسی از دانشگاه تهران هستم. سال ها دبیر ادبیات بوده ام و چندسالی هم به عنوان مامور خدمت، با سمت تهیه كننده و تكنولوژیست آموزشی در تلویزیون كار كرده ام. از حدود ۱۰ سالگی شعر گفته ام. در دوره دبیرستان اشعار و گاهی داستان هایی كه برای بزرگسالان می نوشتم و بعد مقالات روانشناسی و تربیتی ام در مجلات و روزنامه ها چاپ می شد. كار نوشتن كتاب برای كودكان را زمانی كه در تلویزیون بودم آغاز كردم و ترجمه رمان و نیز كتاب روانشناسی را از حدود ۱۵ سال پیش. تاكنون بیش از ۶۰ كتاب نوشته و یا ترجمه كرده ام كه همه آنها منتشر شده و یا به زودی منتشر می شوند البته به شرط آنكه ممیزی وزارت ارشاد امان بدهد با علی پور در زمینه فعالیتش در حوزه ترجمه ادبیات كودك و نوجوان به گفت و گو نشستیم.
در ترجمه آثاری كه برای نوجوانان انتخاب كرده اید، ویژگی خاصی چون گرایشات روانشناسانه درخصوص روحیات نوجوانان، مشكلات دوران بلوغ و روحیات خاص این گروه سنی به چشم می خورد آیا این گرایش ناشی از دلیل خاصی است و چه ویژگی و امكانی را برای شما ایجاد می كند
این گرایش، هم به روانشناس بودنم مربوط می شود، هم به معلم بودنم و هم به فلسفه زندگی ام چنین گرایشی در تمام كتاب هایی هم كه برای كودكان نوشته ام دیده می شود.
تجربه سال ها كار كردن با كودكان و نوجوانان به من یاد داده است كه اساسی ترین وظیفه ما بزرگسالان نسبت به كوچك ترها آن است كه كمكشان كنیم تا خودشان، امكانات و محدودیت هایشان را بهتر بشناسند. یكی از این راه ها، تشویق آنها به خواندن رمان های جذابی است كه از طریق آنها بتوانند مهارت های زندگی را یاد بگیرند و پا به پای شخصیت های داستانی با مشكلات ریز و درشت روبه رو شوند، بر آنها غلبه كنند و یا حتی اگر نشد، مشكل را دور بزنند و پیش بروند.
با ترجمه آثاری از این دست، نه تنها خودم هم حسابی لذت می برم و احساس می كنم از رشته تحصیلی ام، روانشناسی، زیاد فاصله نگرفته ام بلكه انگار مدام یكی بهم تلنگر می زند كه جز مرگ هر دردی چاره دارد و فردا باز هم خورشید می تابد.
در دو اثر «الی عزیز» و «تابستان قوها» به همین ویژگی های فوق پرداخته شده نكاتی كه كمتر در آثار نویسندگان داخلی به چشم می خورد. این عدم پرداخت از سوی نویسندگان داخلی را ناشی از چه می دانید
شما از دو اثر «الی عزیز» و «تابستان قوها» نام برده اید. ولی این ویژگی یعنی توجه به روحیه و شخصیت نوجوانان، كم و بیش در تمام آثار ترجمه ای ام به چشم می خورد. در این آثار، نویسندگان با شگردی روانشناسانه، نرم نرمك خواننده را با زندگی واقعی آشنا می كنند. بی آنكه او را بفریبند، بی آنكه او را بترسانند و بی آنكه فراتر از قوه درك و فهم او حرف بزنند.
نویسنده روانشناس، درحالی كه خواننده نوجوان ضعیف و هراسیده از مشكلات را در پناه بازوی قدرتمند خود گرفته است، به او جرات و شهامت رویارویی با آن مشكلات را می دهد و این باور را در او ایجاد می كند كه برای هر مشكلی ولو به ظاهر حل نشدنی، راه حل های بسیاری هست. فقط باید آنها را سبك و سنگین و عملی ترینش را انتخاب كرد، به همین سادگی
و اما اینكه چرا نویسندگان داخلی ما چنین نمی كنند
«رولد دال» نویسنده انگلیسی جایی اشاره می كند: «اگر می خواهید زندگی را از منظر چشم یك كودك ببینید، چهاردست و پا روی زمین زانو بزنید و به بزرگسالانی كه بالای سرتان خیمه زده و به شما امر و نهی می كنند، نگاه كنید»
219675.jpg
متاسفانه بسیاری از نویسندگان ما گرچه به نام كودك و نوجوان می نویسند، زندگی را از منظر چشم كودك و نوجوان نمی بینند. آنها هنوز در پیله كودكی و نوجوانی خود اسیرند و ظاهرا خیال پروانه شدن و پرواز كردن ندارند
البته بعضی از آنها به ظاهر از روحیات و مسائل و مشكلات نوجوان ها حرف می زنند اما آنچه می گویند بیشتر واگویه مشكلات و تجربیات خوش و ناخوش سی چهل سال پیش خودشان است، نه جوان امروزی.
نوجوان امروز ما از حیث خواسته ها و نیازها بیشتر شبیه نوجوان اروپایی، آمریكایی و حتی آفریقایی است تا نوجوانی پدر و مادر خودش و این نه مایه ننگ است و نه باعث تاسف. واقعیتی است كه باید پذیرفت و چه بسا كه واقعیتی دلنشین هم باشد چون خبر از جمع و جور شدن دنیا و انشاء الله وحدت و همدلی بیشتر آدم ها می دهد.
به هر حال گمان می كنم ما نویسنده ها، بهتر است یك بار برای همیشه سرمان را از زیر برف سال های سپری كرده بیرون بیاوریم و با چشمان هوشیار و مهربان به نوجوانانمان نگاه كنیم. دوشادوش شان نه جلوتر و نه عقب تر قدم بزنیم گوش هایمان را برای شنیدن حرف هایشان باز نگه داریم و بعد... ببینیم كه چه داستان های جذابی از نوك قلممان تراوش می كند
درخصوص آثار نویسندگان این دو اثر بیشتر توضیح بدهید.
خانم «بتسی بایارس» یكی از مشهورترین نویسندگان آمریكایی است. از این نویسنده به جز تابستان قوها، سه كتاب «شیفته تلویزیون»، «كاریكاتوریست» و «هیولا» را هم ترجمه و منتشر كرده ام. او در آثارش نه فقط به مخاطب نوجوان خود كمك می كند تا خود را همان طور كه واقعا هست، بشناسد و به همان صورت كه هست، دوست بدارد و بپذیرد بلكه به بزرگسالان هم می آموزد كه چگونه با نوجوانان رفتار كنند تا خودشان مسئولیت و هزینه كارهای خود را قبول كنند.
همیشه فكر می كنم حیف است به كتاب هایی از این دست، تنها برچسب كتاب كودك و نوجوان بزنیم. شاید بد نباشد كلمه بزرگسال را هم اضافه كنیم چون تردید ندارم پدران، مادران و معلمان با مطالعه چنین كتاب هایی به بسیاری از سوء تفاهمات میان خود و نوجوانانشان پایان می دهند و ارتباط بهتر و لذت بخش تری با آنها پیدا می كنند.
از مایكل مرپورگو نویسنده انگلیسی هم به جز كتاب «الی عزیز» سه كتاب «زنگبار»، «چرا وال ها به ساحل آمدند» و «پسر مزرعه» را ترجمه و منتشر كرده ام. ویژگی مرپورگو، طبیعت گرایی و انسان دوستی او است كه در تمام آثارش به خوبی مشهود است. مرپورگو به جزءجزء طبیعت، از آب و خاك گرفته تا كوه و جنگل و دریا عشق می ورزد و تعجبی ندارد كه چنین فردی، صلح و دوستی و آرامش را دستمایه داستان هایش قرار بدهد. به نوشته گاردین، مرپورگر در یكی از گزینش های ظاهرا دوسالانه نویسندگان یكی از سه نویسنده برتر نوجوانان در جهان شناخته شده است. از بیشتر آثار مایكل مرپورگو فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته شده است.
به نظر شما این گونه آثار چه تاثیری بر مخاطب نوجوان خواهد داشت
به نظر من این گونه آثار قبل از هر چیز لذت و آرامش را به نوجوان هدیه می كنند. دو موهبت بی نظیری كه همه ما در جست وجویش هستیم و بعد در سایه این آرامش، نوجوان می تواند بنشیند و با دیدی واقع بینانه به خودش و دیگران نگاه كند. كتاب هایی از این دست، به جای آنكه نوجوان را به وحشت بیندازند و یا برعكس در خواب خرگوشی فرو ببرند، به او می آموزند كه توفان، هر قدر شدید باشد، فرو نشستنی است و گاهی بهترین كار در برابر هجوم آن مدتی پناه گرفتن در جایی امن است.
219678.jpg
در هنگام ترجمه، تا چه حد مخاطب را مدنظر قرار می دهید و سعی می كنید به دنیای واژگان، اصطلاحات و درك او نزدیك شوید به نظر شما اصولا مترجم مجال چنین كاری را دارد یا صرفا باید به ترجمه صرف بپردازد
به نظر من پس از انتخاب كتاب خوب، مهمترین وظیفه مترجم و آنچه كه كار او را به «هنر» نزدیك می كند، انتخاب معادل های درست و در عین حال قابل درك برای مخاطب است. خوشبختانه زبان فارسی به قدری غنی و سرشار از صنایع و ظرایف ادبی است كه كاملا به نویسنده و مترجم فرصت جولان دادن می دهد
به شرطی كه آنها بخواهند از این فرصت بی نظیر استفاده كنند و كمی از دقت و استعداد خود مایه بگذارند تا دیگر كلمات و اصطلاحات نابجایی نظیر عمرا، اند، مزاحم، خفن و چیزهایی از این دست نقل دهان پیر و جوانمان نشود
ناگفته نماند كه در چند سال اخیر، با باب شدن ترجمه كامپیوتری و سهل انگارانه، نقش خلاقیت و زیبایی در بعضی از ترجمه ها كمرنگ شده است و این جای تامل و بازنگری جدی دارد.
آیا مترجم می تواند و مجاز هست سبك و لحن خاصی را دنبال كند یا پایبندی به متن این اجازه را در ترجمه نمی دهد
البته مترجم رمان می تواند و باید هم از سبك و لحن خاصی پیروی كند منتها فقط از لحن و سبك نویسنده اثر
در ضمن فكر نمی كنم هیچ مترجمی ادعا كند كه هر رمانی را كاملا به سبك و شیوه بیان نویسنده اش ترجمه می كند. چون به هر حال زبان مادری مترجم با زبان نویسنده اثر متفاوت است و هر زبانی ظرایف و نكات آشكار و پنهان خاص خود را دارد. بنابراین مترجم باید سعی كند تا حد امكان به زبان و شیوه بیان نویسنده متن نزدیك شود.
عملی ترین راه برای این كار، این است كه مترجم، رمان مورد نظر را چندین بار با فاصله زمانی مختلف، سریع و بدون یادداشت برداری بخواند. به این ترتیب معمولا در خوانش نهایی احساس می كند به لحن خاص و سبك نویسنده بسیار نزدیك شده است. از آن گذشته بعضی از مترجمان برای سهولت كار خود، متاسفانه قیدها و صفت ها و تاكیدهای زبانی و حذف های به قرینه لفظی و معنوی را خیلی راحت كنار می گذارند درحالی كه مقدار زیادی از سبك كار نویسنده متن، به استفاده یا عدم استفاده از این جور چیزها بستگی دارد. مثلا نویسنده ای خیلی قید یا صفت به كار می برد، پس ما هم در ترجمه باید همین كار را كنیم و یا برعكس.
به هر حال، كار هنری، هرچه كه باشد خیلی ها ترجمه را هنر نمی دانند ولی من ترجمه خوب را هنر می دانم هرگز با سهل انگاری، بی سلیقگی و شتابزدگی جور درنمی آید.
ترجمه و كار بر روی سوژه های خاص یا نویسندگان مشخص، چه امتیازی برای مترجمان به همراه خواهد داشت در ایران این شیوه كار، كمتر به چشم می خورد، علت چیست
معمولا وقتی مترجمی تعداد زیادی كتاب ترجمه می كند، حتی اگر ترجمه هایش از آثار نویسندگان مختلف و با سوژه های مختلف باشد، مخاطبانش معدل كارهایش را می گیرند و می گویند، فلانی آثار تخیلی.... یا پلیسی... یا واقع گرایانه... یا طنز را ترجمه می كند. راستش نمی دانم این برچسب ها امتیاز حساب می شود یا نه از نظر من بیشتر بیانگر روحیه و شخصیت مترجم است و نه چیز دیگر. اما از طرفی چون در عصری زندگی می كنیم كه همه چیز، روزبه روز، رو به تخصصی تر شدن می رود، بعید نیست تخصصی نوشتن یا ترجمه كردن هم كار خوبی باشد.
پرسیده اید كه چرا در ایران این شیوه كمتر به چشم می خورد
مترجم زمانی می تواند كارش را صرفا روی سوژه ای خاص یا نویسنده ای خاص متمركز كند كه انبوهی كتاب خوب با آن سوژه یا از آن نویسنده خاص در اختیار داشته باشد. ولی ما مترجم ها همیشه از این چنین امكانی برخوردار نیستیم. بنابراین ترجیح می دهیم «بهترین ها» را از هر سوژه یا از هر نویسنده ای كه باشد، انتخاب و ترجمه كنیم.
البته گاهی هم شانس می آوریم و اتفاقی با نویسنده ای خوب از نظرخودمان و انبوه كتاب های خوبش آشنا می شویم. مثلا من اولین كتابی كه ترجمه كردم، رمان «آقای هنشا و عزیز» اثر خانم بورلی كلی یری بود. تا پیش از آن هرگز اسمی از این نویسنده ارزشمند نشنیده بودم كتاب را كه خواندم، سخت به دلم نشست. با این همه مدت ها طول كشید تا جلد دوم كتاب و بعد، راموناهایش رامونا و پدرش، رامونای هشت ساله، رامونای آتش پاره و... به دستم رسید. تا امروز حدود ۱۰ كتاب از این نویسنده خوش فكر و خوش بیان ترجمه كرده ام.
در انتخاب آثار به چه نكاتی توجه می كنید و چه چیزهایی را بیشتر مدنظر قرار می دهید
اول از همه اینكه كتاب انتخابی ام باید ادبیات محسوب شود و بعد هم، دلنشین باشد كتاب هایی به دلم می نشیند كه از درون مایه انسانی اخلاقی قوی برخوردار باشند امیدبخش باشند نوید صلح و دوستی و فردای بهتری بدهند از چاشنی طنز و شیطنت برخوردار باشند، تلخ و گزنده نباشند و واقعیت های ناخوشایند زندگی مانند مرگ و بیماری را دستمایه ای برای پركشش كردن داستان قرار ندهند بلكه فقط به عنوان بخشی از زندگی بخش اجتناب ناپذیر زندگی مطرح كنند و رویارویی با این پدیده ها را به مخاطب یاد بدهند.
یكی از نمونه های خوب چنین اثری كتاب «قول شرف»اثر خانم ماریون دین بوئر است. در این رمان پسری به نام جوئل به پدرش قول می دهد كه به جز پارك ملی، جایی نرود، اما ناگزیر می شود كه به خواست بهترین دوستش در رودخانه ای شنا كند و زمانی می فهمد دوستش شنا نمی دانسته كه كار از كار گذشته است. من در طول ترجمه این كتاب بارها مانند نوجوانی احساساتی گریه كرده ام.
اما هر بار سرانجام نفس عمیقی كشیده جملات پایانی كتاب را خوانده ام و به هر حال...، خیلی خیلی سبك تر شده ام. در پایان این داستان، پدر جوئل به او كه نمی داند چگونه با عذاب وجدان و رنج ازدست دادن بهترین دوستش كنار بیاید یادآوری می كند كه هر كس مسئول رفتار خودش است و ما همه با تصمیم های خودمان زندگی می كنیم و یا نمی كنیم.
آثاری كه بر عواطف یا خصوصیات روحی گروه خاصی تاكید دارد تا چه حد با استقبال عمومی مخاطب در خارج و داخل كشور مواجه می شود آیا زمینه مقایسه ای در این خصوص داشته اید
به نظر من آنچه كه در چنین آثاری اهمیت زیادی دارد خود سوژه نیست بلكه نحوه پرداخت هنرمندانه نویسنده است. اندكی افراط و تفریط می تواند چنین آثاری را از اوج به زیر بكشد. در اینگونه آثار اگر نویسنده واقعا به كارش اعتقاد داشته باشد، سن و سال مخاطبانش را فراموش نكند، صرفا به فكر برگزیده شدن و سر زبان افتادن اسم خودش، و اثرش نباشد زبان و بیان مناسب و به خصوص زیبا به كار ببرد، حتما اثرش با استقبال عمومی مخاطب مواجه می شود چون عواطف و خصوصیات گروه های خاص و حتی عام سوژه ای عمیق، گسترده و فرامرزی است و جای كار بسیاری دارد.
به نظر شما هر نوع اثری با هر ژانری برای گروه سنی نوجوان قابل ترجمه است
آثار گروه سنی نوجوان مثل هر گروه سنی دیگر می تواند در طیف بسیار وسیعی از ضعیف تا بسیار عالی جا بگیرد. با این حساب به نظر من هر نوع اثری در هر ژانری به شرط آنكه از كیفیت بالایی برخوردار باشد، برای نوجوانان قابل ترجمه است.
از سوی دیگر گروه سنی نوجوانان معمولا شامل مخاطبان سال های آخر دبستان، دوره راهنمایی و سال های اول دبیرستان می شود. ذوق و سلیقه بچه ها در این گروه سنی!گسترده گاهی از سالی تا سال دیگر كاملا تفاوت می كند. مثلا نوجوان دوازده ساله ای كه شیفته كتاب پلیسی است چه بسا در ۱۳سالگی یك باره دور كتاب های پلیسی را خط بكشد و به نوع دیگری از كتاب نوجوان رو بیاورد. پس بهترین كار این است كه انواع و اقسام كتاب های خوب و باارزش پلیسی كمیك استریپ، واقع گرا، تخیلی، طنز و... در اختیار نوجوانان قرار بگیرد و آنها خودشان با توجه به سن و شرایط روحی خود، آن چه را می خواهند انتخاب كنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط ح.م.سروستاني  | 

 
نمایش کامل لینک ها