نميدانم آيا تا به حال قلاب يك "مجموعه" در گلويتان گير كرده يا نه. معمولا اگر بدانيد كه دارد چه بلايي سرتان ميآيد مدتها (شايد ماهها و سالها) دور قلاب رژه ميرويد و آن را برانداز ميكنيد. به اين سادگي راضي نميشويد تا آن را قورت بدهيد. در مورد مجموعههاي كاغذي، هي آن را در دست ميگيريد و سبك و سنگين ميكنيد. ورق ميزنيد. با خودتان كلنجار ميرويد. "ميدوني چقدر پولش ميشه؟"، "اصلا حالا مگه وقت ميكني اينها را بخواني؟"، "كجا جاشون ميدي؟ فكر اينجاشو كردي؟". خلاصه اگر از اراده پولاديني برخوردار باشيد احتمالا به زحمت ميتوانيد از جاذبه مغناطيس اين وسوسه فرار كنيد و سر سالم به در ببريد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 15:35 توسط ح.م.سروستاني
|
بس كه شد صرف كتاب أيام عمر من "امير " چون گل خفته در آغوش كتاب افسرده ام . ( اميري فيروزكوهي ) سلام ، اين وبلاگ با هدف اطّلاع رساني در زمينه كتاب و نقد كتاب ، آغاز به كار كرده است . اميدوارم با كمك شما و دريافت معرّفي ها و نقد هاي شما يا نشاني هاي اينترنتي بتوانيم به هدف خود برسيم.